نفت و درگيرى هاى نظامى در خاور ميانه

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

«فرانسيسكو دِ اوريانا» - اكوادر (از ۲۰ تا ۲۲ اكتبر ۲۰۰۶)

«نفت و درگيرى هاى نظامى در خاور ميانه» موضوع يك سخنرانى در فوروم «حقوق بشر، نفت و خسارت» در شهر «فرانسيسكو دِ اوريانا» در اكوادر (از ۲۰ تا ۲۲ اكتبر ۲۰۰۶) بود.* تهديد جورج بوش عليه كشورهاى اوپك اين داورى را تقويت مى كند كه نه سياست هاى غرب در مورد نفت تغيير كرده و نه نظامى گرى روزآمد بودنش را از دست داده است. نگارنده با اين مطلب نه به عنوان امرى در حوزهء تخصصى نفت، بلكه همچون گامى در جهت بيان رابطهء تنگاتنگ بين استثمار منابع طبيعى و جنگ امپرياليستى ميبيند. اين امر همانقدر در مورد نفت صدق مى كند كه در مورد آب و به خصوص گوناگونى زيست محيطى، و نشان مى دهد كه هايوهوى دمكراسيهاى غربى در مورد دمكراسى همانقدر پوچ است كه قيل و قال حكومت ها و احزاب «ملى گرا» و «مذهبى»، آنگاه كه خود منابع طبيعى را خصوصى كرده به دست شركت هاى چند مليتى مى سپارند.
ب. ق.
براى بزرگ كردن عكس ها و نقشه ها، روى آن كليك كنيد!
* * * * * * * * * * * *

نفت و درگيرى هاى نظامى در خاور ميانه
خانم ها:
آقايان:
سلام
از اينكه مرا براى شركت در اين فوروم دعوت كرده ايد، بسيار سپاسگزارم.
روزى كه يكى از دوستان «اويل واچ» از من خواست مطلبى در مورد «نفت و درگيرى نظامى در خاور ميانه» تهيه كنم، به نظرم موضوع سختى مى آمد. آن زمان نمى دانستم چرا. اما امروز اقرار مى كنم كه آن چه موضوع را برايم آن همه پيچيده كرده بود، اين «واو» ى ست كه پس از واژهء نفت آمده بود. آرى، «واو» ، همان «واو»ى كه نفت را از درگيرى هاى نظامى جدا مى كند. وقتى دقت كنيم، برايمان سؤال مطرح مى شود كه آيا اين «واو» به جا و گوياست؟. اين «واو» قبل از هر چيز بيانگر اين است كه مى توان از نفت استفاده كرد، بدون آن كه نيازى به نظامى گرى و جنگ باشد. آيا تجربهء خاور ميانه اين گونه است؟
تصوير عمومى موجود از خاور ميانه، تصوير مساجد زيبا و مذهبيون مسلمان افراطى ست. اين تصوير را به عمد در اذهان بوجود آورده اند تا اهداف واقعى خود را در پس آن پنهان سازند.
اگر به منابع موجود هيدروكربور نگاه كنيم، مشاهده خواهيم كرد كه در يك لوزى استراتژيكى، كه بخشى از شوروى سابق و خاور ميانه را در برگرفته، ذخيرهء عظيمى از نفت و گاز وجود دارد. ۷۰ درصد ذخيرهء نفتى و ۶۵ در صد كل ذخيرهء گاز جهان در اين منطقه متمركز است.
با نگاهى كوتاه به همين طرح، مشاهده خواهيم كرد كه دليل اصلى ميليتاريزه كردن خاور ميانه، نه اسلام است، نه بنيادگرائى اسلامى، و نه تروريسم.
حضور گستردهء ارتش هاى كشورهاى امپرياليستى را بايد در منابع عظيم هيدروكربور و درآمد حاصل از آن جست.
«براى قدرت هاى بزرگ سرمايهء جهانى منطقهء خليج فارس گذشته از اهميت اقتصادى، خود به صورت بلاواسطه حائز اهميت استراتژيكى است. تسلط بر حوزهء تأمين مواد خام عمده اى همچون نفت، نه تنها منبع سودآورى عظيمى است، بلكه در صحنهء رقابت و كاهش بحرانهاى اقتصادى موجود سلاح بسيار مؤثر و تقريباً تعيين كنندهايست. قرار گرفتن مراكز كليدى اين منطقه در حوزهء تسلط هر قدرتى به آن امكانات وسيع بين المللى مى بخشد تا از يك سو ساير حلقه هاى نفوذ خود را سادهتر حفظ و كنترل نمايد و از سوى ديگر از يك موضع مسلط و قدرتمند به حوزه هاى جديدى نيز دست پيدا كند.»۱

