غزه, پاى صحبت گيدئون له وى، روزنامه نگار اسرائيلى

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

معرفى كتاب و گزارش:
اين گزارش تقديم به آنان كه دروغ هاى «جامعهء بين المللى»
و نيز اسرائيل و ايران را دربارهء فلسطين برنمى تابند.

اخيراً انتشارات لافابريك گزيده اى از مقالاتى را كه گيدئون له وى در فاصلهء ۲۰۰۹ـ۲۰۰۶ در روزنامهء هاآرتز نوشته در كتابى ۲۴۰ صفحه يى زير عنوان «غزه» به فرانسوى منتشر كرده است. روز پنجشنبه و جمعه، ۱۴ و ۱۵ ژانويه جارى، ناشر دو همايش برپا كرده بود كه گيدئون له وى با حاضران دربارهء موضوع كتاب به گفتگو نشست. علاوه بر ايال سيوان، Eyal Sivan سينماگر اسرائيلى كه در فرانسه پناهندهء سياسى ست(۱)، ناشر، اريك آزان، كه خود نويسنده و مترجم نيز هست در آن شركت داشت.
يادداشت هايى از اين دو همايش برداشته ام كه در زير ملاحظه مى كنيد(۲) اما بجا ست ابتدا در معرفى ناشر و شخصيت و فعاليتش به نكاتى اشاره كنم زيرا انتشار اين كتاب از مجموعه فعاليت هاى وى و موضوع اين كتاب جدا نيست.
اريك آزان Eric Hazan متولد ۱۹۳۶ در پاريس است. مادرش زنى فلسطينى آواره از وطن بود و پدرش يك يهودى مصرى تبار. خيلى جوان بود كه به مبارزهء سياسى پيوست و با جبههء آزاديبخش الجزاير FLN در طول جنگ استقلال فعاليت مى كرد. در ۱۹۷۵ جراح قلب و عروق شد و سال ها در بيمارستانها كار كرد. يكى از اعضاى مؤسس «انجمن پزشكى فرانسوى ـ فلسطينى» بود و در اوج جنگ داخلى لبنان در كمك به «نيروهاى مترقى لبنانى و فلسطينى» براى خدمت پزشكى به لبنان رفت. در سال ۱۹۸۳ مديريت انتشارات آزان را كه متخصص انتشار كتاب هاى هنرى بود و به پدرش تعلق داشت به عهده گرفت. سپس آن را فروخت و انتشارات لافابريك La fabrique را با همكارى جمعى از همفكرانش، از زن و مرد، تأسيس كرد كه عمدتاً به انتشار كتاب هاى علمى و فلسفى و اجتماعى چپ مى پردازد «بدين هدف كه پژواك صداهاى ضعيفى باشد كه با اجماع سياسى ـ روشنفكرى حاكم همخوانى ندارند». www.lafabrique.fr وى كتاب هاى متعددى نوشته از جمله «ابداع پاريس. هيچ گامى گم نشده است» (۲۰۰۲)، گزارش هاى جنگ داخلى (۲۰۰۴)... اريك آزان مترجم آثار ادوارد سعيد به فرانسه است. او عضو هىأت سرپرستى «دادگاه راسل دربارهء فلسطين» است كه فعاليت هايش از ۴ مارس ۲۰۰۹ آغاز شده.

يادداشت همايش اول:
گيدئون له وى ۵۶ ساله است و از ۲۷ سال پيش در روزنامهء هاآرتز كه يكى از سه روزنامهء سراسرى اسرائيل است مقاله مى نويسد. هاآرتز را مى توان مثل لوموند روزنامهء نخبگان ناميد. گيدئون له وى در جوانى ۴ سال در دفتر شيمون پرز (رئيس جمهور كنونى اسرائيل) كار كرده و در پاسخ به سؤالى در اين باره، آن را دورهء اشتباه آلود زندگى خود ناميد.
مى گفت از ۲۰۰۶ و به اصطلاح «عقب نشينى يكجانبهء اسرائيل از غزه»، هيچ روزنامه نگار اسرائيلى حق ديدار از غزه ندارد و طى اين سه سال منبع خبرى او دربارهء غزه اطلاعاتى ست كه از يك خانم روزنامه نگار سوئدى كه مى تواند به غزه برود دريافت مى كند، «همكارى كه سه سال و نيم پيش با او سر مرز ارتز Eretz («مرز» اسرائيل با غزه) آشنا شده ام و در اين همايش هم حضور دارد».
