مصاحبه با روحانی و حق شناس: تماس با خمینی در نجف

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

شماره مطلب
مصاحبه با روحانی و حق شناس: تماس با خمینی در نجف
مصاحبه با روحانی و حق شناس: تماس با خمینی در نجف (الف)
مصاحبه با روحانی و حق شناس: تماس با خمینی در نجف (ب)
مصاحبه با روحانی و حق شناس: تماس با خمینی در نجف (پ)
تمام صفحات
مصاحبه با حسین روحانی و تراب حق شناس دربارهء
تماس با آيت الله خمینی در نجف طی سال های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۳
افشاگری صریح علیه شخص خمینی و دستگاه روحانیت در سال ۱۳۵۹
یادداشت: پس از قیام وسیع مردمی علیه رژیم شاه و سقوط آن، رژیم جدید با مخالفت و مقاومت توده های حق طلب و نیروهای چپ و دموکرات روبرو بود و حدود سه سال  طول کشید تا رژیم توانست با حربهء دین و فریبکاری و سرکوب مستمر خونین و نیز اوضاع فوق العادهء جنگ با عراق خود را تا حدی تثبیت کند. رابطهء رژیم با سازمان های سیاسی مخالف و با خلق های تحت ستم و عموم حق طلبان از کارگران و دانشجویان و زنان و دگراندیشان و حتی اصلاح طلبانِ محتاط روز به روز بدتر می شد و درگیری نهایی نزدیک و نزدیکتر می گشت. سازمان مجاهدین نیرویی مهم بود که رژیم سرکوب آن را در دستور روز گذاشت...
در ۴ تيرماه ۱۳۵۹، آيت الله خمينی در سخنرانی برای جمعی از كارگران، برای اولين بار و به صورت مستقيم از سازمان مجاهدين با عنوان "منافقين" نام برد و جمله معروفش را كه " منافقين از كفار بدترند" ابراز كرد. در همين سخنرانی وی به مواردی تاريخی از ملاقات دو نفر از اعضای سابق سازمان مجاهدين خلق در نجف دراوايل دهه ۱۳۵۰ اشاره كرد، یعنی حسين روحانی و تراب حق شناس.
سازمان پيكار در راه آزادی طبقهء کارگر در اولين شماره نشريه پيكار پس از اين سخنرانی، در سرمقاله خود به افشای صریح ماهيت اين سخنان پرداخت كه در پی می آيد. پس از آن سيل سخنرانی ها و مصاحبه های متعدد سران رژيم در كپی برداری از سخنان آيت الله خمينی آغاز شد. در اولين شماره نشريه "نماز جمعه تهران" عكس حسين روحانی و تراب حق شناس را به عنوان "دو منافق که می خواسته اند امام را فریب دهند" منتشر كردند و خواهان معرفی آنان از سوی مردم به نيروهای انتظامی شدند. از سوی ديگر شیخ محمد منتظری به مصاحبه ای با نشريه سپاه پاسداران عليه سازمان پيكار و تراب حق شناس دست زد.
تراب حق شناس در سه شماره پیکار به اين مصاحبه پاسخ داد و به افشاگری علیه شیخ محمد منتظری و رژیم جمهوری اسلامی پرداخت. در پی آن نيز مصاحبه نشريه پيكار با حسین روحانی و تراب حق شناس در ده شماره منتشر شد كه در اینجا به ترتیب ملاحظه می کنید. در اینجا شاید نیازی به توضیح نباشد که محتوا، تحلیل و لحن گفتار، همه مربوط به زمان انجام مصاحبه ها ست. این امر در عین حال که نشان می دهد برخی تحلیل ها با درک امروز ما متفاوت است، اما جرأت، قاطعیت وصراحتی که در برخورد به شخص خمینی و رژیمش به کار گرفته شده این اقدام سیاسی پیکار را در آن روزها ویژگی پیشتازانه ای می بخشد.
جمع تنظيم و انتشار آرشيو سازمان پيكار، مرداد ۱۳۹۰

سخنان اخير آيت الله خمينى:
سرآغاز يورشى ديگر به نيروهاى انقلابى و مترقى
سرمقاله پيكار، سال دوم، شماره ۶۱، دوشنبه ۹ تير ۱۳۵۹، ص ۱ و ۲.

سرانجام آيت الله خمينى موضع خود و رژيم جمهورى اسلامى را در قبال نيروهاى انقلابى و مترقى و به خصوص مجاهدين خلق با صراحت كامل روشن كرد. قبل از اين، ما همواره شاهد موضع گيرى هاى خصمانهء آيت الله عليه نيروهاى چپ بوده ايم، اما در مورد مجاهدين تا به حال اين چنين صريح برخورد نشده بود. اين نتيجهء اجتناب ناپذير اوج گيرى مبارزه توده ها، حدّت مبارزه طبقاتى و عجز رژيم جمهورى اسلامى از حل مشكلات فزايندهء جامعه ماست. اعلام صريح اين مواضع يك پيروزى بزرگ براى نيروهاى انقلابى سازش ناپذير و كليه كارگران و زحمتكشان است. همچنان كه اعلام اين مواضع شكست سختى است براى كليه سازشكاران و تسليم طلبان، شكستى براى كسانى كه مى كوشيدند جهت حفظ منافع خود، مرز بين انقلاب و ضدانقلاب را مخدوش سازند و با اصلاح طلبى، وسط كمر مار را گرفتن، برخوردهاى رويزيونيستى و فرار از مبارزه طبقاتى، جنبش خلق را در حد منافع طبقاتى خود مهار كنند.
رشد روز افزون جنبش انقلابى و چپ، رهبران جمهورى اسلامى را كه پاسدار منافع زمينداران، سرمايه داران و ديگر اقشار مرفه جامعه و حافظ فرهنگ ارتجاعى (از نوع ولايت فقيه) هستند به وحشت انداخت. ادامه جنگ در كردستان، بالا گرفتن نارضايتى هاى عمومى و اوج گيرى اختلاف و تضادهايى كه بين جناح هاى حاكم (حزب جمهورى اسلامى و جناح بنى صدر) بر سر چگونگى مقابله با جنبش توده ها وجود دارد و بالاخره رشد سريع نيروهاى كمونيستى و گسترش پايگاه توده اى نيروهاى دموكرات كه ميتينگ بزرگ مجاهدين خلق در امجديه، جلوهء اخير آن بود، حزب جمهورى اسلامى و پشتيبان كامل آن آيت الله خمينى را به يك جبهه بندى صريحتر در برابر جنبش خلق وا داشت.
آيت الله خمينى در سخنرانى آخر هفته گذشته خود (مندرج در روزنامه هاى ۵ تير ۱۳۵۹) يك بار ديگر از جناح بسيار عقب مانده هيٸت حاكمه (حزب جمهورى اسلامى) بيشترين تأیید و حمايت را به عمل آورد و مهم ترين بهانه و مستمسك را براى حملات آتى باند چماقداران و اوباشان حزب جمهورى اسلامى به دست آنان داد. آيت الله خمينى در حالى كه اختلاف بين دو جناح هيات حاكمه اوج گرفته و "افتضاح بزرگ" حزب جمهورى اسلامى در نوار [حسن] آيت، به مسأله سياسى روز تبديل گشته بود، حمايت خويش را از برنامه هاى حزب اعلام كرد و لبهء تيز حمله را متوجه نيروهاى انقلابى نمود و بدين ترتيب بر " افتضاح بزرگ" موقتا سرپوش نهاد (۱) و يا بهتر بگوييم، تمامى اهدافى را كه امثال آيت دنبال مى كنند با صراحت بيشترى آشكارا بيان كرد. البته جز بخشى كه به اختلافات درونى با جناح بنى صدر بر مى گردد.
[پاورقى ۱: درباره "افتضاح بزرگ" رجوع كنيد به اعلاميه سازمان ما مورخه ۳۰ خرداد ۱۳۵۹ و نيز سلسله مقالات "جنگ قدرت در بالا" شماره هاى ۶۱-۵۹ پيكار.]
آیت الله خمینی، در سخنرانی خود، علیرغم آنچه معمولا ادعا می شود که "زبان را نباید جز به راستی گرداند" به نیروهای انقلابی نادرست ترین تهمت ها را زد و آنان را به صفاتی توصیف نمود که هر کس اندکی به واقعیات اجتماعی ما آگاه باشد نادرست بودن آنها را درک خواهد کرد:
او نیروهای انقلابی را که از سالها پیش علیه رژیم خونخوار شاه مبارزه کردند، به عنوان "گروه هایی  که بعد از انقلاب مثل قارچ روييدند و قبلا تماشاچى بودند خواند. او آنها را "مانع پیشرفت انقلاب"، " برپا کننده غائله"، "خرمن سوز"، "برباد دهنده کشور"، "دروغگو به مردم"، "عامل آمریکا"، "بر هم زننده کارخانه ها و کشاورزی" و "دریافت کننده پول از خارج" نامید!
