شارل دلكلوز

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

به مناسبت اول ماه مه روز جهانى كارگران
به حميد اشرف، به محمد تقى شهرام كه درخاك خفتند، اما درمقابل ارتجاع وسرمايه دارى تسليم نشدند وبه ميليون ها كارگر و زحمتكش ايرانى پشت نكردند.

شارل دُلِكلوز :روزنامه نگار انقلابى، فرمانده نظامى كمون پاريس
 
شارل دُلِكلوز (Louis Charles Delescluze ۱۸۰۹-۱۸۷۱ ) دوست لُدرو رُلَن ( Ledru Rollin سياستمدار جمهورى خواه و مترقى فرانسوى ۱۸۷۴-۱۸۰۷) انقلابى ژاكوبن، از پيروان ماكسيميليان رُبسپيير مبارزى عميقا" لائيك و آنتى كلريكاليسم بود. مارسل دِسال ( Dessal Marcel-)  دركتابش بنام شارل دُلِكلوز انقلابى اى ژاكوبن  Un révolutionnaire jacobin Charles Delescluze) ( معتقد بود كه وى كاملا" ژاكوبن و در پوست رُبسپيير رفته بود.  وى مردى از خود گذشته و بيشتر مردعمل بود تا تئورى. با اين حال در پوليميك، پوليميستى آتشين بود. پوليميك هاى وى با پرودون( Proudhon  )  بى نظير است. در انتقاد تا آنجا پيش مى رفت كه گاهى حاضر بود با مخالفانش به دوئل بپردازد. 
در انقلاب مشروطه  فرانسه معروف به سه روز افتخار آفرين (۲۷-۲۸-۲۹ ژوئيه ۱۸۳۰) از نقش آفرينان آن بود. در سال هاى بعد از ۱۸۳۶ به علت شركت در سازمان هاى مخفى جمهورى خواه چند بار به زندان محكوم شد و عاقبت به خاطر مقالات تندش به بلژيك گريخت.
در آوريل ۱۸۴۸ دست به انتشار روزنامه ى " انقلاب دموكراتيك و سوسيال" زد . در اين دوره افشاى ژنرال لوئى اوژن كَوِى نياك وزير جنگ Cavaignac ۱۸۰۲-۱۸۵۷ )  Louis Eugene ) ومسوول قتل عام هاى انقلاب ۱۸۴۸ برايش يك سال زندان به ارمغان آورد. در سال ۱۸۵۰ باز به سه سال زندان محكوم شد ولى به انگلستان گريخت. درسال ۱۸۶۳ به چهارسال زندان محكوم شد ودر سال ۱۸۵۸ به زندان جزيره شيطان ( l’ile du Diable  ) محل نگهدارى زندانيان سياسى منتقل شد . در سال ۱۸۶۰ با صدور عفوعمومى به فرانسه بازگشت. بعد از ورود به فرانسه، روزنامه ى بيدارى(Le Réveil   ) را منتشركرده و از اصول انجمن بين المللى كارگران( انترناسيونال اول ) دفاع مى كرد. بدنبال چند بارمحكوميت وفرار به خارج ازكشور بالاخره در دسامبر ۱۸۷۰ بعد ازاعلام جمهورى ، به كشورش بازگشته وبه انتشارروزنامه اش پرداخت. در ماه ژانويه ۱۸۷۱ مردم را به مبارزه مسلحانه عليه تسليم طلبان با مهاجمين آلمانى تشويق مى كرد.
شارل دُلِكلوز ازشروع انقلاب در ماه مارس ۱۸۷۱ به عضويت كمون پاريس در آمد و بعنوان عضوكميسيون هاى روابط خارجى، كميسيون اجرائى وخصوصا"  كميسيون جنگ عليه اشغالگران آلمانى مشغول به كار شد. مبارزات لاينقطع، شجاعت وعزم راسخ وى براى برپائى جمهورى وانقلاب اجتماعى وخصوصا" آزمون هاى رنج آور بسيار دراين راه وى را ملقب به " ميله آهنين " ( Barre de fer ) كرد. با اين حال به علت سختى هاى فراوان و مشقات زندگى سياسى و زندان هاى مدوام به پيرى زودرس مبتلا شده بود
مرگ شارل دُلِكلوز