درآمد حاصل از نفت در منطقهء خليج فارس در عين حال امكان بزرگى ست براى شركتهاى اسلحه سازى تا با فروش بى رويهء آن در آمد هنگفتى داشته باشند. براى مثال:
در حالى كه در دههء هفتاد تجارت اسلحه جهان دو برابر مى شود، تجارت اسلحه در خاورميانه چهار برابر مى گردد. و امروز منطقهء خاور ميانه بيش از نيمى از همه سلاح منتقل شده به جهان سوم را به خود اختصاص مى دهد، كه بيش از يك چهارم همه سلاح هاى حمل شده براى كل جهان است. در طى كمتر از بيست سال هزينه نظامى اين كشورها به تقريباً ده برابر، يعنى از ۴/۷ (چهار و هفت دهم) ميليارد دلار در سال ۱۹۶۳ به ۴۶/۷ (چهل و شش و هفت دهم) ميليارد دلار در سال ۱۹۸۰ رسيده است كه تقريباً ۹ برابر حد متوسط جهانى ست. چنانچه هزينهء نظامى نسبت به در آمد سالانه سنجيده شود، شش كشور از هفت كشور اول جهان در اين منطقه قرار دارند. كه قطر، عربستان سعودى، اسرائيل، امارات متحده عربى، عمان، و كويت در ميان آن ها مى باشند.۲
در سالهاى بين ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ ميزان اسلحه فروخته شده به كشورر هاى خاور ميانه ۲۰ ميليارد و ۱۴۱ ميليون دلار بوده كه ۴۸ درصد اسلحه به جهان سوم را تشكيل مى داده. ايران ۳۱ درصد اسلحه منطقه و عربستان سعودى با ۱۴ درصد و اردن با ۱۳ درصد كه از آمريكا تأمين ميشد، مقام هاى اول تا سوم را داشتند. (يعنى آمريكا حداقل ۵۸ در صد آن را ميفروخت).۳
بين سال هاى ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۴ ميزان اسلحه خاورميانه ۵۰/۸ درصد كل اسلحه جهان سوم را تشكيل مى دهد. به عبارتى در فاصله بين سال هاى ۱۹۷۹ و ۱۹۸۳ كشورهاى خليج بيش از ۳۷ ميليارد دلار اسلحه خريده اند و فقط در سال ۱۹۸۰ بيش از ۳۰ ميليارد دلار هزينهء نظامى داشته اند.۴
با توجه به همين اطلاعات مختصر نيز مى توان رابطهء نفت را با نظاميگرى مشاهده كرد. و مفهوم دمكراسى صادراتى كشورهاى امپرياليستى متروپل به منطقه برايمان روشن مى شود.
براى اينكه درك حاكمان واقعى خاور ميانه از «دفاع از منافع شان»، «دمكراسى» و «پيشرفت»، برايمان روشن شود، فقط به يك مثال كوچك اكتفا مى كنم:
برخلاف ادعاى دولت هاى امپرياليستى و بخش عظيمى از مطبوعات غرب، اين نيروها نه حافظ صلح اند و نه براى استقرار دمكراسى آمده اند.
اين نيروها در عمل نمايندگان مرگ و نيستى اند.
پس از حملهء اخير اسرائيل به لبنان، نخست وزير اسرائيل اِهود اولمرت در شوراى دفاع كِنِست در مقابل انتقاد به شكست حمله نظامى اين كشور در لبنان، پاسخ داد: «نيمى از لبنان ويران شده است، شما بازهم از شكست حرف مى زنيد؟» ۵(روزنامهء يونگه ولت چاپ آلمان، هفتم سپتامبر ۲۰۰۶).
براى اين آقايان پيروزى يعنى ويرانى همه جانبهء طرف مقابل، و نظامى گرى، يعنى غارت. به عبارت ديگر وقتى از نظاميگرى در خاور ميانه حرف مى زنيم، به خودى خود، داريم از غارت منابع طبيعى و انسانى، و ويرانى سخن مى گوئيم. با اين حال نظامى كردن منطقه تنها يكى از وجوه مربوط به نفت و ديگر منابع طبيعى ست.

بارى- اينجا بحث را به يكى از وجوه تأثير نفت در زندگى عمومى مردم در خاور ميانه محدود مى كنيم.، اما بايد آگاه باشيم كه فاكتورهاى بسيار ديگرى نيز در رابطه با نفت وجود دارند كه روى زندگى مردم منطقه تأثير مى گذارند.
اولين چاه نفت در خاور ميانه در ۱۹۰۸ در مسجد سليمان - ايران كشف شد. كشف اين چاه نفت، پيامد قراردادى بود كه ويليام ناكس دارسى انگليسى در ۲۸ مه ۱۹۰۱ با ايران امضا كرده بود. اگرچه قبل از اين تاريخ نيز جنگ به دلائل مختلف در خاور ميانه وجود داشته است. طبيعى ست كه در اين سطور نه به اين جنگ ها و نه به علل آن پرداخته نخواهد شد. با اين حال نمى توان نقش قاطع نفت ايران را در سراسر جنگ اول جهانى براى ناوگان جنگى انگلستان ناديده انگاشت.

اگر حرف ژنرال كلاوئوزويتس پروسى درست باشد كه «جنگ ادامهء سياست است با ابزارى ديگر»، بايد نتيجه گرفت چه در زمان صلح و چه در دوران جنگ، انسان ها محور اصلى نابودى اند. يعنى اگر در دوران جنگ با زور اسلحه و بمب نابود مى شوند، در دوران صلح با استثمار و غارت منابع طبيعى شان. از اين جهت بايد آگاهى داشت كه هرگز نمى توان در مورد نفت سخنى به ميان آورد، بدون آن كه از نابودى محيط زيست انسان ها، از ميان رفتن خود مختارى بوميان منطقهء نفت خيز، استثمار، و نابودى انسان ها.... سخن بگوييم.
به همين علت نمى توان در بارهء نفت سخن گفت بدون آن كه از محيط زيست اين انسان ها حرف زد، و از نابودى خود مختارى خلق هاى بومى مناطق نفتى، و از استثمار و نابود سازى آنان.