او کارگران حق طلب کارخانجات را که هنوز زیر شلاق سرمایه داران جان می کنند متهم کرد که "پول می گیرند تا اعتصاب کنند"؛ او افراد فاقد خانه و مسکن را که دست به مصادرهء برخی از خانه های سرمایه داران زده و در آن سکونت کرده اند "غارتگر" و "از ريشهء همان رژیم سابق" خواند. آیت الله خمینی تمام اقدامات سرکوبگرانه، تمام اقدامات ضد دمکراتیک و جعل و تحریف های "انتخابات" های سال گذشته را ــ که کمتر کسی جز حزب جمهوری اسلامی از آن رضایت دارد و آن را محکوم نمی کند ــ درست و قابل تأیيد  خواند. او نیروهای انقلابی را که با اقدامات ارتجاعی رژیم مخالفند در کنار افرادی قرار داد که خدمتگزار دربار شاه بوده اند. آیت الله خمینی شهدای عزیز خلق ما را که درسال های سیاه خفقان مبارزه انقلابی کردند و جان در راه  آزادی خلق باختند افرادی دزد نامید. او گفت: "اگر یک دزدی را کشتند و از طایفه شما بود، آن وقت شما می شوید انقلابی؟" (!)
كدام توهين به خلق هاى ستمديده و مبارز ما و به انقلابيون شهيد اين مردم از اين بزرگتر است؟! همچنين آيت الله خمينى، مجاهدين خلق را "فريبكار" خواند و به قضيه اى مربوط به چندين سال پيش اشاره كرد كه چون مشخصا به دو تن از رفقاى ما و سازمان مجاهدين خلق ايران كه بسيارى از ما در آن زمان در آن تشكيلات به فعاليت انقلابى مشغول بوديم، مربوط مى شود، وظيفهء خود مى دانيم كه به زودى آن را به تفصيل براى كارگران و ديگر توده هاى زحمتكش ايران و تمامى خلق روشن كنيم و عمق نادرستى برخورد آيت الله را با اين قضيه نشان دهيم.
******

مصاحبه با رفيق تراب حق شناس پيرامون ياوه هاى شيخ محمد منتظرى
 پيكار، سال دوم، شماره ۶۷، دوشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۵۹، صص ۱۲-۱۱.

مجله "پيام انقلاب" ارگان سپاه پاسداران مورخ ۷ مرداد جارى بر اساس وظيفه اى كه در خدمت به دشمنان خلق دارد با برخى از "نودولتان" جمهورى اسلامى، منجمله شيخ محمد منتظرى به "مصاحبه" نشسته و عليه سازمان مجاهدين خلق ايران و نيروهاى انقلابى كمونيست به نشر فحاشى و اتهامات سراپا دروغ پرداخته است. اقدام اين آقايان حلقه اى است از سلسله توطٸه هايى كه بورژواها و خرده بورژواهاى عقب مانده و ضد انقلابى براى سركوب نيروهاى انقلابى و كارگران و زحمتكشان ميهن ما تدارك مى بينند.
وجود مجاهدين خلق و نيروهاى انقلابى جنبش كمونيستى براى قدرت حاكم به مثابه خارى در چشم و استخوانى در گلو است و بد جورى حضرات را به سرفه اى خفقان آور كشانده است. آخر، خوردن اين نيروها سهل نيست. اين لقمه گلوگير است و از همان فرداى قيام، بورژوازها و خرده بورژواهاى به قدرت رسيده را به نابودى تهديد كرده است. آنها ديوانه وار در كردستان و تركمن صحرا و خوزستان، در كارخانه ها و دانشگاه ها و خيابان ها، نيروهاى انقلابى را مورد يورش قرار داده اند، ولى غالبا نتيجه معكوسى گرفته اند. مسلما ددمنشى آنها بلاى جانشان خواهد شد، زيرا نيروهاى انقلابى، زحمتكشان و توده هاى آگاه شدهء خلق را با سركوب و زور و فريب نمى توان از ميدان به در كرد. ما به پيروزى توده هاى زحمتكش اطمينان كامل داريم، چرا كه اين حكم تاريخ و مبارزه طبقاتى است.
از روز چهارم تيرماه كه آيت الله خمينى طى يك سخنرانى صريح تر از پيش مجاهدين خلق را مورد اتهام قرار داد و وحشت رژيم حاكم را از رشد روز افزون نيروهاى انقلابى بيشتر آشكار كرد، حمله به نيروهاى انقلابى و نثار سيل تهمت ها و دروغ هاى وقيحانه به كمونيست ها و انقلابيون خستگى ناپذير سال هاى خفقان افزون تر گشت. هر كسى كه در سال هاى قبل به سوراخ خزيده بود، هر حقير گيج و بلاتكليفى و هر خرده بورژواى محافظه كارى كه در نتيجه ناآگاهى و توهمات توده ها اكنون به قدرت خزيده است، سر را بلند كرده و براى كوبيدن ميخ " انقلابى گرى" خود لجنى را به سوى كمونيست ها و مجاهدين خلق پرتاب مى كند. اما مگر مى شود حقيقت را با دروغ و لجن پوشاند؟
آقاى شيخ محمد منتظرى، عزيز دردانه جمهورى اسلامى، وليعهد زاده محترم ولايت فقيه، هفت تير كش روزهاى پس از قيام، كه چون عضو شوراى مركزى حزب حاكم و فرزند فقيه عالیقدر بود از هر گونه تعرضى در جمهورى اسلامى و جامعه "عدل على" مصون ماند و فقط از سوى پدر خويش به داشتن اختلال حواس و روانى بودن موصوف گشت (۲) و امروز بر كرسى نمايندگى مجلس شوراى اسلامى ــ كه نامى است شايسته و ارزانيشان باد! ــ تكيه زده است.
[ پاورقى ۲: البته آقايان حاضر نيستند، حكم اين "قضيه" را كه " ولايت" هم دارد، در مورد خودشان اجر كنند و شيخ محمد را سفيه و ديوانه به شمار آورند. آخر ماهيت مبتنى بر تبعيض دادگاه ويژه معممين و احكام "خلع لباس"، سوء پيشينه تاريخى اين نظام اسلامى است و چون داغ ننگى بر پيشانى اين رژيم مى ماند.]
او مصاحبه ای با مجله سپاه پاسداران ترتيب داده و طى آن هر چرندى كه به زبانش آمده، فارغ از ذره اى حيا و به دور از يك جو انصاف و با كينه طبقاتى خود نثار سازمان مجاهدين و رفيق تراب حق شناس (كه چندين سال بر اساس موضع طبقاتى و بينش سابق خود عضويت آن سازمان را دارا بوده) نموده است.
شايد براى برخى عجيب بنمايد كه چطور كسانى كه اين چنين "جلوه بر محراب و منبر مى كنند" و پيوسته از اخلاق و صدق و راست گويى حرف مى زنند و در مذمت دروغ گويى و تهمت داد سخن مى دهند وقتى پاى عمل پيش مى آيد درست خلاف آن رفتار مى كنند. اما به نظر ما عجيب نيست، زيرا اخلاق، محتواى طبقاتى دارد. سرمايه داران و خرده بورژواها پس از كسب قدرت، چاره اى جز اين ندارند كه به يك باره تمام اصول و مفاهيم اخلاقى را كه تا كنون از آن دم مى زدند، در راه حفظ منافع طبقاتى شان زير پا بگذارند و دست خود را بيش از پيش رو كنند.
به دنبال نطق ضد كمونيستى و صريحا "ضد مجاهدينى" آيت الله خمينى در چهارم تيرماه گذشته كه جزئى از برنامه وسيع هيٸت حاكمه براى سركوب كمونيست ها و ديگر نيروهاى انقلابى بود، بسيارى فرصت را غنيمت شمرده، كوشيدند با حمله و اتهام و دروغ هرچه بزرگتر گوى سبقت را در خدمت به دشمنان انقلاب و امپرياليسم آمريكا از يكديگر بربايند. علاوه بر روزنامهء جمهورى اسلامى كه چنين موضع گيرى ها "اقتضاى طبيعتش" مى باشد، آقاى [سید محمود] دعايى سرپرست فعلى روزنامه اطلاعات، [على اكبر]هاشمى رفسنجانى، آيت الله [عبدالرحيم] ربانى و آيت الله [حسينعلى] منتظرى و [على] مشكينى و بالاخره شيخ محمد منتظرى، هر يك به فراخور موقعيت خويش در اين كارزار ارتجاعى شركت جستند و اتهامات، دروغ ها و تحريفات آنان بارها و بارها از راديو و تلويزيون پخش و در مطبوعات درج گرديد.