سه هفته پيش ايهود باراك وزير «دفاع» اسرائيل به ادارهء روزنامهء هاآرتز آمده بود. از وى دربارهء ممنوعيت ديدار روزنامه نگاران اسرائيلى از غزه سؤال شد و او اظهار بى اطلاعى كرد و خطاب به همراهانش پرسيد كه آيا اين صحت دارد يا نه؟! شايد تظاهر به عدم اطلاع كرده، اما اگر بگوييم كه واقعاً هم بى اطلاع بوده عجيب نيست زيرا غزه و سرنوشت آن براى اسرائيل هيچ اهميتى ندارد. مردم اسرائيل كارى به غزه يا مناطق اشغالى ندارند. اهالى اين مناطق از نظر اسرائيل جزء انسانها نيستند كه حقوقى داشته باشند. من در مقاله اى نوشته بودم كه با آنها بدتر از حيوانات رفتار مى شود. دو اعتراض به دستم رسيد كه آنهم از جانب انجمن هاى حمايت حيوانات بود كه چرا فلسطينى ها را با حيوانات كه تحت حمايت هستند مقايسه كرده ام. اين نگاه تحقيرآميز و راسيستى حتى نسبت به فلسطينى هاى داخل [كه اسرائيلى اند] هم وجود دارد. يكى از نگهبانان كنيست (مجلس اسرائيل) به يك نمايندهء اقليت عرب اسرائيل [اقليتى كه يك پنجم از كل جمعيت اسرائيل را دربر مى گيرد] به نام دكتر احمد طيبى گفته بود: «چطور مى شود هم دكتر بود هم عرب؟».
در تل آويو و جاهاى ديگر، زندگى به سبك آمريكايى جريان دارد و كسى نگران آنچه در مناطق اشغالى مى گذرد نيست. از نظر اكثريتِ اسرائيلى ها و بر اساس تبليغاتى كه انجام مى شود و افكار عمومى را مى سازد، غزه انبار اسلحهء دنيا براى نابودى اسرائيل است.
اسرائيل پس از اسلو حاضر نشد با عرفات صلح كند چون زيادى قوى بود و حالا با محمود عباس حاضر نيست صلح كند چون زيادى ضعيف است. در همه حال، غصب اراضى و خانه سازى ها با كمك هاى دولتى ادامه دارد. اسرائيل هرگز براى خود مرزى نشناخته و تنها كشورى ست در دنيا كه مرز ندارد. وضع كنونى را كسى نمى داند كه به كجا خواهد انجاميد.
وقتى آمريكا و اسرائيل با هم مذاكره مى كنند معلوم نيست كه چه كسى به ديگرى ميلياردها دلار كمك مى كند يا كدام يك از ديگرى دستور مى گيرد.
غزه با مساحت ۳۶۵ كيلومتر مربع و با يك و نيم ميليون جمعيت بالاترين حد از تراكم جمعيت را در دنيا دارا ست و ساكنانش ۶۰ سال پيش از مناطق ديگر فلسطين [كه حالا اسرائيل نام دارد] به اينجا رانده شده اند. غزه در محاصرهء كامل (هوايى، زمينى و دريايى) است و به يك اردوگاه كار اجبارى Concentration Camp شباهت دارد(۳). زندان و بازداشتگاه سقف دارد اما اين بدون سقف، همان اردوگاه است. اسرائيل مى كوشد غزه را به سوى مصر براند و مسؤوليت آن را به عهدهء مصر بيندازد و خود از پذيرش هر مسؤوليتى شانه خالى مى كند. [اسرائيل در پاسخ به بيانيهء امنستى به تاريخ ۱۷ ژانويه ۲۰۱۰ كه اسرائيل را به عنوان يك نيروى اشغالگر مسؤول تأمين زندگى منطقهء تحت اشغال دانسته، عيناً همين موضع را گرفته است كه «از ۲۰۰۶ ما آنجا را ترك كرده ايم.» ولى همه مى دانند كه ترك نكرده است. مصر هم حاضر به پذيرش غزه نيست و دارد بين خود و غزه ديوار آهنين مى كشد!].
گيدئون له وى توضيح مى داد كه حمله به غزه از پيش طرح ريزى شده بود، و خود حمله يك داو انتخاباتى بود. هيچ فرقى بين احزاب عمده به اصطلاح راست و چپ و ميانه (ليكود، كارگر، كاديما) وجود ندارد. هركدام، برخوردشان به فلسطينى ها بدتر از ديگرى ست. حمله به غزه واقعاً جنگ بين دو نيرو نبود و طى آن، با بى تفاوتى عمومى، تعداد ۱۴۰۰ نفر كشته شدند و زيان هاى فراوان به مدارس، بيمارستانها و خانه ها و زيربناهاى شهرى و غيره وارد آمد. اخبار اين به اصطلاح جنگ در روزنامه ها به درستى درج نمى شد. يك سگ اسرائيلى كه با به اصطلاح موشك هاى حماس زخمى يا كشته شده بود نام و عكسش در صفحهء اول جاى مى گرفت و كشته شدن صدها نفر انسان در همان روز در غزه در صفحات ۱۵ و ۱۶ به صورت خبرى كوچك. امرى عادى بود كه خانواده ها فرزندانشان را در اتومبيل بنشانند و به تپه هاى مشرف به غزه بروند تا بچه ها خانه هايى را كه با بمب هاى فسفورى به آتش كشيده مى شد چون جشن آتش بازى تماشا كنند. امر خيلى شرم آورى كه رخ داد اين بود كه در روزهاى جنگ، وزراى خارجهء كشورهاى اروپايى براى بررسى اوضاع به اسرائيل آمدند. ميهمانى شام برپا شد همه خوشحال و با جشن و سرور، اما هيچ كس قدم رنجه نكرد تا به غزه برود و وضع را از نزديك ببيند.