همان گونه كه يادآور شديم در خاور ميانه قبل از كشف نفت نيز جنگ وجود داشته است. اما هم اشكال اين جنگ ها با حالا تفاوت داشته و هم نقشهء جغرافيائى منطقه. دارم از تاريخ مدرن حرف مى زنم، به زمان هاى بسيار دور باز نمى گردم...


بريتانياى كبير كه پس از جنگ جهانى اول بسيارى از مناطق تحت سلطهء عثمانى را اشغال كرده بود، «در سال ۱۹۶۸ تصميم گرفت نيروهايش را از خليج فارس و اقيانوس هند فرابخواند. و تا اواخر سال ۱۹۷۱ اين كار را نيز كرد. بريتانيا در شمال غربى اقيانوس هند ۱۳۹۰۰۰ نيروى استقرار يافته داشت كه ۸۵۰۰ نفر آن ها در خليج فارس مستقر بودند ولى بريتانيا تحت فشار جنبش هاى استقلال طلبانه (در يمن جنوبى و ...) و نيز به علت ضعف و فرسودگى اش بعد از جنگ جهانى دوم، سياست خروج از منطقه را دنبال كرد. ولى اين بدان معنى نبود كه بريتانيا از اهداف خود چشم پوشيده بود، بلكه آن ها را به شيوه ديگرى تعقيب مى كرد. در همين رابطه بود كه در سال ۱۹۷۲، نخست وزير انگليس، ادوارد هيث، در اجلاس وزيران سنتو مطرح نمود كه: «بيرون رفتن سپاهيان ما بدان معنى نيست كه ديگر توجهى به اين منطقه بسيار مهم نداريم. ما تنها مناسبات خود را با زمامداران و دولت هاى عرب، امروزيتر كرده ايم».۵
اما آنان براى استفاده از نفت منطقه به آرامش و امنيت نيازمند بودند.
استراتژى جديد آمريكا، با استفاده از تجربهء شكست در ويتنام توسط حكومت هاى نيكسون و فورد، به يارى كيسينجر تأكيد زيادى بر تبديل شاه به يك عامل تضمين ثبات منطقه داشتند.۶
از نظر آنان وجود يك «ژاندارم محلى» راحتتر و كم خرج تر از شركت مستقيم آمريكا در درگيرى هاى منطقه اى بود.
در چنين شرايطى ست كه ايران در سال هاى هفتاد و هشتاد به مثابه يك عامل حياتى در حفظ آرامش و امنيت منطقهء خليج عمل مى كرد. لوموند ديپلماتيك در ژوئن سال ۱۹۷۴ ايران را «امپرياليسم كوچك محلى» ناميد.
اين همان موضوعى ست كه بريتانياى كبير آن را «امروزين كردن» روابط خود با كشورهاى منطقه مى ناميد.
اما نتيجهء عملى اين خروج چه بود؟


اگر نقشهء خاور ميانه در سال ۱۹۱۴ را با نقشهء فعلى خاور ميانه مقايسه كنيم.

مى بينيم كه تازه پس از اهميت يافتن نفت و مطرح شدن خاور ميانه و بخصوص ايران به لحاظ استراتژيكى ست كه بسيارى از كشورها، از كويت تا پاكستان با به عرصهء حيات مى گذارند.
جالبترين نمونه ها اين كشورها هستند:
عربستان سعودى ۲۳/۰۹/۱۹۲۲ پس از جنگ داخلى براى قدرت، آل سعود قدرت را بدست گرفت. ماجراى لورانس عربستان را به ياد داريد؟

كويت ۱۹/۰۶/۱۹۶۱ (بريتانياى كبير)
بحرين ۱۵/۰۸/۱۹۷۱ اين كشور تا اواسط دوره محمد رضا شاه پهلوى يكى از استانهاى ايران بود. تا اينكه در زمان نخست وزيرى هويدا، با به اصطلاح طرح همه پرسى در سازمان ملل، بحرين به عنوان كشورى مستقل شناخته شد. بحرين مانند سويس است.

قطر ۳ سپتامبر ۱۹۷۱ (بريتانياى كبير)
قطر سومين كشور دارنده ذخاير گاز پس از روسيه و ايران ميباشد و ذخيرهٔ گازى اش، براى ۲۰۰ سال آينده كافى تخمين زده شده است.
توجه شود كه جمعيت قطر ۸۴۰.۲۹۰ نفر است (ژوئيه ۲۰۰۴) و فقط مركز شهر كيتو در اكوادر ۱،۳۹۹،۸۱۴ نفر و تازه اگر جمعيت واقعى آن را، يعنى با حومهء شهر كه به آن پيوسته در نظر بگيريم، حدود ۲ ميليون نفر جمعيت دارد. به عبارت ديگر كشورى كه كمتر از نيمى از جمعيت كيتو را داراست، سومين كشور صادركننده گاز در سطح جهان است.