در پاسخ به سخنان آيت الله خمينى و تحريفات آشكارى كه عليه نيروهاى انقلابى، مجاهدين خلق و به ويژه دو نفر از رفقاى ما (حسين روحانى و تراب حق شناس) كه در سال ۱۳۵۰ به عنوان نمايندگان سازمان مجاهدين خلق ايران در نجف با آيت الله تماس گرفته بودند، وجود داشت، ما پاسخ مفصلى تهيه كرديم كه مقدمه آن در پيكار ۶۱ چاپ شد و ادامهء آن به خاطر برخى گرفتارى ها و اشكالات فنى به تأخير افتاد.
اخيرا شيخ محمد منتظرى هم ــ همان طور كه در ابتداى اين سخن گفتيم ــ  در مصاحبه اى با مجله سپاه پاسداران مورخه ۷ مرداد به ياوه گويى هاى وقيحانه اى پرداخته و مشخصا رفيق تراب حق شناس را مورد حمله هاى ناجوانمردانه خود قرار داده است. در اين باره با رفيق به مصاحبه نشستيم تا حقيقت قضا يا را براى خلق بازگويد. اينك آن مصاحبه:
سؤال: رفيق همان طور كه اطلاع داريد، در چارچوب حمله ارتجاع به نيروهاى انقلابى و كمونيستى، مجله سپاه پاسداران، مصاحبه اى با شيخ محمد منتظرى ترتيب داده و او در صحبت هاى خود اتهامات زيادى به شما و مجاهدين زده است. لطفا روابط خود با سازمان مجاهدين خلق را در سال هاى گذشته و روابطى كه در نجف با آيت الله خمينى و برخى از طلاب مبارز آن سال ها داشته ايد براى خوانندگان ما توضيح دهيد:
جواب: چون هدف از اين حملات و پايگاه طبقاتى حمله كنندگان و ماهيتشان و وحشتى كه از رشد نيروهاى كمونيستى و انقلابى دارند بارها از طرف سازمان و در هفته نامه " پيكار" بحث شده، بهتر است بدون مقدمه به پاسخ سؤالات شما بپردازم:
از بيست سال عمر مبارزاتى من، چيزى بيشتر از ده سال در سازمان مجاهدين خلق ايران گذشته است (از اواسط سال هاى ۱۳۴۰ تا سال ۱۳۵۴). من بر اساس موضع طبقاتى و ايدٸولوژيكى خودم در آن سال ها در آن سازمان فعاليت داشتم و بعدها بر اساس تجارب فكرى و عملى یی كه در كوران مبارزهء روياروى عليه امپرياليسم و رژيم شاه خاٸن اندوخته بودم، همراه با تعداد قابل توجهى از رفقا، ماركسيسم لنينيسم را پذيرا شدم. در يك دوره، ما مبارزه انقلابى خود عليه امپرياليسم و ديكتاتورى سلطنتى را در قالب ايدٸولوژى مجاهدين كه برداشت هاى مترقيانه اى را از فرهنگ اسلامى اراٸه مى داد،  منعكس و قابل تبيين مى ديديم و هنگامى كه به اشكالات آن بينش و ضعف هايش پى برديم، چون سمتگيرى قطعى به سوى پرولتاريا داشتيم و هدفمان مبارزه پيروز عليه امپرياليسم و رهايى زحمتكشان به ويژه طبقه كارگر بود، ترديدى در كنار گذاشتنِ بينش گذشته و قبول ماركسيسم لنينيسم نكرديم. من به چنين تحولى در سير مبارزاتى بخش مهمى از اعضاى سازمان ( منجمله خودم) افتخار مى كنم بى آنكه زير و بم ها و برخى اشتباهات را كه در جريان آن تحول در اين بخش به وقوع پيوست بخواهم ناديده بگيرم. تحليل و نقد آن جريانات بارها از جانب سازمان ما ( پيكار) ــ هر چند مختصر ــ اعلام و منتشر شده است.
من گوشه هايى از روابط سازمان مجاهدين خلق ايران با آيت الله خمينى و روحانيون ديگر را كه در آن سال ها، بر اساس تضادی كه خرده بورژوازی با امپرياليسم و رژيم شاه داشت، با آن رژيم مبارزه مى كردند، در پاسخى كه به سخنان آيت الله خمينى (مورخه ۴ تير ماه) نوشته ام، آورده ام. قسمت اول از آن نوشته در پيكار ۶۱ منتشر شد و دنباله آن نيز كه مشخصا به ملاقات ها و تماس هاى من و رفيق حسين روحانى به عنوان نمايندگان سازمان مجاهدين خلق ايران در آن سال ها با آيت الله خمينى پرداخته است، منتشر خواهد شد و در اين جا لزومى به تكرار آنها نمى بينم. البته مطالبى هم در رابطه با خود سازمان مجاهدين خلق وجود دارد كه پاسخ به آنها در صلاحيت خودشان است.
در پاسخ به سؤال شما تا آنجا كه فرصت باشد، آماده هستم كه به خزعبلات و دروغ هاى ناجوانمردانه و وقيحانه آقاى محمد منتظرى، نماينده مجلس شوراى اسلامى اشاره كنم و اضافه مى نمايم كه با توجه به سوابق آشنايى او با مجاهدين و به ويژه با من در آن سال ها، گمان نمى كردم كه او با چنين سرعتى استحاله شده باشد. الحق كه متحدين بورژوازى و تجار بازار و دشمنان طبقه كارگر، براى نيل به مقصود به هيچ اصلى جز حفظ قدرت خود پايبند نيستند و "هدف براى شان وسيله را توجيه مى كند".
سؤال: آشنايى شما با محمد منتظرى، به چه زماني بر مى گردد؟ در گذشته او و نظاٸرش چه مى كردند و چه نظرى نسبت به سازمان مجاهدين خلق، كه شما عضو آن بوديد، داشتند و روابطشان با شما چگونه بود؟ آيا موضع خصمانهء كنونى را در گذشته نيز داشتند؟ موضع شما در قبال آنان چه بود؟
جواب: من آقاى منتظرى را براي اولين بار در سال ۱۳۵۱ در نجف، در منزل آقاى [محمود] دعايى (سرپرست فعلى روزنامه اطلاعات) ــ كه در آن زمان سمپات سازمان بود ــ ديدم و تماس و همكارى نزديك بين ما كه نماينده سازمان مجاهدين بوديم و او كه از جمله چند طلبه به اصطلاح روشن و مبارز آن سال ها بود تا سال ۱۳۵۴ ادامه داشت. شباهت و قرابت هاى طبقاتى و ايدٸولوژيك بين ما و آنها همكارى فيمابين را تسهيل مى كرد. طرفين دو لايه از خرده بورژوازى تحت ستم ايران را نمايندگى مى كرديم با اين تفاوت كه ما به سمت زحمتكش ترين اقشار خرده بورژوازى و طبقه كارگر جهت گيرى داشتيم و لاجرم راديكال تر و انقلابى تر بوديم و به علاوه مبارزه مان در حد قابل توجهى سازمان يافته بود و ايدٸولوژى مان از ايده آليسم رقيق ترى برخوردار بود در صورتى كه آنها به شدت دچار گيجى و سر در گمى و بى تشكيلاتى بودند و علت روى آوردن و تأیيد  و همكارى شان با ما آن بود كه ضعف و پاسيفيسم [درست آن پاسیویته یا انفعال است] و درماندگى خود را در حضور فعال و متشكل ما در پهنهء مبارزه انقلابى با رژيم شاه، جبران شده مى ديدند! به عبارت ديگر آن شور مبارزاتى و قاطعيت انقلابى را كه آرزو داشتند در وجود ما مجسم مى ديدند، بدون آن كه خود ظرفيت چنين قاطعيت و شورى را داشته باشند. آنها فرصت طلبانه، عليرغم اختلافاتى كه در برداشت ما و آنها از اسلام وجود داشت، نيازمند بودند چنين وانمود كنند كه "اسلامى ها" هم مى توانند مبارزه انقلابى كنند و تشكل داشته باشند و ميدان در انحصار كمونيست ها (در آن زمان فداييان خلق) نيست. در واقع يكى از علل جانبداری آنها از ما موضع ضد كمونيستى شان بود! از سوى ديگر حيطهء وسيع مبارزه ضد امپرياليستى و ضد رژيم شاه در آن سال ها و تركيب طبقاتى نيروهاى انقلابى حاضر در صحنه طورى بود كه تمام اقشار خرده بورژوازى، از جمله خرده بورژوازى مرفه سنتى در جبهه واحدى عليه دشمن مبارزه مى كردند.