اما اسرائيل ديگر جرأت نخواهد كرد تجاوز به غزه را تكرار كند آنهم به بركت گزارش گلدستون.
[ريچارد گلدستون قاضى آفريقاى جنوبى داراى شهرت جهانى كه گزارش هاى وى دربارهء جنگ در يوگسلاوى و رواندا به اعتبار وى افزوده بود از سوى دبير كل ملل متحد، بانكى مون، مأموريت يافت كه از حملهء اسرائيل به غزه كه از ۲۷ دسامبر ۲۰۰۸ تا ۱۸ ژانويه ۲۰۰۹ طول كشيد گزارشى براى كميسيون حقوق بشر تهيه كند. او خود يهودى تبار و حتى صهيونيست است، با وجود اين گزارشى تكان دهنده نوشت و اسرائيل و نيز فلسطينى ها يعنى حماس را به ارتكاب جنايات جنگى متهم كرد و خواستار شد كه يا اسرائيل و تشكيلات خودمختار فلسطين گروه تحقيق مستقلى براى بررسى اين وضع تشكيل دهند يا اينكه اين گزارش به دادگاه جزائى بين المللى CPI سپرده شود. معلوم است كه بين آنچه حماس كرده و آنچه اسرائيل انجام داده مقايسه اى نمى توان كرد ولى قاضى گلدستون با اين كار احتمالاً مى خواسته «بى طرفى» كار گزارش را نشان دهد. اين گزارش را كميسيون حقوق بشر تأييد كرده است و از نظر حقوق بين المللى ضربهء شديدى به اسرائيل محسوب مى شود و رهبران اين كشور را در تنگنا قرار داده است. بر اين اساس است كه دادگاهى در انگليس اعلام كرد كه ليونى وزير خارجهء سابق اسرائيل اگر به انگليس بيايد دستگير خواهد شد. اين پيگرد كسان ديگر از جمله باراك، اولمرت و سران ارتش را تهديد مى كند.] دربارهء گزارش گلدستون نك به:
http://www.aloufok.net/spip.php?article917

يادداشت همايش دوم:
گيدئون له وى: قبل از هر چيز بگويم كه در اسرائيل قابل تصور نيست كه جمعه شب (شبِ شنبه) اينقدر جمعيت براى غزه جمع شود [ما كمتر از صد نفر بوديم ولى سالن بسيار فشرده بود]. ديگر اينكه جمع آورى اين مقالات در يك كتاب و ترجمه و نشر آن، نه تنها در آنجا بلكه در فرانسه هم ساده نيست و من از ناشر بسيار سپاسگزارم. مى بينم مقالاتى كه در آن ظلمت نوشته شده وقتى يكجا جمع شده احتمالاً مى تواند تأثير ديگرى داشته باشد.
من خود را يك اسرائيلى ميهن پرست مى دانم و به آيندهء آن علاقمند هستم ولى وضع جارى آن مرا سخت نگران مى كند.
من در زندگى حرفه يى ام اوضاعى را در كشورهاى ديگر ديده ام كه از اشغال اسرائيل بدتر بوده است مثلاً در سارايوو و آفريقا. اما آنچه در اسرائيل مى گذرد، در غزه و در لبنان، به نام من رخ مى دهد،. من احساس مسؤوليت مى كنم. احساس شرمندگى مى كنم.
مسأله بر سر تعداد كولون ها (مهاجران يهودى) و مسؤوليت آنها نيست. مسأله بر سر اين است كه تمام جمعيت اسرائيل، نظام آموزشى و رسانه هاى گروهى در اين امر شريك اند.
احساس ميهن پرستىِ من با احساس شرمندگى، احساس مقصر و مجرم بودن همراه است چون اسرائيلى هستم. نه كولون ها، نه عناصر دست راستى افراطى، نه ارتش و نه حكومت، هيچكدام به اندازهء من ميهن پرست نيستند.