امارات متحدهء عربى ۰۲/۱۲/۱۹۷۱ (بريتانياى كبير) نامگذارى اين كشور بنام «امارات» پس از تشكيل اتحاديه هفت امارت اميرنشين است:
* ابوظبى
* دبى
* شارجه
* عجمان
* امالقوين
* رأسالخيمه
* فجيره
قبل از تأسيس دولت امارات متحده عربى، اين منطقه «امارات متـصالحة» نام داشته است، همچنين امارات ساحل عمان نيز ميگفتند.

گاهى در بازى هاى كودكانه، يكى از كودكان به عنوان پادشاه، در عرض چند دقيقه كشور درست مى كند و به اين و آن مى بخشد، آدم خيال مى كند كه اين بازى ها از مغز كودكانه اش نشئت گرفته، ولى وقتى فقط به ايجاد همين سه كشور بحرين، قطر و امارات متحده عربى نگاه كنيم، ميبينيم كه بچه ها در بازيهايشان همان واقعيت امپريال را بازتاب مى دهند. اين آقايان در عرض مدت كمتر از پنج ماه، سه كشور درست كردند.
به عبارت ديگر هرجا كه يك چاه نفت بود، يك اميرنشين كاشتند. از اين طريق كنترل آن ها براى غرب راحت تر بود تا وجود يك كشور متحد و بزرگ. وقتى مى گوئيم كه اين كشورها را فقط براى كنترل نفت علَم كرده اند، شايد به نظر برسد كه داريم مبالغه مى كنيم، اما از جنگ اول جهانى، و بخصوص در دوران جنگ دوم جهانى و پس از آن، نفت خاور ميانه، منطقهء خليج فارس چنان اهميتى مى يابد كه آنتونى ايدن، وزير خارجه چرچيل در سال ۱۹۵۶، يعنى مدت كمى پيش از حملهء مشترك انگلستان، فرانسه و اسرائيل به مصر براى اشغال كانال سوئز علناً به خروشچف گفت: «تا آنجا كه به نفت مربوط مى شود، مى خواهم به شما نظرم را روشن بگويم، ما به خاطر آن خواهيم جنگيد. ما نمى توانيم بدون نفت زندگى كنيم.»۷
همين قضيه را رئيس جمهور اسبق آمريكا، جيمى كارتر نيز بيان كرد:
«هر كوشش يك قدرت بيگانه كه خواهان كنترل خليج فارس باشد، به عنوان حمله به منافع حياتى ايالات متحده آمريكا در نظر گرفته خواهد شد و با تمام امكانات لازم، از جمله نظامى، دفع خواهد شد.»۸
نفت كه در جنگ دوم جهانى به لحاظ نظامى، يعنى به عنوان سوخت ماشين آلات جنگى اهميتى غير قابل وصف مى يابد، پس از آن نيز اهميت خود را از دست نمى دهد. اگر در سال آخر جنگ دوم افسران آلمانى از كمبود سوخت شكايت داشتند، بعد از جنگ نيز هرگز حتى يك مورد را نمى توان به خاطر آورد كه يكى از قدرتمندان ادعا كرده باشد كه اهميت نفت كم شده است.
اهميت نفت كار را به آن جا مى كشاند كه دول قدرتمند، همان طور كه جيمى كارتر اذعان داشت با هر شيوه اى بخواهند كنترل آن را بدست بگيرند. اما كنترل آن عملى ايزوله و منفرد نيست. اين كنترل با هدف استخراج هيدروكربور و توليد آن به كالا انجام مى شود. در همين رابطه است كه وجود «انسان» اهميت مضاعف مى يابد. يعنى يك بار به عنوان خريدار و مصرف كنندهء كالا و يك بار به عنوان كارگر و توليد كنندهء آن.
هر قطرهء هيدروكربور در كنار نابود سازى محيط زيست، و بيش از آن، بوى استثمار كارگرانى را مى دهد كه تحت سخت ترين شرايط، در سرماى ۵۰- ۶۰ درجه زير صفر آلاسكا تا گرماى خفقان زاى و ۵۰ درجه بالاى صفر منطقهء خاور ميانه آن را استخراج مى كنند تا بعد برادران و خواهران شان تحت شرايط غير انسانى ديگرى، در پالايشگاه ها آن را به كالاى نهائى بدل كنند. و برادران و خواهران ديگرى آن ها را در ازاى حقوق هاى بخور و نمير و تحت خطر انفجار به فروش برسانند.
ميلياردها دلار سود حاصله از اين مدار كار، توليد و فروش، به جيب شركت هاى چند مليتى سرازير مى شود. بستن اين مدار استثمار منابع طبيعى، استثمار كارگران و فروش كالا تنها با زور ممكن است. اگر در قرن گذشته اين مدار با كمك ارتش هاى امپرياليستى توانست نقشه خاور ميانه را عوض كند، به اين معنى نيست كه ديگر كار تمام شده است و در قرن ۲۱ سركوب هاى نظامى به افغانستان و عراق خلاصه خواهند ماند. مرزها همواره تغيير مى كنند. براى اين تغييرات طرح هاى زيادى وجود دارد:
يكى طرح صهيونيستى «سرزمين موعود» است.