حالا كه آقاى منتظرى و ديگر خرده بورژواهاى واپسگرا و بورژواهاى بازارى ( نيز) به قدرت رسيده اند، براى حفظ قدرت خود و در راه مبارزه با نيروهايى كه انقلاب را نيمه تمام مى دانند و در راه پيروزى طبقه كارگر، همچنان به مبارزه ادامه مى دهند، آن همكارى ها و وحدت ضد امپرياليستى گذشته را فراموش كرده، در دفاع از مواضع راست و ارتجاعى خود به لجن مال كردن مجاهدين و كمونيست ها دست مى زنند. محمد منتظرى در مصاحبه اش مى گويد كه از همان اول، كتاب هاى مجاهدين را كتاب هاى اسلامی نمی دانسته بلکه آنها را "کتابهای ماركسيستى با لعاب اسلامى" تلقى مى كرده است. بايد از ايشان پرسيد، پس چرا شما چند نفر- كه تعدادتان به شمار انگشتان يك دست نمى رسيد و همهء "اصحاب آيت الله خمينى" را تشكيل مى داديد، آنقدر به صرف تماستان با ما پيش اين و آن افتخار مى كرديد؟ چرا شما حتى دو سال پس از انتشار كتاب "شناخت" همچنان در بسيارى از امور از ما نظر خواهى و مشورت مى كرديد؟ چرا با آن كه آيت الله خمينى ما را تأیيد  نكرده بود، فعال ترين فرد از شما يعنى آقاى دعايى، سمپاتيزان فعال تشكيلات ما بود و ماموريت ها و فعاليت هايش را حتى از آيت الله خمينى به مدت چند سال مخفى مى داشت؟ مگر شما نبوديد كه در سال ۱۳۵۳ زمانى كه براى اولين بار طى آن سال ها توانسته بوديد چند صفحه پلى كپى اخبار مبارزاتى داخل ايران را تهيه و پخش كنيد، مشخصا ما (در آن زمان مجاهدين خلق) را مورد پشتيبانى قرار داديد؟
چرا در كليه فعاليت هايتان ــ كه امروز برايتان "ناندانى" شده و آنها را باد كرده و تحويل مردم نا آگاه مى دهيد ــ از ما كمك مى گرفتيد؟! از تهيه مطالب تبليغى گرفته تا تايپ زدن و تامين روزنامه ها و اخبار ايران و منطقه، تا مشورت درباره گرفتن يك ایستگاه راديويى خاص براى روحانيت مبارز؟
اگر يادتان نيست، از آقاى دعايى كه احتمالا حافظه شان از شما قوى تر است بپرسيد كه حتى مارش آن ايستگاه راديويى را، كه چند ماه در اواخر سال ۱۳۵۳ ادامه داشت، من انتخاب كردم و آقاى دعايى تا آخر ۱۳۵۳ نشريه خبرى مجاهدين را تمام و كمال از آن راديو مى خواند و نوشته هاى مرا ( كه از سال ۱۳۴۹ مرتب برايش مى نوشتم و البته همگى ملهم از آموزش هاى سازمانى و مرهون آن ها بود) بارها و بارها طى قريب ۴ سال، چه در راديو بغداد و چه در ايستگاه راديويى خاص "روحانيت مبارز" تكرار مى كرد. اين را اضافه كنم كه آنچه گفتم جزئى است ناچيز از همكارى هاى متقابلى كه بين ما و عده اى از "روحانيون مبارز" در آن سال ها ادامه داشت. اين فعاليت مشتركى بود عليه دشمن مشترك و ما اين را وظيفه خود مى دانستيم.
آقاى منتظرى که نه به تدريج، بلکه سريعا، در صف مقابل زحمتكشان و نيروهاى كمونيستى و انقلابى قرار گرفته است، آنقدر در فرصت طلبى غرق است كه درماندگى، گيجى، سردرگمى و استيصال خود و همفكران خويش در آن روزها را "فراموش" مى كند و از يادش مى رود كه با چه احساس نياز و احترام و حتى كرنش خرده بورژوايى به ما نگاه مى كرده اند.
آقاى منتظرى حتما به ياد دارد كه در سال ۱۳۵۱، وقتى به نجف آمد، مشاهده كرد كه در حول و حوش آيت الله خمينى حتى يك هسته چند نفرى از طلاب مبارز وجود ندارد! او بسيار كوشيد بلكه چند نفر طلبه مبارز موجود را به نحوى سازماندهى كند، ولى نتوانست! همان سه چهار نفر آنقدر گرفتار خودخواهى هاى بچگانه بودند و آنقدر بر سر آنكه چه كسى مثلاً  اعلاميه مجاهدين يا ديگر نيروهاى مبارز ايرانى زودتر از ديگرى به دستش برسد و خود را داراى روابط با آنها معرفى بكند، با هم اختلاف داشتند كه اصلا آبشان به يك جوى نمى رفت. شايد ايشان فراموش نكرده باشند كه از من خواستند براى صحبت كردن و رفع اختلاف بين خودش و آقاى دعايى و آقاى سيد صادق زيارتى (معروف به حميد روحانى) كه حالا از اعضاى دفتر امام است، به نجف بروم و در منزل آقايى به نام معين شيرازى با حضور هر سه نفرشان شدیداً از آنها انتقاد كردم و گفتم، " شما بايد خجالت بكشيد كه چنين اختلافاتى كودكانه در اين شرايط حساس مبارزه داريد." آقايان ظاهرا تحت تاثير قرار گرفتند. ولى عملاً هر كدام به راه خود به تنهايى ادامه دادند. راستى كه آب سربالا رفته است كه آواز ابوعطا فضای ميهن ما را پر كرده است!
آقاى منتظرى اگر راست مى گويد كه ما را در آن روزها به اصطلاح منحرف مى دانسته است چرا دو نفر از دوستانش را در عراق براى آموزش نظامى در اختيار ما گذارد و ما چندين ماه آنها را در كنار افراد خودمان در پايگاه ويژه اى كه از فلسطينى ها گرفته بوديم، آموزش داديم؟ چرا فراموش مى كند كه ۶-۵ نفر ديگر از دوستانش را در سال ۱۳۵۴ در سوريه براى آموزش نظامى در اختيار ما گذارد و ما يكى از رفقامان را به عنوان مسٸول آموزشى و حل و فصل كارهايشان در يك پايگاه فلسطينى تعيين كرديم؟
آقاى منتظرى امروز به مجاهدين و كتاب ها و نظرات آنها بد مى گويد ولى فراموش مى كند كه خودش در پاييز سال ۱۳۵۴، تعداد قابل توجهى از كتاب هاى اوليه سازمان، يعنى دفاعيات شهدا، سعيد محسن و على ميهن دوست و شناخت و اقتصاد به زبان ساده و ... را براى ارسال به داخل از ما خواست. و بالاخره اگر او راستگو است، چرا تا همان سال ۱۳۵۴، حتى برخى امكانات نظير تهيه پاسپورت جعلى را به طور متقابل در اختيار هم قرار مى داديم؟
بعدها، مسأله تغيير ايدٸولوژى و اعلام مواضع ماركسيستى بخشى از سازمان مطرح شد كه ما به كليه جنبه هاى مثبت و منفى آن در تحليل هاى خودمان به تفصيل پرداخته ايم. اما از آقاى منتظرى مى پرسم، چرا حتى پس از اعلام مواضع در اوايل سال ۱۳۵۵، همچنان نشريه هاى خبرى ما براى حضرات در نجف جالب توجه بود ( اين را آقای املايى كه از خودتان بود در دمشق به من گفت و خواستار ادامه ارسال آنها شد و آن را تنها منبع خبرى از داخل میدانست.)
ادامه در  شماره بعد...

۲
پيكار، سال دوم، شماره ۶۸، دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۵۹، صص ۹ و ۱۵.