سه سال و نيم پيش، زمانى كه هنوز ما روزنامه نگاران مى توانستيم به غزه برويم يك خبرنگار كانال يك تلويزيون فرانسه TF1 آمده بود تا با هم به غزه برويم و از نوع كار من گزارش تهيه كند. خانه اى فقير ديديم. من خانه هاى فقير زياد ديده ام اما نه به اين حد. وارد خانه شديم. اتاقى كوچك و تاريك. پيرزنى معلول در گوشهء اتاق همراه با دختر كوچكش مى زيسته و چون فقط يك تخت داشته اند هردو يكجا مى خوابيده اند. شب پيش يك موشك اسرائيلى به سقف خورده و تكه اى كه از آن كنده شده بود بر سرِ دختر افتاده و او را كشته بود. خيلى دردناك بود. اين به نام من انجام شده بود. وقتى از خانه بيرون آمديم آن خبرنگار از من پرسيد چه احساسى دارى؟ جواب دادم اين يكى از لحظاتى ست كه از اسرائيلى بودنم احساس شرم مى كنم. اين گذشت. فرداى آن روز از پاريس به من تلفن زد كه ما اين سخن شما را در گزارش خود نمى توانيم پخش كنيم. گفتم بعيد است كه در فرانسه اشكال تكنيكى باشد، اما حاضرم دوباره آن جمله را تكرار كنم. گفت تحريريهء برنامه نظرشان اين است كه اين عبارت را نمى توان پخش كرد چون تماشاگران فرانسوى نمى توانند آن را تحمل كنند. با تعجب گفتم من اين را در اسرائيل مى گويم ولى شما نمى توانيد آن را در فرانسه پخش كنيد؟!
دربارهء ميزان اهميت و نفوذ روزنامهء هاآرتز و مقالات من: هاآرتز نظير لوموند روزنامهء نخبگان است. روزنامهء اصلى ست نه حاشيه اى. اما نخبگان تغيير كرده اند. نسل جوان روزنامه نمى خواند تا مقالهء مرا هم بخواند. من در يك دانشگاه، روزنامه نگارى تدريس مى كنم، اما اين دانشجويان روزنامه نگارى هم روزنامه نمى خوانند. كسى نفوذى ندارد. اگر بخواهم پس از ۲۷ سال روزنامه نگارى تصويرى از جامعهء كنونى اسرائيل به دست دهم بايد بگويم كه جامعه اى ست ناسيوناليست، ميليتاريست، نژادپرست. پس من تأثيرى نتوانسته ام داشته باشم.
دربارهء شرح حال من و همكارى چهار ساله ام با شيمون پرز: اگر شرح حالم را بنويسم مى گويم: بچهء تل آويو بودم، به سربازى رفتم، در دفتر شيمون پرز كار كردم. آن زمان ۲۶ ساله بودم و جوان، و حالا ۵۶ ساله. با گذشت سالها و رفتن به سرزمين هاى اشغالى و غزه بود كه فهميدم در حياط خلوت اين دموكراسى اسرائيل چه مى گذرد. سيستم آگاهانه و حساب شده اى عمل مى كند تا فرد اسرائيلى را از اطلاع از آنچه مى گذرد باز دارد. تمام سيستم مى خواهد به همه بباوراند كه ارتش اسرائيل اخلاقى ترين ارتش دنيا است. حتى نخستين ارتش اخلاقى ست نه دوم! كمتر كسى از اسرائيلى ها مى تواند تصور يك غول بى شاخ و دم از اسرائيل داشته باشد. همين يكى دو روز اخير، اكيپ كمك اسرائيل به هائيتى زلزله زده شتابزده حركت كرده است(۴) دولتى كه ما داريم آنقدر زيادى مهربان است كه مى خواهد به خانم هاى مسن كمك كند تا از خيابان عبور كنند حتى اگر خودشان نخواهند! سالها ست كارزار وسيعى در جريان است تا فلسطينيها را غير انسانى و مادون انسان نشان دهند. با اين برنامه ها ست كه خودشان را اخلاقى ترين ارتش دنيا لقب مى دهند. به اعتبار همين مادون انسان تلقى كردن فلسطينى ها ست كه اسرائيل مى تواند هربلايى كه مى خواهد بر سرِ فلسطينى ها درآورد و كسى صدايش درنمى آيد. حقوق بشر ارزشى ست متعلق به انسان ها؛ ولى فلسطينى ها كه آدم نيستند. چه حقوقى؟! اگر انديشهء هر فرد اسرائيلى را از جمله چپ هايش بكاويد و پوسته اش را خراش دهيد هيچ يك از آنها فلسطينى ها را انسان به شمار نمى آورند(۵).
در جريان حمله به غزه دو تا سگ كشته شده بود. يكى در شهر اشكلون [عسقلان] با موشكى كه فلسطينى ها انداخته بودند. عكس سگ در صفحهء اول روزنامه هاى اصلى اسرائيل چاپ شده بود با عكس افراد خانواده اى كه صاحب سگ بودند و گريه مى كردند. در همان روز صد فلسطينى كشته شدند كه فقط خبر كوچكى درباره اش در صفحات ۱۵ و ۱۶ آمده بود. سگ ديگر آموزش نظامى ديده و متعلق به ارتش بود كه در حال ورود به خانهء يك فلسطينى كشته شده بود. سگها اسم داشتند، چهره داشتند، اما كشته هاى فلسطينى نه اسمى و نه چهره يى.