بنا بر اين افسانه، اسرائيل از رود نيل تا رود فرات را در بر خواهد گرفت.
ولى ايدئولوگ هاى سرمايه دارى به يك طرح بسنده نمى كنند.



اين جا همان طور كه گفتيم مرزهاى فعلى خاورميانه را مشاهده ميكنيم، اين نقشه در نشريهء «آرم فورسس» (نيروهاى نظامى) شماره ژوئن ۲۰۰۶ منتشر شده است. رالف پيترز در مقالهء «مرزهاى خون. خاورميانه چقدر زيباتر مى بود»۹. پيشنهاد مى كند كه نقشهء خاور ميانه را به اين شكل تغيير دهند:



درج اين مقاله در اين نشريه، بدون در نظر گرفتن شرايط انجام چنين نقشه اى، بيشرمى افرادى را نشان مى دهد كه حتى يك لحظه خواست مردم منطقه را در معادلاتشان به حساب نمى آورند. تازه توجه داشته باشيم كه تغيير در هر يك از خطوط مرزى به مفهوم از بين رفتن جان دهها هزار نفر و آوارگى و بيخانمان شدن ميليون ها نفر ديگر است. (مگر اين كه ساكنين ان با انتخابى آزادانه در تغيير و تحولات نقش داشته باشند. چنين چيزى، حداقل در خاور ميانه، هرگز سابقه نداشته) اما اين خواست هم واقعيست و هم به همين دليل، در موارد زيادى باعث از هم پاشيدن طرح هاى قدرتمندان مى شود. براى درك اين موضوع بد نيست نگاه كوتاهى داشته باشيم به جنبش هاى مقاومت در منطقه:



اگر تاريخ پس از جنگ جهانى دوم را در نظر بگيريم، خواهيم ديد كه از مصر تا افغانستان، و از تركيه تا يمن، هر روز طرح هاى امپرياليستى با جنبش مقاومت روبرويند.


جنبش مقاومت خلق فلسطين، از سال ۱۹۴۷ تا به حال چون ستاره اى در آسمان خاورميانه مى درخشد. در عين حال شاهديم كه تقريباً در تمام اين كشورها مردم پس از يكدوره مبارزهء مسالمت آميز، از روى ناچارى به قهر روى مى آورند. نظامى شدن مقاومت مردمى را بايد در چهارچوب عكس العمل مردم منطقه ديد نسبت به غارت اين مناطق توسط كشورهاى متروپل امپرياليستى؛ حتى اگر فرض را بر اين بگذاريم كه حركت هاى مسلحانه تنها توسط بخشى از مردم (مثلاً روشنفكران و سازمان هاى چريكى) انجام شود.

اما خشونت و نظامى گرى ناشى از غارت هيدروكربورها به همين جا خلاصه نمى شود. براى آنكه حداقل نمونه اى از وضع عمومى خاور ميانه ارائه دهيم، اشاره اى هم ميكنيم به ايران:
ايران اولين نقطه در خاورميانه است كه در آن نفت كشف شده. با آن كه دارسى در سال ۱۹۰۱ كنسسيوم را از ايران بدست آورد، انگليس ها تازه در سال ۱۹۰۸ توانستند اولين چاه نفت را در مسجد سليمان كشف كنند. در سال ۱۹۰۹ شركت انگلو- پرسين Anglo-Persian Company تأسيس شد و از سال ۱۹۱۲ صادرات نفت ايران آغاز گشت. از آن روز تا به حال، منبع اصلى درآمد ايران، صادرات نفت است.



در سال ۱۳۲۹ پس از يك اعتصاب يك ماهه و تظاهرات گستردهء كارگران نفت، كه در آن تعداد زيادى از آنان به قتل رسيدند، اعتصاب عمومى اعلام شد. پارلمان مصدق را به عنوان نخست وزير برگزيد و نفت را ملى اعلام كرد. ملى شدن نفت بدون عكس العمل نماند:




در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با كودتاى نظامى سيا، مصدق سرنگون مى شود و شاه حكومت مطلقهء خودش را آغاز مى كند. حكومتى كه پايه و اساسش حفظ منافع آمريكا بخصوص حفظ منافع نفتى آن است.
كما اينكه باز ايران به اشكال گوناگون دست شركت هاى خارجى را در استخراج نفت باز مى گذارد (قرارداد كنسرسيوم، معروف به قرارداد امينى - پيچ. مذاكره كننده اصلى ايران در مسائل مربوط به اين قرارداد دكتر على امينى وزير دارائى كابينه سپهبد زاهدى بود. بر اساس اين قرارداد شركت نفت ايران و انگليس ۴۰٪، شركتهاى آمريكائى نيز ۴۰٪، شركت شل ۱۴٪ و شركت فرانسوى ۶٪ در منافع كار سهيم بودند.)
شاه فرماندهء كل قواى نظامى و پليسى كشور بود. وى با ايجاد ساواك (سازمان امنيت و اطلاعات كشور) مخوف و استفاده از خشن ترين شيوه ها، مى خواهد ايران را به گورستانى بدل كند كه در آن هيچ حركت اعتراضى قابل تصور نباشد.
با اين حال اعتراض عليه شرايط غير انسانى موجود چه به صورت اعتصابات كارگرى، يا دانشجوئى و چه به شكل گروه هاى چريكى خود را نشان مى دهد. (اعتصاب كارگران نساجى شاهى، چيت رى) و ذوب آهن - سازمان چريك هاى فدايى و مجاهدين)
وى حتى عليه جنبش هاى مردمى در كشورهاى همسايه نيز دخالت مى كند:
براى مثال در دهه هفتاد براى سركوب جنبش انقلابى ظفار و مستحكم كردن موقعيت سلطان آن، به آن كشور سرباز فرستاد (اين سربازان پس از انقلاب سال ۱۹۷۹ ايران، به دستور بازرگان، نخست وزير جمهور اسلامى از ظفار به ايران برگشتند)، در همان حال به كوشش هائى در جهت حفظ كويت عليه دست اندازى هاى دولت عراق پيوست، به دولت سومالى اسلحه فرستاد تا عليه نيروهاى كوبائى بجنگد، و در اواسط سال ۱۹۷۴ وقتى جنبش بلوچ هاى پاكستان اوج گرفت، براى سركوب ان ها ۳۰ (سى) هليكوپتر فرستاد.۱۰
چنانكه در جنگ اسرائيل با اعراب در ۱۹۶۷ شاه از اسرائيل پشتبانى نفتى كرد.
صدور نفت مهمترين منبع درآمد شاه است، و وى با مخارج گزاف و تهيهء مدرن ترين سلاح ها، بخش بزرگى از آن درآمد را به كشورهاى متروپل و توليدكنندهء سلاح باز مى گرداند. (از جمله شركت آلمانى كروپ را كه داشت ورشكست ميشد «سخاوتمندانه» با خريد سهام آن نجات داد و با قرارداد اوروديف به كمك اقتصاد فرانسه شتافت.)
با وجود اين جنبش مردمى عليه او و همپيماناناش شدت مى يابد.
در سال ۱۹۷۹ قيام توده اى عليه شاه آغاز مى شود و با اعتصاب دو ماهه كارگران نفت، بالاخره رژيم شاه سقوط مى كند. سقوط شاه البته تا حد امكان توسط ژنرال هويزر و با همكارى سران جمهورى اسلامى (مهدى بازرگان، اولين نخست وزير جمهورى اسلامى، و آيت الله بهشتى) طورى برنامه ريزى شده بود كه ساختار دولتى، بخصوص پليس و ارتش محفوظ بماند.

اولين كارنامهء نظامى دولت جمهورى اسلامى، حمله به كردستان است. از همان دوران تا به حال، كردستان ايران به يك پادگان نظامى شباهت دارد.
پس از آن، به شوراهاى مردمى در تركمن صحرا حمله مى برند.
در همان سال جنگ ايران و عراق آغاز مى شود. اين جنگ ادامهء همان جنگ سال ۱۹۷۵ بين ايران و عراق بود. اگر در آن دوران دولت شاه نيازمند اين جنگ بود، اين بار سردمداران جمهورى اسلامى بودند كه با استفاده از آن به سركوب هرچه بيشتر مبارزات مردمى پرداختند.

در سال ۱۳۶۰، جمهورى اسلامى در سايهء اوضاع جنگى، دست به كشتارى كم نظير زد. طى يك سال ده ها هزارتن از فعالين سياسى دستگير، شكنجه و اعدام شدند. هدف رژيم از ميان برداشتن هرصداى مخالفى بود.
بعد در سال ۱۳۶۷، پس از اعلام قطع نامهء .... سازمان ملل و اعلام پايان جنگ از سوى خمينى، و دستور كشتار دستجمعى باقيماندهء زندانيان سياسى را صادر كرد. برخى آمارها از دست كم اسامى ۴۴۸۲ نفر از اعدام شدگان تابستان ۱۹۸۸ حرف مى زنند. اين سركوب ها فقط به خاطر منافع شخصى اين يا آن فرد نبوده است.
همزمان با اين همه جنايات، دولت جمهورى اسلامى، به خواست صندوق بين المللى پول و بانك جهانى، دست به خصوصى سازى هاى بى حدى زد.
از كارخانه هاى نساجى، تا معادن، از برق تا تلفن.... هرچه از دستشان بر بيايد خصوصى مى كنند.
تأثير خصوصى سازى ها، بجزسود سرشارى كه براى اقليتى كوچك در بر دارد، فقر خانمان سوز ميليون ها نفر است.
دولت جمهورى اسلامى جهت مقابله با اعتراضات اين جمعيت عظيم، هر روز دستگاه عريض و طويل سركوب را گسترش مى دهد.
نظامى شدن فقط به مسائل امنيتى خلاصه نمى شود:
در جنوب ايران منطقه اى وجود دارد به نام عسلويه. اين منطقه مهمترين منطقهء گاز خيز ايران است.
اين نقشه لوله هاى نفت و گاز را سايت «اينوگيت»۱۱ در سال ۲۰۰۱ منتشر كرده است. يكى از مهمترين لوله هاى نفتى طرح شده در اين نقشه، منطقهء عسلويه را به اروپا وصل مى كند.



در سال ۲۰۰۳ نيز اروپائيان خواست شان را از تأمين سوخت اروپا در همان سايت منتشر نمودند.