سؤال: آقاى منتظرى گفته است: "تراب حق شناس كه تا پريروز اين طرف و آن طرف مى دويد، بعد كم كم سر از مشروب الكلى درآورد. او در اروپا به گشت و گذار رفت و تمام بچه هايى را هم كه در اين ارتباط بودند به اين وادى غلتانيد." شما چه مى گوييد؟
جواب: من از او و امثالش كه در صف مقابل نيروهاى انقلابى، كارگران و زحمتكشان قرار گرفته اند توقعى جز اين گونه رذالت ها را ندارم، اما حقيقت قضيهء "اين طرف و آن طرف دويدن" من چگونه بوده است؟ همانطور كه قبلا اشاره كردم من به عنوان يك وظيفه انقلابى و تشكيلاتى جهت تدارك آموزش نظامى مجاهدين و تماس با انقلابيون فلسطينى جزء يك هيات سه نفرى (با شهيد رسول مشكين فام و رفيق ديگر [فتح الله ارژنگ خامنه اى]) در اوايل فرودين ۱۳۴۹ از طريق خليج فارس و به طور قاچاق به خارج كشور رفتم. تلاش ها و تماس ما و همرزمان منجر به استقرار هيٸت هاى اعزامى مجاهدين در پايگاه هاى فلسطينى در اردن و سپس در سوريه و لبنان شد. كسب تجارب نظامى و انقلابى و آموزش مجاهدين يك جنبه از فعاليت ما طى سال هاى گذشته بود. جنبه هاى ديگر از شهريور ۱۳۵۰ به بعد، پس از آنكه ده ها تن از اعضاى سازمان به زندان  افتادند، شروع شد. ما همگی قرار بود به ایران برگردیم ولی آن ضربه که در آستانهء جشن های شوم ۲۵۰۰ ساله به وقوع پیوست موجب شد که مرکزیت سازمان به من، رفیق حسین روحانی و مجاهد شهید محمود شامخی و یکی دو نفر دیگر دستور دهد که برای افشای رژیم شاه و فعالیت های سیاسی و تبلیغی و حفظ هسته ای از سازمان در خارج کشور، موقتا در خارج بمانیم. ما (با همان استنباطاتی که گفتم در درون یک سازمان خلقی غیر پرولتری داشتیم) دقیقاً  در رابطه با نیازهای سازمان در داخل کشور و مبارزات خلق علیه رژیم شاه و اربابان امپریالیست او، می کوشیدیم تا از کلیه  وسائل و امکانات موجود استفاده کنیم. در همین رابطه بود که با عناصر و نیروهای مترقی ایرانی، چه مذهبی و چه غیر مذهبی  و بر اساس تحلیل و شناختی که از آنها داشتیم همکاری می کردیم و با آنها در تهیه برنامه های افشاگرانه و آموزش انقلابی از طریق رادیو (بخش فارسی رادیو  بغداد، رادیو صدای انقلابیون ایران، رادیو سروش و رادیو میهن پرستان و صدای روحانیت مبارز) مشارکت فعالانه داشتیم. اعلامیه ها، کتاب ها و نشریات سازمان را چاپ و پخش می کردیم و مقادیری را هم با چاپ  معمولی یا چاپ ریز شده جا سازی کرده به داخل می فرستادیم. ما در سازماندهی بخش وسیعی از  دانشجویان ایرانی مترقی خارج کشور نیز فعال بودیم و از طریق آنها هزاران نسخه از اعلامیه ها و نشریات ما و دیگر نیروهای انقلابی در سطح جهان چاپ و پخش می شد و فعالیت های اعتراضی و افشاگرانه متعدد برپا می گشت.
تماس با انقلابیون فلسطینی و عمانی و بسیاری دیگر از سازمان های رهایی بخش یکی دیگر از وظایف سازمانی ما بود. ما در حد امکان به آنان کمک می دادیم و از امکانات آنها برای تحرک، تدارکات، آموزش نظامی و امکانات تبلیغی استفاده می کردیم که منجمله از بخش فارسی رادیو جبهه  خلق برای آزادی عمان باید نام برد که قریب ۵ سال (از اردیبهشت ۱۳۵۳ تا بهمن ۱۳۵۷) ادامه داشت. رفقای ما در جنگ اردن (سپتامبر سیاه سال ۱۹۷۰)، جنگ لبنان (در جنوب و در کوه)، جنگ در ظفار (عمان) و در خدماتی نظیر هلال احمر فلسطینی و عمانی دوشادوش  انقلابیون منطقه جنگیده اند و خاطراتی فراموش نشدنی از فداکاری و رفاقت انقلابی را در خاطر انقلابیون فلسطینی، لبنانی و عمانی بر جای گذاشته اند. رفیق شهید ما رفعت افراز هم اکنون در مرز ظفار و یمن دمکراتیک در کنار شهدای خلق عمان مدفون است.
خرید و ارسال سلاح و مواد لازمه دیگر، تأمین  و انتقال کتاب ها و تجارب انقلابی به داخل کشور و نمایندگی سازمان در تماس های بین المللی و بالاخره تحویل گرفتن رفقایی که بدلیلی باید از ایران خارج می شدند و عناصر انقلابی ای که به خارج کشور فرار می کردند و خواستار تماس با سازمان بوند و نیز فعالیت های دیگر از جمله وظایف ما بود.
طبیعی است این فعالیت ها گرفتاری ها و مسائل مختلفی داشت که باید حل می شد. ساواک ما را حتی در  خارج کشور تعقیب می کرد. رژیم های ضد انقلابی که سراسر منطقه را تحت کنترل داشتند و با رژیم شاه دارای  روابط  حسنه بودند برای ما دردسرهای فراوان  به بار می آوردند. رفقای ما بارها در لبنان، سوریه، عراق، ترکیه یا دستگیر شدند یا از چنگ پلیس فرار نمودند. ما  چندین نفر از رفقای  خود را در همین راه ارتباط داخل با خارج از دست دادیم که در مرز به شهادت رسیدند. رفقا مرتضی خاموشی، حوریه بازرگان، حبیب [جواد] چایچی که در مرزایران و ترکیه به شهادت رسیده اند از آن جمله اند. یادشان گرامی باد!
تلاش های ما در خارج کشور علیرغم این که تا سال ۵۴-۱۳۵۳ در درون یک سازمان غیر پرولتری انقلابی صورت می گرفت و پس از آن نیز با نگرش در چارچوب مشی چریکی انجام می پذیرفت در خدمت انقلاب و در خدمت خلقمان بوده و در مقایسه با سطح مبارزه و فعالیتی که در منطقه خاورمیانه جریان داشت از کیفیت خوبی برخوردار بود.
"نو دولتانی" از نوع آقای شیخ محمد منتظری، امروز، درماندگی خودشان و بسیاری از سران فعلی رژیم جمهوری اسلامی را "فراموش" می کنند و برای توجیه وضع کنونی شان یا برای خود تاریخ دروغین می سازند که اگر بخواهم نمونه هایش را مثال بزنم به درازا خواهد کشید، و یا به لجن پراکنی علیه نیروهایی نظیر ما می پردازند تا با زشت نشان دادن چهره ما ماسک از چهره کریه خودشان فرو نیفتد.
آقای منتظری تلاش های چندین ساله بخش خارج از کشور مجاهدین و سپس بخش منشعب از آن را که بنا به وظیفه تشکیلاتی و انقلابیمان در کشورهای منطقه، در مرزها و پایگاه ها و مطبوعات و رادیو و تماس های سیاسی و دیگر زمینه های مبارزاتی به فعالیت انقلابی مشغول بودیم و به نوبه خودمان در پیشبرد امر انقلاب توده های ستمدیده خلقمان و انقلاب منطقه انجام وظیفه می کردیم و مشقت های زندگی مخفی و تعقیب و زندان و شکنجه و شرکت در جنگ و شهادت را تحمل می کردیم "این در و آن در رفتن و گشت و گذار در اروپا"  می نامد، زهی بیشرمی!
او در ادامه دروغ هایش، مرا که در آن زمان بنا به اعتقادات سنتی و برداشتی که از اسلام داشتم، خود را موظف به اجتناب  از "حرام" می دانستم و بعدها نبز پس از قبول مارکسیسم لنینیسم به احترام سنت رایج بین انقلابیون میهنمان از هرگونه مشروب الکلی اجتناب می کردم، گرفتار (!) "مشروبات الکلی" می نامد و تازه وقیحانه ادعا می نماید که کسان دیگری را هم به این راه "غلتانده ام"! خطاب به ایشان باید گفت: آقای فقیه زاده! مطمئنا این دروغ بزرگ، ناشی از اختلال حواس نیست. شما با آگاهی کامل "صداقت" و "راستی" خود را به این ترتیب نشان مى دهید!  واقعا که خیلی سریع به نفع ضد انقلاب استحاله پیدا کرده اید!