كل سيستم هفته به هفته، ماه به ماه كار مى كند تا فلسطينى ها را از گردونهء آدم بودن خارج كند و همه براى اينكه نتيجه بگيرد كه آنچه در غزه انجام شده هيچ مشكل قانونى و اخلاقى ندارد. اما اين كافى نيست بايد به همگان نشان داده شود كه ما خود قربانى هستيم. از هر اسرائيلى بپرسيد خواهد گفت كه قربانى واقعىِ اشغال، خودِ اوست. گلدامائير نخست وزير «فراموش نشدنى» ما نيز گفته بود: «ما هرگز فلسطينى ها را نمى بخشيم كه ما را مجبور كرده اند فرزندانشان را بكشيم» وى همچنين گفته بود: «پس از هولوكاست، يهودى ها حق دارند هركارى مى خواهند بكنند».(۶)
دربارهء رفوزنيك ها (يعنى كسانى كه از پيوستن به صفوف ارتش سر پيچى مى كنند) و سؤال مربوط به آسيب شناسى روانشناختى روى سربازانى كه به غزه مى روند: آنها كه به غزه مى روند پس از ماهها تلقين و مغزشويى مى روند. چقدر تبليغ كرده اند كه سلاح هاى ايرانى در غزه انبار شده براى نابودى اسرائيل و اينكه غزه بزرگترين زرادخانهء دنيا ست مثل انبار ارتش روس و آمريكا. چه انتظارى مى توان داشت از سربازى كه با چنين مغزشويى به آنجا رفته؟ غزه خطرناكترين نقطهء دنيا ست و او به آنجا رفته تا اسرائيل را نجات دهد. البته معدودى هستند كه زبان باز كرده اند مانند سازمانى كه Breaking Silence (سكوت را بشكنيم) نام دارد. اما تمام سيستم اين شكستنِ سكوت را غيرمشروع نشان مى دهد و آن را تحقير مى كند. رسانه هاى گروهى خودشان چنين موضعگيرى هايى مى كنند. نبايد تصور كرد كه توطئه اى دركار است و آنها را مجبور مى كنند.
در غزه با حضور هىأت هاى نظارت بين المللى انتخابات برپا شد. مردم به حماس رأى دادند زيرا در غزه هم مثل هرجاى ديگر دنيا وقتى دولتى در برنامه هايش شكست مى خورد مردم به سمت آلترناتيو روى مى آورند. ساف (سازمان آزاديبخش فلسطين) و الفتح در برآوردن خواست هاى فلسطينى ها شكست خوردند و دستاوردى به بار نياوردند. تمام فرآيند صلح و مذاكراتى كه پايان ندارد، به پوچى رسيده است. علاوه بر اين، فلسطينى ها رهبران خود را در مرسدس و فساد مى بينند. اين است كه به حماس رأى دادند كه از فساد پاك است و آماده است تا جداً به مبارزه با اشغالگر ادامه دهد و استدلالش قانع كننده تر است. من فكر نمى كنم كه حماس به دليل اصول مذهبى اش به قدرت رسيده، بلكه بيشتر به خاطر انگيزه هاى ناسيوناليستى اش بوده. حماس مانند هر جريان مذهبى ديگر البته مورد علاقهء من نيست. دنيا فلسطينى ها را به سوى انتخابات آزاد مى راند، اما از اول نمى گويد كه اگر كسى را كه من نمى خواهم انتخاب كرديد شما را بايكوت خواهم كرد. سه سال است كه آمريكا و اروپا غزه را بايكوت كرده اند. اروپا مسؤوليت را بر گردن دارد. اين نخستين بار است در تاريخ، كه اشغال شده را بايكوت مى كنند نه اشغالگر را. چه هدفى دارند؟ چه فايده كه حماس را در گوشه يى گير بيندازند و آن را بايكوت كنند؟ چه نتيجه يى؟ حماس امروز ضعيف تر از گذشته نيست، الفتح قوى تر نيست. پس چرا با حماس صحبت و مذاكره نمى كنند؟ عرفات زيادى قوى بود با او مذاكره نمى شد كرد. محمود عباس زيادى ضعيف است، با او هم نمى شود مذاكره كرد. بهترين خبر براى اسرائيل روى كارآمدن حماس بود كه همه آن را تروريست مى دانند. كسى در كابينهء اسرائيل چنين نقشه يى نكشيده بود، ولى عملاً چيزى پيش آمد كه خواست او را برآورده مى كند. وجود حماس شرايط مناسبى براى اسرائيل فراهم مى آورد. تنها يك نفر هست كه مى تواند حماس و الفتح را در كنار هم قرار دهد كه نامش مروان برغوتى ست و اسرائيل هم او را به هيچ رو از زندان آزاد نمى كند.