اگر خوب به همين نقشه ها نظر كنيم، خواهيم ديد كه حداقل يكى از دلايل جنگ آمريكا در افغانستان و عراق، جلوگيرى از استقلال اروپا در تأمين نفت و گاز براى خويش است. (اگر دولت المان غربى حاضر شد با خرج كردن مبالغ عظيمى گاز روسيه را به جاى آن كه از لهستان عبور دهد، از درياى شمال به آلمان منتقل كند دقيقاً به همين دليل استقلال طلبى از آمريكا بود. براى صدراعظم آن زمان آلمان، و رئيس فعلى شركت لولهء گاز، آقاى شرويدر، لهستان به لحاظ سياسى به آمريكا خيلى نزديك بود...)

در منطقهء عسلويه، كه ديگر بيش از آن كه يك منطقهء توليدى باشد، به پادگان نظامى شباهت دارد، شركت هاى چند مليتى زيادى فعاليت دارند؛
يكى از كارگران عسلويه در مصاحبه اى با نشريهء دانشجوئى بذر مى گويد:
«همه جا اسم توتال هست اما ما نيروئى از توتال در منطقه نمى بينيم. توتال اين پروژه را به چند شركت خارجى ديگر مثل شركت «هيوندا» يا «ال جى» كره اى سپرده و زير دست كره ايها هم پيمانكارهاى ايرانى كار مى كنند.»
«البته كارهاى تاسيساتى ديگرى مثل جاده سازى و اسكله سازى هم هست كه همه آنها دست سپاه پاسداران است، پول دراين كار زياد است و به همان اندازه هم تقلب و سياه بازى.»۱۲
قراردادهاى بزرگ و پر درآمد ساختمانى را به نظاميان و يا شركت هاى وابسته به ارتش و پاسداران مى سپارند. قدرت نظاميان در ايران به حدى رسيده است كه هر كارى دلشان بخواهد مى كنند.
بنا به گفتهء روزنامه هاى خود رژيم، حداقل يك قرارداد يك ميليارد و سيصدميليون دلارى احداث ۹۰۰ كيلومتر لولهء گاز عسلويه به منطقهء شرق و جنوب شرقى ايران، به شيوه اى غيرقانونى با يك شركت وابسته به سپاه پاسداران امضا شد. دولت در مقابل اعتراضات پاسخ داد كه در آن «منطقهء پر آشوب، كسى به غير از سپاه پاسداران نمى تواند چنين كارى را به انجام برساند»۱۳.


به عبارت ديگر نظامى شدن، صنايع كشور را نيز در بر گرفته است.
جالب اين جاست كه چنين طرح هائى به صورتى «اتفاقى» با آن چه نظريه پردازانى مانند ليندون لاروژ۱۴ از سال ها قبل پيشنهاد داده اند، همخوانى دارد. نگاه كنيم به طرح «پل ارتباطاتى اورو آسيا»


اگر كم دقتى هاى نقشه را كنار بگذاريم، به نظر مى رسد خط لوله اى كه سپاه پاسداران جمهورى اسلامى دارد بنا مى كند، بخشى از همان طرح اتصال اروپا به آسيا است.



اجازه بدهيد يك بار ديگر به نقشهء نفت و نيروهاى نظامى در خاور ميانه بنگريم:

با نگاهى به آن مى توانيم نتيجه گيرى كنيم كه:
كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با همكارى انگليس و آمريكا رخ داد و ايران ۲۵ سال با حكومت سركوبگر شاه روبرو شد. ميدانيم كه ملى شدن صنايع نفت ايران نخستين تلاش براى رهايى از چنگ مداخلات خارجى (به ويژه انگليس از طريق بريتيش پتروليوم) بود.
در عراق كه ملى شدن نفت با روى كار آمدن عبد الكريم قاسم شروع شد و با برخى اصلاحات ديگر از جمله اصلاحات ارضى همراه بود در مناطق همسايه (مثلاً كرمانشاه) شورش و تظاهرات برانگيخت اما سرانجام مصالح نفتى و استراتژيك استعمارى و امپرياليستى و نيز مصالح ارتجاع منطقه ابتدا به كشتار وسيع كمونيستها در عراق و سپس به سقوط خود قاسم منجر شد.

طى تقريبا يك قرن گذشته هرجا كارگران نفت چه در ايران و چه در عراق (كه پيشروترين و متشكل ترين بخش كارگران صنعتى اين دو كشور بوده و روابط رفيقانه و متقابلى بين شان برقرار بوده توانسته اند در سرنوشت كشور خود تأثير بگذارند به شدت سركوب و متفرق شده اند. نقش كارگران نفت ايران در ۱۳۵۷ در سقوط رژيم شاه بر كسى پوشيده نيست چنان كه نقش اتحاديه كاران نفت بصره در مقابله با مداخلهء جنايتكارانهء آمريكا در عراق در سال هاى اخير.

با جنگ ۸ سالهء رژيم هاى ارتجاعى ايران و عراق مركز ثقل جنبش كارگرى ايران كه در آبادان بود به كلى از هم پاشيد. چنان كه با تجاور آمريكا طبقهء كارگر عراق صدمه اى سخت متحمل گشت. در اين منطقه، وجود نفت را بسيارى از مردم نه به عنوان عاملى مثبت براى رشد و توسعه، بلكه عاملى براى مداخلات استعمارى و جنگ و نظامى گرى (ميليتاريسم) و سركوب و سرانجام عقب ماندگى مى دانند.