سئوال: محمد منتظری در جای دیگر گفته است که شما (در سال ۱۳۵۴) دلیل پذیرش مارکسیسم لنینیسم از طرف خودتان را برای او چنین توضیح داده اید که محدودیت های جنسی موجب این کار بوده و با مارکسیست شدن، دیگر آن محدودیت ها وجود ندارد (!)
جواب : این نه فقط مالیخولیای یک ذهن مریض بلکه نشانه کینه طبقاتی ای است که هر کس در صف دشمنان طبقه  کارگر قرار بگیرد نسبت به کمونیست ها از خود بروز می دهد. این را بگویم که برای منتظری و امثال او مارکسیست شدن ما بسیار درد آور بود. شکستی بود که خوابش را هم نمی دیدند. آنها همواره ادعا می کردند که کمونیست ها از اسلام چیزی نمی دانند و اگر می دانستند به اسلام می گرویدند و حدیث "لو علموا معالم آثارنا لاتبعونا" بخاطرشان می آمد. اما وقتی دیدند ما که بسیار بیش از ایشان و حتی بزرگترهاشان – اینرا دقیقاً  و بدون مبالغه  می گویم – قرآن را مطالعه  کرده بودیم و آن را آنقدر زنده و مترقی نشان می دادیم و البته به غلط نتیجه می گرفتیم که اسلام "به احتیاجات واقعی هر عصری پاسخ میدهد" (!)و عمل مجدانه
، ما که نهج البلاغه را آنقدر می دانستیم و در تفسیر و تعبیر آن (به عقیده خودمان در آن موقع) وارد بودیم که حتی آیت الله خمینی را هم – بقول خودشان – به تعجب می انداخت (۳) و بارها شد که در مدرسه سید کاظم  یزدی (نجف) وقتی به مناسبتی قرآن و یا نهج البلاغه را برای چند تن از طلاب منجمله آقای دعائی تفسیر می کردم برحیرتشان می افزود و کاری جز احترام  نسبت به ما نداشتند به طوری که یکی از آنها خود را در برابر ما "لنگه کفشی در بیابان" معرفی می کرد.
[پاورقى ۳]: در حاشیه  اضافه می کنم که قبل از آیت الله خمینی، آیت الله مطهری در سال ۱۳۴۴ به ستایش ما پرداخته بود. درست یادم هست، جزوه ای تهیه کرده بودم راجع به روش مطالعه قرآن و آن را با مجاهد شهید  سعید محسن پیش مطهری بردیم (خانه اش هنوز در كوچه دردار خیابان ری بود).  مطهری چنان شاد شد و آن را "امیدوار کننده" یافت که بارها احسنت، احسنت گفت، او مرا از قبل می شناخت. در سخنرانی هایش (که چاپ هم شده) از فعالیت من تجلیل کرده بود و یادش بود که یکی از کتاب هایش (علل گرایش به مادیگری) را من ادیت و آماده چاپ کرده بودم و بارها بحث ها و اشکالات عقیدتی اسلامی را در مدرسه مروی با او مطرح نموده بودم. در اینجا از ذکر برخوردهائی که با اشخاص دیگر همسطح او داشته ام  صرف نظر می کنم.
آنها می دانستند که من طی سه سال تحصیل در حوزه قم  کلیه درس های پایه ای: ادبیات عرب، منطق و اصول و فقه را خوانده ام (که فعلا البته برایم مهم نیست و هیچ افتخاری هم ندارد). علاوه بر این دروس رسمی، تفسیر المیزان، درس های "اصول عقاید"  ناصر مکارم  و تفسیرهای سید رضا صدر و نیز درس های تفسیر آیت الله طالقانی در مسجد هدایت را که – بعدها در کتاب "پرتوی از قرآن" منتشر شد – "دولا پهنا" فرا گرفته ام. این بود که آنها حرفی در برابر من نداشتند. بعد مطالعات خاص ایدئولوژیک مجاهدین را تا بن خوانده و اطلاع دارم . این نکات را (هرچند جزئی و چه بسا غیر قابل ذکر است)  از این لحاظ گفتم که "ایدئولوگ های" جمهوری اسلامی همان حرفهای ۲۰ – ۳۰ سال پیش را که در کهنگی و پوسیدگی همتایی ندارد امروز در مطبوعات و رادیو تلویزیون  به عنوان حرف های جدید و ناب و "علمی" به گوش جوانان میهن ما فرو می کنند! بگذرم.
من پس از آشنایی کامل با زبده ترین سخنانی که در باره اسلام زده می شد و عمل مجدانه  بر اساس آن برداشت ها و در کوران چندین سال مبارزه انقلابی با رژیم خونخوار شاه، مارکسیسم را پذیرفتم. تأکید می کنم که قبول مارکسیسم از طرف امثال من نه از سر بی اطلاعی از ایدئولوژی اسلامی بلکه دقیقا به خاطر اطلاع از آن بود. آقای منتظری و امثال او برای راضی کردن خود و تحمیق مردم چه تفسیری از کار من (و همرزمانم که برخی از آنها استاد من بودند) می توانند ارائه دهند جز یک دروغ هیتلری، جز یک دروغ رذیلانه از نوعی که نقل گردید؟ و این حربهء همیشگی ارتجاع علیه کمونیست هاست .
آقای محمد منتظری، موضع طبقاتی اش به او اجازه نمی دهد درک کند که رسیدن ما به حقیقت جهان شمول مارکسیسم لنینیسم که تنها ایدئولوژی راهنمای طبقه کارگر در راه نابودی سرمایه داری و بنیانگذاری عصر تاریخی جدیدی در حیات انسان ها ــ یعنی سوسیالیسم ــ است ناشی از سمت گیری انقلابی ما به سوی کارگران و زحمتکشان و در مبارزه علیه امپریالیسم است. او و همپالکی هایش، جهان را، علیرغم  جانماز آب کشیدن هایشان، در "حور  و غلمان" خلاصه می کنند. در " بهشت" شان هم به دنبال همین چیزها هستند. عقده های سالیانشان به آنها اجازه نمی دهد که چیزی جز این ببینند. اتهامی  که او به من زده آنقدر پرت، دروغ، وقیحانه و رذیلانه است که فقط آن را از یک ضد انقلابی تمام عیار، از کسی که دقیقاً  در صف مقابل کارگران و زحمتکشان قرار دارد می توان شنید.
سرمایه داران و خرده بورژواهای عقب مانده، در مبارزه با کمونیست ها و طبقه کارگر آنقدر بیچاره اند که به چنىن ریسمان های پوسیده ای چنگ می زنند. آقای منتظری و همپالکی هایش که اجتهاد در "دماء ثلاثه"  (خونهای سه گانه حیض و نفاس و استحاضه) و وصال "حور و غلمان" را آرزو و منتهای آمال خود می دانند جز گفتن این مزخرفات چه چاره؟! آیا این احمقانه نیست که یک فرد مبارز پس از پانزده سال مبارزه بی امان، در سال ۱۳۵۴، تغییر ایدئولوژی خود و نیل به حقیقت مارکسیسم لبینیسم را آن طور که این شیخ بیشرمانه میگوید توجیه کند؟!
انقلابیون و کمونیست ها در بین مردم نور آگاهی می افشانند و این برای ارتجاع بدترین ضربه است و به همین دلیل است که چون سگ هار به جان این نیروها می افتند.
۳
پيكار، سال دوم، شماره ۶۹، دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۵۹، صص ۱۴ و ۱۵.
سئوال: محمد منتظری علت گرایش بخشی از سازمان مجاهدین به مارکسیسم در سال های ۵۴-۱۳۵۲ را "بازی صیهونیست ها" قلمداد می کند! در این مورد چه صحبتی دارید؟
جواب : منتظری  برپایه ماهیت طبقاتی و ایدئولوژیک و به ویژه با توجه به منافع باد آورده ای که امروز پیدا کرده از درک گرایش ما به مارکسیسم در سالهای ۵۴-۱۳۵۲عاجز است. پیگیری ما در مبارزه ضد امپریالیستی به طوری که کل سرمایه داری را هدف قرار دهد برای خرده بورژوازی بقدرت رسیده ای مانند محمد منتظری غیر قابل فهم است. این است که می کوشد با کوفتن سر خود به در و دیوار، برای آن تغییر و تحولات توجیه بسازد. آقای منتظری نماینده مجلس شورای اسلامی "شازده"  مطلق العنانی که از "برکت" جمهوری اسلامی فعال مایشاء است و بی هیچ حساب و کتابی، به حیثیت افراد و نیروهای مبارز انقلابی لجن پراکنی می کند جاهلانه ادعا می نماید که صهونیست ها ما را به "این راه" ــ که خودش در ذهن بیمار خویش ساخته است ــ کشانده اند!! این آقازاده  اگر حتی معنای صیهونیسم را می دانست چنین حرفی نمی زد. ما از همان روزهایی که آقای منتظری و مرادهایشان حتی کلمه صیهونیسم را نشنیده بودند و یا آن را با یهود برابر می دانستند، با آن سرسختانه مبارزه می کرده ایم و دلیلش تبلیغات رادیو اسرائیل است که در سال ۱۹۷۳ همکاری بین انقلابیون فلسطینی و مجاهدین خلق را – که انعکاس فعالیت های ما در منطقه بود – برای اسرائیل امری خطرناک خواند. از سال ۱۳۵۴ به بعد هم  که در چارچوب ایدئولوژی مارکسيستی فعالیت می کردیم موضع ما علیه صیهونیست ها قاطعانه تر از پیش ادامه داشته و دارد. از سوی دیگر هرکس که با الفبای سیاسی منطقه آشنا باشد می داند که اسرائیل دشمن ترین دشمنان کمونیست هاست.