از من مى پرسيد با توجه به اينكه جامعهء اسرائيل راسيستى و ميليتاريستى تر شده است، آيا انتخاباتى كه پس از حمله به غزه در اسرائيل صورت گرفت [و نتانياهو بر سرِ كار آمد] وضع را بدتر كرده است؟ پاسخم اين است كه انتخابات امر مهمى در اسرائيل نيست. خيلى حاشيه اى ست. در سال هاى ۱۹۷۰ يك جوك رايج بود كه هر دو نفر اسرائيلى سه نظر متفاوت دارند، ولى حالا هر سه نفر اسرائيلى يك نظر واحد دارند. زير ميكروسكوپ دانشگاه هاى پاريس هم نمى توان بين احزاب ليكود و كارگر و كاديما فرقى ديد. هيچ اختلاف ايدئولوژيكى وجود ندارد. ايهود باراك از نتانياهو راست تر مى زند. در پارلمان كنونى از ۱۲۰ نماينده ۱۱۰ نفر يهودى اند حتى يك نفر كه واقعاً با اشغال مخالف باشد وجود ندارد، حتى يك نفر. در بارهء چيزهاى ديگر حرف مى زنند مانند ازدواج همجنس گرايان، محيط زيست، ... اما اشغال هرگز. دربرابر جريان حاكم بر اسرائيل هيچ آلترناتيوى وجود ندارد. در آگهى تبليغاتى براى پستان بند مى گويند: مى پوشيد ولى احساسش نمى كنيد Go with, but feel without اشغال هم همين طور است. اسرائيل با اشغال همراه است ولى آن را احساس نمى كند. همه مى گويند فرآيند صلح وجود دارد. همه مى گويند ما طرفدار آنيم. طرفدار دو دولت هستيم. شصت درصد مردم طرفدار وجود دو دولت هستند «اما نه حالا!» و همه هم طرفدار ادامهء شهرك سازى ها هستند.
اما دربارهء يك دولت چند مليتى كه برخى مطرح مى كنند بايد بگويم كه من هيچ نشانه اى نمى بينم كه در جامعهء اسرائيل حركتى به سوى ايجاد دولتى چند مليتى وجود داشته باشد. آنچه هست حرفها و تبليغاتى ست دربارهء طرح وجود دو دولت اسرائيلى و فلسطينى، كه به جايى نرسيده است. اميدى به پياده شدن طرح يك دولت چند مليتى هم نيست(۷). من از صميم قلب آرزو مى كنم كه جامعه اى عادلانه برپا شود. خطاب من به حكومتگران اين است كه ما به اشغال ادامه مى دهيم به شهرك سازى ها هم همين طور. ده سال ديگر، بيست سال ديگر چه مى شود؟ آنها جوابى نمى دهند. چون جواب ندارند. آنها نه راه حل دو دولتى را واقعاً قبول دارند، نه يك دولت چند مليتى را. سؤال اين است كه آيا دنيا ۴۰ سال ديگر مى تواند چنين وضعى را تحمل كند؟
مهمترين تغييرى كه در ده سال اخير در جامعهء اسرائيل رخ داده اين است كه اين جامعه به حال اغما (كوما) فرو رفته است. در ۱۹۸۲ به خاطر كشتار صبرا و شاتيلا ۴۰۰ هزار نفر در تل آويو به خيابان ريختند تا به كشتارى كه مستقيماً هم توسط اسرائيل صورت نگرفته بود اعتراض كنند. امروز اگر چنين امرى رخ دهد ۴۰۰ نفر هم به خيابان نمى آيند. اين مهم ترين تغييرى ست كه نشان مى دهد كه به اصطلاح اردوگاه صلح فروپاشيده و نيز اينكه اين اردوگاه چقدر سست بوده است. گفت و گو دربارهء صلح از دستور كار خارج است. در سال هاى ۱۹۷۰ در تمام شام هاى آخر هفته اين پرسش مطرح بود كه با سرزمين هاى اشغالى چه كنيم (آن روزها مى گفتند اراضى تحت مديريت ــ الاراضى المدارة). امروز چه كسى حرف آن را مى زند؟ چه كسى برايش اهميت دارد؟ اغماى عمومى مهمترين تغيير است. اسرائيل هنوز يك كشور تماماً فاشيستى نيست، ولى اين را مى توانم با اطمينان بگويم كه به طور كامل آماده است فاشيستى شود. اگر يك رهبر فاشيست سر بلند كند هيچ مانعى بر سرِ راهش نخواهد بود، نه سيستم آموزشى، نه قانونى. هيچ چيز جلويش را نمى گيرد.
سؤال مى شود حال كه امكان تغيير درونى در جامعهء اسرائيل نيست آيا امكان تغيير از خارج وجود دارد؟ اگر اسرائيل هيچ كارى براى محاكمهء جنايات جنگى اش نمى تواند انجام دهد مسلم است كه دنيا بايد اين كار را بكند.