در عراق همه مى دانند كه به هنگام يورش بوش به بغداد و سقوط صدام حسين، همه جا حتى وزارتخانه ها و موزه ها غارت و ويران شد اما وزارت نفت از آسيب مصون ماند.

و دست آخر:
نفت، بازار اسلحه، فساد و بر سر كار ماندن رژيم هاى سركوبگر و پيدايى جنگ ها و نظامى گرى و خفقان و ديكتاتورى و عقب ماندگى در منطقه به هم گره خورده اند.

از توجه تان سپاسگزارم
اكتبر ۲۰۰۶
فرانسيسكو دِ اوريانا - اكوادر

* * * * * * * * *
* فوروم «حقوق بشر، نفت و خسارت» در شهر «فرانسيسكو دِ اوريانا» در اكوادر (از ۲۰ تا ۲۲ اكتبر ۲۰۰۶) توسط اويل واچ سازماندهى شده بود و سازمان هاى توده اى در اكوادر، از جمله «جبههء دفاع از آمازون» در آن شركت فعال داشتند. براى اطلاع بيشتر نگاه كنيد به:
http://www.oilwatch.org/reparacion/index.php?option=com_frontpage&Itemid=1
همين مطلب به زبان هاى اسپانيائى و انگليسى:
http://www.ecoportal.com.ar/content/view/full/65909
http://www.oilwatch.org/index.php?option=com_content&task=view〈=en&id=581&Itemid=0


در همين رابطه نگاه كنيد به:
گزارشى از فوروم جهانى «نفت، حقوق بشر و جبران خسارت»، (۲۰ تا ۲۲ اكتبر ۲۰۰۶ - شهر كوكو، اكوادر)
و
مجمع عمومى «ديدبانان نفت» Oilwach، (از ۲۲ تا ۲۵ اكتبر ۲۰۰۶- در شهرهاى كوكو و كيتو، اكوادر)
http://www.peykarandeesh.org/jonbesh/Oil-Watch-Asamblea.html

- - - - - - - - - - - - - - - - -
۱ - انديشه و پيكار شماره يك، اكتبر ۱۹۸۷ ص ۱۲۵
۲ - همان جا، ص ۱۳۱
۳ - Merip Reports در باره مسابقه تسليحاتى در خاورميانه، شماره ۱۱۲ فوريه ۱۹۸۳
۴ - انديشه و پيكار شماره يك- ص ۱۳۲
۵ - الكسى واسيليف - مشعل هاى خليج فارس، ترجمه سيروس ايزدى، كتاب هاى جيبى ايران -۱۳۵۸
۶ - سايروس وانس: انتخاب هاى دشوار، در كتاب «توطئه در ايران»، ۱۹۸۳- به فارسى - ص ۱۱
۷ - دانيل يرگين؛ قيمت. شكار نفت، پول و قدرت- انتشارات فيشر، فرانكفورت ۱۹۹۱- ص ۶۰۸)
Daniel Yergin: Der Preis, Die Jagd nach Öl, Geld und Macht, Fischer, Frankfurt/M. 1991, 1100 Seiten.
۸ - همان جا، ص ۸۶۵
۹ - armed forces journal.com: Blood borders:How a better Middle East would look. By Ralph Peters
۱۰ - «كارتر و سقوط شاه»، روايت دست اول، مايكل لدين و ويليام لوئيس، ترجمهء ناصر ايرانى، انتشارات امير كبير
۱۱ - اين سايت متعلق است به اتحاديهء اروپا http://www.inogate.org
۱۲ - نشريهء دانشجوئى بذر شماره ۶، آبان ۱۳۸۴ ، اينجا عسلويه است: ته جهنم! اينجا لبخند بر لبى نمى بينى!
۱۳ - از جمله نگاه كنيد به مقالهء نعمت احمدى: انتقال گاز عسلويه به سيستان و بلوچستان
و خبرگزارى مهر: واگذارى اولين پروژه صنعت گاز كشور به صورت EPC به يك شركت ايرانى؛ اظهارات فرمانده كل سپاه، وزير نفت و مديرعامل شركت ملى گاز ايران

http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=337093
۱۴ - ليندون لاروژ نظريه پرداز آمريكائى يكى از طراحان اصلى ارتباط با شرق است. همسر وى هلگا زِپ لاروژ بنيانگذار انستيتوى شيلر در آلمان است كه جريانى ست فاشيستى. خانم لاروژ چندى پيش از سوى حزب فاشيستى «جنبش حق شهروندى، همبستگى» كانديداى نمايندگى مجلس نيز شده بود. براى اطلاع بيشتر ن. ك. از جمله به:
The Columbus Free Press‌‌‌‌: No Compromise with Racism: Farrakhan, Chavis and Lyndon La Rouche - Part One of a Two Part Series
Along the Color Line by Dr. Manning Marable, Jan. 17, 1997

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
(منتشر شده در نشريه دانشجوئى بذر، شماره ۲۹، شهريور ۱۳۸۷)