"آقا زاده" فراموش کرده اند که افشاگری های ما علیه اسرائیل و عمالش در ایران منجمله انتشار نام بیش از صد شرکت اسرائیلی که تشکیلات ما در ایران شناسائی کرده بود بارها در کشورهای عربی در روزنامه های ملی و مترقی چاپ شد و یکبار هم در نجف دوستان خود او عیناٌ آن را تکثیر کردند. حالا ما شدیم تحت نفوذ  صهونیسم و آقای منتظری انقلابی تمام عیار از آب در آمد؟!
سئوال : محمد منتظری گفته است که کتاب "شناخت" و " اقتصاد به زبان ساده " نوشته مجاهدین را پیش از چاپ به او داده اید و او به قول خودش اشکالات آنها را گفته ولی شما ترتیب اثر نداده اید و در جای دیگر هم ادعا کرده است که پول چاپ "شناخت" را جبهه ملی دوم داده است. حقیقت قضیه چه بوده؟
جواب : در سال ۱۳۵۰ پس از آن که نسخه ای از کتاب های سازمان را که در درون تشکیلات به صورت تدوین شده در آمده بود دریافت کردیم، سازمان در آن موقع از ما خواسته  بود که به طور علنی آنها را منتشر سازیم . انتشار آنها را بنا به اعتقاداتمان - در آن زمان – و وظیفه  تشکیلاتی خویش، در دستور کارمان گذاشتیم. آن کتاب ها که جمعاٌ ۴ یا ۵ جلد می شد، شیره جان ما و مطالعات ما و برادران شهیدمان تا آن زمان بود. اگر نسخه ای از آنها را در اختیار محمد منتظری و کسان دیگری گذاردیم  صرفاٌ جنبه اطلاع از نظرات سایرین داشت تا مورد مطالعه قرار دهیم و بعد اگر به نظرمان در کل تشکیلات درست آمد نظراتمان را تصحیح کنیم. حرف های او در دفاع از مالکیت خصوصی (وقتی که نظرش را راجع به کتاب " اقتصاد به زبان ساده" می داد ) به هیچ وجه مرا قانع نمی کرد.
ضدیت با استثمار و سرمایه داری در ما قویتر از آن بود که بتواند با استدلال های مذهبی خنثی شود. از سوی دیگر شیوه ما هرگز چنین نبود که بر اساس میل  این یا آن در اصول ایدئولوژیک و تشکیلاتی مان تغییری بدهیم. هر چند که نفس نظر خواهی از چنین کسانی در واقع جدا از بینش خرده بورژوازیی سازمان مجاهدین نبود. باید به منتظری گفت شما اگر چنین تصوری داشتید (که نداشتید و به خودتان در آن روزها چنین جرأتی نمی دادید!) در اشتباه بودید. "خود گنده بینی" شما چنین تصور نا معقولی را در شما ایجاد کرده است. یک ضرب المثل می گوید: " اسب را نعل می کردند ، سوسک هم پایش را بلند کرد و گفت مرا هم نعل کنید"! ما از تشکیلاتمان دستور می گرفتیم (و بر اساس باور و انضباط  سازمانی مان عمل می کردیم) نه از امثال منتظری که آنقدر از لحاظ سیاسی عقب مانده بود که وقتی سادات را خائن می دانستیم او به دلیل محافظه کاری و توهم خرده بورژوازیی اش اصرار داشت که "خیر، سادات تاکتیک میزند!" (این را حتما بخاطر دارند!!) و اما اینکه آقای منتظری گفته است (کتاب شناخت را "عضو جبهه ملی دوم چاپ کرد" باید بگویم که : اولا ما با عده ای از عناصر ترقیخواه ایرانی که تحت نام جبهه ملی در خارج از کشور  فعالیت میکردند همکاری هایی می کردیم.
[پاورقی پيكار]: "جبهه ملی" فعلی كه ما از يك پايگاه انقلابی با آن مرزبندی داريم و عليه آن مبارزه می كنيم، ولی آقای منتظری و همكاران از پايگاه ارتجاعی با آن در افتاده اند، با "جبهه ملی" در خارج كشور بسيار متفاوت است.
اصل همکاری ما با آنها درست بود چنان که در سطح دیگر همکاریمان با امثال منتظری درست بود. تازه مگر خود او و دو سه نفر همفکری  که داشت با آنها همکاری نمی کردند؟ امری که به طور اصولی اشکالی هم نداشت. ولی بالطبع در این مورد ما از موضع پرولتری برخوردار نبودیم که این به مواضع سیاسی ـ ایدئولوژیک خودمان و سازمان مجاهدین در آن زمان بر می گردد.
ثانیاٌ: کتاب شناخت را آن مبارزین چاپ نکردند بلکه آقای دعائی آن را در چاپخانه عرفان نجف چاپ کرد و زحمت تصحیح چاپی و نیز مخارج آن را به نفع سازمان به عهده گرفت. راستی منافع تنگ نظرانه این آقایان تا این حد آنها را مسخ "و فراموشکار" کرده است؟!
باید به منتظری گفت "مصلحت اندیشی و فرصت طلبی چنان شما را مسخ کرده است که فراموش  می کنید به اتفاق همین آقای هاشمی رفسنجانی – که در سال ۱۳۵۴ به خارج آمده بود – از ما، نمایندگان مجاهدین (که حالا می گویید آنها را منحرف می دانسته اید) خواستید که با هم، و در واقع به اعتبار و حیثیت ما، به لیبی برویم و از دولت آنجا یک برنامه رادیویی فارسی بگیریم ولی ما چون با دیگر نیروهای مبارز ایرانی  قبلاً  توافقی به همان منظور کرده بودیم به شما جواب منفی دادیم.
اگر خودتان، روحانیت تان و ... حیثیت و اعتباری داشتید چرا آبروی ما را می خواستید وجه المصالحه قرار دهید؟ و مگر یادتان رفته است که قرار شد ما ترتیب سفر مخفیانه آقای رفسنجانی را به عراق برای دیدن آیت الله خمینی، با درست کردن یک پاسپورت جعلی بدهیم و من آمادگی خودمان را با کمال میل اعلام کردم و پاسپورت را هم سریعاٌ آماده نمودم ولی بعداٌ ایشان با سفارت ایران در بیروت به وساطت موسی صدر به توافقی رسید که با همان پاسپورت ایرانیش به عراق برود و دولت ایران موقع بازگشت مزاحمش نشود! امری که در حد خود سئوال برانگیز بود و هست.
آری آقای منتظری! مجاهدین که در آن زمان جان بر کف مبارزه می کردند و خون می دادند به قول و بنا به اعتراف همفکرانتان "حکم ابوذرهای زمان" را داشتند زیرا شما درماندگان در پهنه مبارزه می توانستید فرصت طلبانه ادعا کنید که "بله، اسلام هم می تواند مبارزه انقلابی و متشکل علیه رژیم شاه را به پیش برد، مجاهدین جان می دادند و شما در آن زمان نانش را می خوردید و قمپزش را در می کردید و خودتان خوب می دانید و عمدتا مبارزه تان در این خلاصه می شد که هر شش ماه یک بار اعلامیه ای را به التماس از آیت الله خمینی می گرفتید و همان خوراک چند ماهتان بود! و همین وضع ادامه داشت تا اواخر ۱۳۵۶. اما حالا که بر سفره یغمای جنبش انقلابی خلق نشسته اید و بی هیچ صلاحیتی بر کرسی قانون گذاری تکیه زده اید، انقلابیون بد شده اند و منحرف و هزار چرند دیگر! حتماٌ یادتان رفته است که در سال ۱۳۵۲ از من خواستید که شما و چند نفر دوستانتان را به رفقای ویتنامی معرفی کنم و برایتان از سفارت جبهه آزادی بخش جنوب ویتنام در بغداد وقت گرفتم تا بروید از مبارزهء مردم ویتنام پشتیبانی کنید و آن همه پز مترقی شدن می دادید!