مقايسه بين آپارتايد يا تبعيض نژادى در آفريقاى جنوبى و در اسرائيل دقيق و درست نيست. چند ماه پيش كه هىأتى از آفريقاى جنوبى به اسرائيل آمده بودند از آنها پرسيده شد كه آيا اين مقايسه درست است، جواب آنها اين بود كه تبعض نژادى در اسرائيل بسيار بدتر است.
نخستين واكنش جامعهء اسرائيل دربرابر انتقادات اين است كه دنيا عليه ما ست، ضد يهود (آنتى سميت) است. اما اگر بكوشيد اسرائيلى ها را از ورود به فروشگاه لافايت، روز حراج، جلوگيرى كنيد كولونى ها (شهركهاى مهاجر نشين يهودى) را رها خواهند كرد...
براى من راه حل سياسى مسألهء مبرم نيست. قبل از هرچيز بايد به اشغال پايان داد، مشكل آوارگان (از ۱۹۴۸ تا كنون) را بايد پايان داد. ۶۰ سال است فلسطينى ها آواره شده اند و اين بايد به شكلى پايان يابد. به نظر من اسرائيل در وضعيتى نيست كه خود به اين امر بپردازد و آن را حل كند. اسرائيل حق ندارد كه براى عقب نشينى خود شرط بگذارد. دزد كه براى پس دادن اموال سرقت شده نبايد شرط بگذارد. در تمام دنيا حتى يك كشور وجود ندارد كه اشغال اسرائيل را تأييد كند. اين اشغال، غير قانونى، جنايتكارانه و غير انسانى ست. به نظر من هدف مركزى در اين امر بايد پايان دادن به اشغال باشد. پس از عقب نشينى، راجع به قضاياى ديگر مى شود صحبت كرد ولى قبل از آن نادرست است.
دنيا دربارهء اسرائيل همانند كشورهاى ديگر قضاوت نمى كند. اسرائيل از امتيازات و خاصه خرجى هاى زيادى برخوردار است. داراى دمكراسى غربى ست و به همين دليل بيشتر مورد انتقاد قرار مى گيرد. من طى سال هاى گذشته در سارايوو صحنه هايى ديده ام كه هرگز در غزه نديده ام. آيا معناى اين سخن اين است كه اسرائيل به اخلاق وفادار است؟ من نياز به مقايسه ندارم. جاهاى ديگر جنايات وحشتناكى رخ داده ولى در مدتى محدود بوده وسپس واقعيتى جديد سر برآورده است. اما در اينجا با تاريخى روبرو هستيم كه از ۱۹۴۸ شروع شده. كسانى هستند مثل من كه فكر مى كنند يهوديان حقِ داشتنِ يك كشور را دارند، اما مى توانستند به نحوى عادلانه به دست آورند. مسأله تنها بر سرِ عمليات «سرب گداخته» (تهاجم به غزه در ژانويه ۲۰۰۹) نيست، مسأله بر سرِ كشتنِ عده يى و خراب كردنِ خانه ها نيست، مسأله بر سرِ اشغال ۶۰ ساله است. اين خيلى بدتر از يك كشتار است. زندگى يك جوان كه به طور روتين و دائم در شرايط اشغال مى گذرد بى رحمانه تر و ظالمانه تر از عمليات «سرب گداخته» است. بنابراين، اين مقايسه ها از نظر من نادرست است. اسرائيل به تدريج، خود را براى كشتارهاى بيشتر آماده كرده است. در ده سال پيش نسبت كشته هاى دو طرف يك به صد بود و باعث مى شد كه برخى شوكه شوند، ولى حالا چنين نيست. بى تفاوتى و بى اعتنايى امروز حيرت انگيز است و چند سال ديگر كشتارها در سطوح گسترده ترى صورت خواهد گرفت. آيا جامعهء اسرائيل به نفى بلد و طرد فلسطينى ها مى انديشد؟ فكر مى كنم نه كه با كاميون آنها را بيرون بفرستند آنطور كه در شرايط جنگى ممكن است پيش آيد، بلكه آنقدر شرايط را بر آنها سخت مى گيرند كه خود بروند. من امشب بسيار بدبين هستم و شايد با اين حرفها شما از من هم بدبين تر شويد.
اما اينكه دربارهء بايكوت عليه اسرائيل نظرم چيست، بايد بگويم كه من نمى توانم دعوت به بايكوت كنم چون خودم به بايكوت عمل نمى كنم [رطب خورده منع رطب چون كند؟]. برخى مانند ايال سيوان آگاهانه و با قبول تاوان ها و پيامدهايش اين كار را كرده اند و از اسرائيل بيرون آمده اند. من كه خودم اين كار را نكرده ام نمى توانم بايكوت را از ديگران بخواهم. ولى چنان كه گفتم خيلى مؤثر است. من شراب ارتفاعات گولان (متعلق به سوريه كه در اشغال اسرائيل است) را البته نمى خرم. شراب اسرائيل مى خرم.