صبح گاه پنجشنبه ۲۵ مه ۱۸۷۱ ، هرآنجا كه شب هنگام، پرچم سرخ كمون دراهتزازبود، پرچم سه رنگ بورژوازى  فرانسه ( آبى – سفيد- قرمز ) جايگزين آن شد. در اين روز آدولف تى ير به استان هاى فرانسه تلگراف زد كه ژنرال مَك ماهون ( Mac – Mahonفرمانده ارتش ورساى ۱۸۹۳-۱۸۰۸ومامور سركوب كمون پاريس ) به آخرين سربازان كمون پاريس اخطار كرده است كه از مبارزه دست برداشته و به جنگ پايان دهند. ولى اين دروغى بيش نبود. برعكس اومى خواست كه جنگ ادامه يابد تااو بتواند كمونار ها راتا آخرين نفرقتل عام كند. بهمين جهت تمام پاريس را به توپ بسته وهمه جا را به آتش كشيدند. براى بورژوازى بزرگ فرانسه چه اهميتى داشت كه بر اين خرابه ها پيروز شود، آنچه مهم بود، اين كه بر روى اين خرابه ها نوشته شود : "سوسياليسم خاتمه يافت و براى مدتى طولانى! " ) Le socialisme est fini et pour longtemps !  ) . به نقل از ( Prosper- Olivier Lissagaray ) ص  ۳۵۰ " تاريخ كمون پاريس ۱۸۷۱"
پروسپر- اوليويه ليساگره در پانويس صفحه ى ۳۷۵ كتابش نوشته : " در سال ۱۸۷۰، در ماه اوت، در بروكسل، جائى كه تبعيد، ما را گرد هم آورده بود، او (دُلِكلوز ) به من گفت: آرى، باورمن بر اين است كه جمهورى آينده به دست چپ فعلى خواهد افتاد، اما ارتجاع به دنبال آن خواهد آمد. من در زمانى كه آقاى ژول سيمون ( Jules Simon سياستمدار فرانسوى و وزير آدولف تى ير ۱۸۹۶-۱۸۱۴) وزير خواهد بود، بر روى باريكاد خواهم مرد."
در همين روز( ۲۵ مه ۱۸۷۱) در شهردارى محله يازدهم پاريس، شارل دُلِكلوز نامه اى به خواهرش مى نويسد و آنرا به يكى از دوستان مورد اعتمادش مى دهد. در اين نامه آمده است: " خواهرخوبم، من نه مى خواهم و نه مى توانم بعنوان قربانى و يا بازيچه در دست ارتجاع پيروزمند قرار بگيرم. مرا ببخش كه قبل از تو، كه زندگى ات را براى من فدا كردى، مى روم. من ديگر در خودم آنقدرشهامت نمى ببينم كه شكست جد يدى را بعد از آن همه شكست هاى ديگر تحمل كنم. هزار بار همان گونه كه دوستت دارم، ترا مى بوسم. خاطره ى تو آخرين چيزى است كه قبل از آرامش مرگ به آن خواهم انديشيد....  .
و اين روزى است كه ميدان شاتو- دو ( château – d’eau ) ( ميدان جمهورى فعلى در پاريس ) توسط گردبادى ازخمپاره وگلوله ويران شده است. تقريبا" ساعت يك ربع به هفت غروب، نزديك شهردارى، شارل دُلِكلوزهمراه با ژورد ( Jourde ) و حدود پنجاه نفر سربازان گارد ملى به طرف ميدان شاتو- دو در حركت اند. دُلِكلوز در لباس معمولى اش؛ كلاه، پالتوى كوتاه با يقه پهن، شلوار سياه و شال قرمز دور كمر و بدون سلاح با تكيه بر عصايش، ظاهر مى شود و در آن ميدان برروى باريكاد با لباس هاى تميز و مرتب به استقبال مرگ مى رود.
در اين هنگام، آفتاب در پشت ميدان غروب مى كرد. شارل بدون نگاه كردن به پشت  خود كه آيا توسط ديگران همراهى مى شود يا نه ، با همان قدم هاى شمرده پيش مى رود و او تنها انسان زنده در بولوار ولتر بود. و ناگهان  اين مرد بزرگ كه شرافتمنديش هرگز مورد شك هيچ كس قرار نگرفته بود بصورتى برق آسا در ميدان شاتو- دو، كشته و ازنظرناپديد مى شود. در روز ۲۸ مه ژنرال مَك ماهون اطلاعيه اى بدين مضمون صادر مى كند:" ساكنان پاريس! شهر آزاد شد، امروز، مبارزه پايان يافته، نظم، كار و امنيت دوباره زاده شده است."
آرى در پاريس حكومت نظامى اعلام و شهر تحت فرماندهى چهار ژنرال به چهار قسمت تقسيم شد. در سال ۱۸۷۴، شوراى جنگى ارتش، شارل دُلِكلوز را سه سال پس از مرگش بصورت غيابى به اعدام محكوم كرد. در اين باره لئون گامبتا نوشت : " اين است مردى كه حتى مرده اش هنوز باعث وحشت است"  و اين حكم همچنان صادق است.
شهزاد سرمدى – پاريس - اول ماه مه ۲۰۱۱