در حاشیه، این چند نکته را هم خطاب به محمد منتظری (نکته هایی هر چند کم اهمیت) اضافه می کنم: مترقی نمایی شما نمونه های دیگری هم دارد که چون برای بعضی مریدانتان جالب است می گویم:
یادتان هست که یک روز ماه رمضان در یک پارک واقع در باب شرقی بغداد با من قرار داشتید  و سیگار روشن کردید و من که خود روزه دار بودم – وقتی تظاهر شما به روزه خواری را دیدم به شما تذکر دادم، جواب دادید که "مسافر" هستید؟ البته شما اکنون  در شرایط مشابه، شلاق زدن را "تجویز" می فرمایید! نمونه دیگر مترقی نمایی شما آن بود که در جریان اعتصاب غذایی که به نفع زندانیان رژیم مشخصاٌ آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری و ... در  مقر اتحادیه دانشجویان فلسطینی در بغداد، برپا شده بود و شما در آن شرکت داشتید با دختران دانشجویی که به حمایت از اعتصاب کنندگان از محل اعتصاب دیدن می کردند دست می دادید و حاضرین را از اینهمه "مترقی نمایی" به تعجب انداخته بودید که "آخوند و دست دادن به دخترها؟!" از نظر من آن "مترقی نمایی" ها در گذشته و این مقدس نمایی های امروزتان بی ارتباط نیست و در واقع نان را به نرخ روز خوردن است!
بر می گردیم به بحث اصلی مان:
در آن زمان ما در چارچوب مبارزه ضد امپریالیستی و ضد رژیم شاه وظیفه خود می دانستیم که با کلیه نیروهای مبارز علیه رژیم در هر سطح ــ منجمله منتظری در آن زمان ــ همکاری کنیم و برای آن همکاری ها ــ بطور کلی و در چارچوب یک سازمان مذهبی ــ نه پشیمانیم نه منتی داریم.
محمد منتظری عمداً "فراموش می کند که حتی پس از اعلام مواضع مارکسیستی از سوی بخش منشعب از س.م.خ.ا. خواهان حفظ روابط با ما بوده است. من یک بار او را در پاییز ۱۳۵۶ یعنی دو سال پس از کنار گذاردن ایدئولوژی مذهبی در پاریس دیدم و او خواستار ملاقات بیشتر با ما شد و از قطع شدن ارتباطشان با ما گله کرد و با هم قرار ثابتی در دمشق (پشت تلفن خانه) گذاشتیم و گفت "اگر کاری با عباس زمانی (ابوشریف امروز) دارید ترتیب دیدنش را بدهم"، ولی چون آن تماس مربوط به ملاقات رفیق علیرضا سپاسی و عباس زمانی می شد و رفیق ما مدتی بود که به ایران برگشته بود، به لحاظ امنیتی جواب را به بعد موکول کردم.
بله؛ این آقایان، پس از سوار شدن بر اریکه قدرت و بر گرده مردم و ممانعت از پیشروی انقلاب (هر چند موقت)، درماندگی های گذشته شان را فراموش می کنند، کرنش خودشان در برابر نیروهای انقلابی را از یاد می برند و علیه آنان لجن پراکنی می کنند. این آقایان پهلوان پنبه هایی بیش نبوده و نیستند. حقیقت بزودی بر توده ها آشکار خواهد شد.
سئوال: منتظری در همان مصاحبه اش گفته است که شما "با دختر برادرهای ارتشبد نصیری در پاریس همکاری می کرده اید." همچنین گفته است "دختر برادرهای نصیری یکی به سازمان پیکار رفت و یکی به "ستاره سرخ" و اینها هم مائوئیست بودند و اصولا مائوئیست ها در خارج از کشور همه شان در خط آمریکا بودند و همان ها هستند که کارهایشان را به کردستان انتقال دادند." و در جای دیگر گفته است: "این به اصطلاح گروه پیکار کاملا در خط مسائل مارکسیستی و مسائل جنسی (!) و شعارهای مبارزاتی افتاد (!!)" به این حرف ها چه پاسخی می دهید؟
جواب: می بینید که چقدر پرت و پلاست. اگر او از ما تعریف می کرد جای تاسف بود. در صورتی که وقتی چنین "آدمی به فحاشی علیه ما می پردازد حداقل نشان می دهد که صف ما و این آقایان در مقابل هم قرار دارد و این به خودی خود مثبت است. این دروغ ها و تهمت های بیشرمانه برای هرکسی که من و همرزمانم را بشناسد چندش آور است و تأکید می کنم که فقط مبین  درماندگی محمد منتظری و امثالش در مقابله با جنبش خلق و گسترش نفوذ کمونیست ها و دیگر نیروهای انقلابی است. اگر او ذره ای به "حرمت دروغ" ــ که ادعایش را دارد ــ اعتقاد داشت، شاید چنین حرف های سرا پا دروغ را نمی زد؛ اما واقعیت این است که خرده بورژواهایی که با سرمایه داران متحد شده و در صف ضد انقلاب قرار گرفته اند اخلاق را برای تحمیق توده های زحمتکش می خواهند و هنگامی که پای سرکوب کمونیست ها و انقلابیون سازش ناپذیر در میان باشد، از هیچ – آری از هیچ – جنایتی علیه آنان خودداری نمی ورزند. حرف های او همان داستان "خسن و خسین دختران معاویه" را بیاد می آورد. اولا من دختر برادرهای نصیری خائن را نمی شناسم، البته اگر هم آنها وجود خارجی داشته باشند هرگز گناه عمویشان را به پای شان نمی توان نوشت و به هیچ وجه چنین شخصی در سازمان ما نیست.
آیا رذیلانه تر و زبوناته تراز این می شود که در رابطه  با من کلمات "دختر" و "نصیری ساواکی" را ردیف کنند؟  و همین جا می پرسم  آیا طرح این دروغ  از طرف آقای منتظری برای لاپوشانی کردن تماس گرم و صمیمانه اش با یکی از کارمندان سفارت شاه در دمشق بنام آقای "شریعت" نیست؟ از طرف دیگر ما ربطی به مثلاً  گروه ستاره [سرخ]  نداشته ایم و بالاخره خط آمریکا کجا و ما کجا؟ مبارزه دلیرانه خلق کرد کجا و سیاست سرکوب گرانه آمریکا علیه خلق های ایران کجا؟
باید به او گفت: آقای عزیز، دنبال خط آمریکا در جاهای دیگر غیر از دولت و شورای انقلاب و مجلس تان  نگردید. آب در کوزه است بیهوده گرد جهان نچرخید! کافی است به سخن نوکر سر سپرده  آمریکا [احمد] زکی یمانی (وزیر نفت سعودی) گوش کنید که با اطلاع از ماجراهای پشت پرده سیاست آمریکا، در مصاحبه با روزنامه السیاسه  چاپ کویت مورخ ۳۱/ ژانویه [۱۹۸۰] امسال می گوید:
اگر آمریکائی ها از حفظ رژیم جمهوری اسلامی غفلت کنند چپ ایران چنان درسی به آنان (آمریکایی ها) خواهد داد که آن را هرگز فراموش نخواهند کرد. به رژیم جمهوری اسلامی مهلت دهید که جنگ آینده اش با چپ  ایران است و امید می رود که بدون کمک خارجی بتواند  چپ را سرکوب کند.
حالا شما نعل وارونه می زنید و "سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر" را که سنگر مستحکم من در دفاع از منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان است و من به عضویتش افتخار می کنم امریکایی معرفی می کنید مگر نه این است که مردم ما عاقل اند و عاقلان دانند؟!
تحول موضع منتظری و امثال او از یک خرده بورژوازی مذهبی که به نحوی در تضاد و مبارزه با رژیم  شاه قرار داشت به یک ضد انقلابی و ضد کمونیست که پس از رسیدن به قدرت حاصل شده است برای ما مارکسیست ها تعجبی ندارد. ما از امثال منتظری و طبقه و ایدئولوژیشان بخصوص پس از یک تجربه طولانی در پهنه مبارزه انتظاری بیش از حد علمی و مارکسیستی اش نداریم. می ماند وظیفه ما که قبل از هر چیز آگاه کردن توده ها است و ... .
*****