اما اينكه شكست مطلق فرآيند صلح ناشى از چه بوده، آيا به خاطر فاشيستى يا يهودى ـ نازى بودنِ جامعهء اسرائيل بوده؟ چه چيز باعث اين وضع است؟ آيا جدال تمدنها (هانتينگتن)، سياست بوش و محورهاى شر؟ كدام يك؟ من فكر مى كنم دو دليل وجود دارد: يكى دروغ باراك كه پس از كمپ ديويد (سال ۲۰۰۰ زمان كلينتون) گفت هرآنچه برايمان امكان داشت به منظور صلح به فلسطينى ها عرضه كرديم ولى آنها قبول نكردند، پس طرفِ گفت و گو نداريم. و بعد، يعنى دليل دوم، عمليات انتحارى بود كه رخ داد و پس از آن هر بمبارانى به امرى عادى بدل شد. با وجود اين، هنوز جوانان و كسانى هستند كه شجاعانه براى صلح كار مى كنند ولى در حاشيه اند و مورد تحقير قرار دارند. سخن از صلح تبديل شده به نمايش و جشن و آواز و گردش دسته جمعى به نام حفظ ميراث اسحاق رابين كه در سالگرد مرگ او تكرار مى شود. همين و بس!
من از همه شما كه در اين همايش حضور يافته ايد متشكرم. اين نشان مى دهد كه بدبينى من ناشى از وضع داخل است و شايد از خارج بتوان اميدى داشت. همان طور كه مى گويند بايد به حد كافى رئاليست بود تا به معجزه باور داشت.




- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
يادداشت هاى گزارش:

۱ـ دربارهء ايال سيوان از جمله نك به:
http://www.peykarandeesh.org/old/felestin/fel.pdf/Film-Route-181.pdf
۲ـ چند مورد تكرارى را عمداً حذف نكرده ام تا انسجام صحبت ها دست نخورده بماند. هر پاراگراف معمولاً پاسخى ست كه به پرسش هاى حاضران داده شده. كروشه ها هم از من است.
۳ـ چنين حرفى را نويسندهء پرتغالى، خوزه ساراماگو، برندهء نوبل ادبيات، هنگام ديدار از فلسطين در ۲۰۰۲ بر زبان آورد و چه جنجالى بپا شد. نك به:
http://www.peykarandeesh.org/old/felestin/fel.pdf/Parlemane-Newisandegan.pdf
۴ـ راديو J (راديو يهودى در پاريس) امروز ۲۰ ژانويه فرياد مى كشيد كه برخى بى شرم اند و مى گويند اسرائيل نژادپرست است. ببينيد چطور به كمك آسيب ديدگان زلزلهء هائيتى شتافته است!
۵ـ حتى كسى مانند آوراهام بورگ Avraham Burg رئيس سابق كنيست از ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۵، كه مى گويد «من هرگز از جست و جوى همسايگانى [عرب] كه شوق صلح دارند دست برنخواهم داشت تا همراه با آنها دنياى مشتركمان را نجات دهيم» (نك. ويكى پديا) من از محققان شنيده ام كه وى گفته است «وقتى از همسايه مى گويم گمان نبريد كه با يك سويسى طرف هستيم. فلسطينى ها را نمى توان همسطح انسان ها دانست». جالب اينكه اصطلاح مادون انسان كه راحت عليه اعراب به زبان مى آيد همان مادون انسان يا untermenschen است كه نازى ها عليه يهوديان، كولى ها و غيره به كار مى بردند.
۶ـ از گلدامائير اين سخن هم معروف است كه گفته بوده: «من هرروز صبح كه مى شنوم كودكى عرب [فلسطينى] به دنيا آمده احساس نفرت مى كنم».
۷ـ طرح تشكيل يك دولت لائيك در فلسطين را كه در آن مسلمانان و مسيحيان و يهوديان به طور دموكراتيك با هم زندگى كنند الفتح در سال ۱۹۶۸ پيشنهاد كرد ولى اسرائيل نپذيرفت و بر يهودى بودن دولت اسرائيل پاى فشرد. در يك سال گذشته اسرائيل شرط گذاشته كه براى از سرگرفتن مذاكرات، بايد فلسطينى ها آن را به عنوان دولت يهود به رسميت بشناسند كه طبيعى ست آنها چنين چيزى را رد كرده اند. جالب اين است كه دولتى نژادى و مذهبى را دموكراتيك هم مى نامند.

يادآورى: برخى از مقالات گيدئون له وى را روى سايت انديشه و پيكار مى يابيد از جمله:
http://www.peykarandeesh.org/felestin/Israel-Melati-Motahed.html