چهارمين کنگرهء بين المللی مارکس

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

 

کنگرهء بين المللی مارکس که هر سه سال يک بار در دانشگاه پاريس۱۰‮ (‬نانتر‮) ‬برگزار می شود،
‮ ‬کنگرهء چهارم خود را از‮ ‬۲۹‮ ‬سپتامبر تا‮ ‬۲‮ ‬اکتبر‮ ‬۲۰۰۴‮ ‬برگزار کرد‮.‬
‮ ‬کنگره های پيشين در سال های‮ ‬۱۹۹۵‮ ‬و‮ ‬۱۹۹۸‮ ‬و‮ ‬۲۰۰۱‮ ‬برپا شده بود‮.‬ ‮ ‬
کنگره به ابتکار مجلهء اکتوئل مارکس و با همکاری مؤسسهء مطالعات فلسفی ايتاليا و شهرداری شهر نانتر و به مديريت ژاک بيده استاد فلسفه در دانشگاه نانتر بود‮. ‬بيش از‮ ‬۲۰‮ ‬مجلهء تئوريک چپ مارکسيستی از قاره های مختلف و صدها محقق در اين کنگره شرکت داشتند و تعداد پرشماری از مقالات و مباحث را که برشماری آنها در اينجا امکان ندارد در جلسات عمومی و نيز در کارگاه ها به بحث گذاشتند،‮ ‬جمعاً‮ ‬۳۴۵‮ ‬مقاله و بحث‮. ‬در هر کنگره حدود هزار نفر از کشورهای مختلف شرکت می کنند‮. ‬متن بسياری از مقالات را ميشد همانجا به صورت پلی کپی تهيه کرد‮. ‬علاوه براين،‮ ‬امسال در پلنوم ها ترجمهء همزمان انگليسی‮ - ‬فرانسه و برعکس و نيز فيلمبرداری از سخنرانی های پلنوم برای يک کانال تلويزيونی انجام می شد‮.‬
بحث ها به بخش های علمی زير تقسيم شده بود‮: ‬فرهنگ،‮ ‬حقوق،‮ ‬محيط زيست،‮ ‬اقتصاد،‮ ‬مطالعات مارکسيستی،‮ ‬تاريخ،‮ ‬فلسفه،‮ ‬مناسبات اجتماعی جنسيت،‮ ‬علوم سياسی،‮ ‬سوسياليسم و جامعه شناسی و مباحث گسترده ای از جمله به آمريکای لاتين،‮ ‬چين امروز و اقتصاد آن اختصاص داشت‮. ‬در فراخوان اين کنگره که با شعار‮ »‬جنگ امپراتوری،‮ ‬جنگ اجتماعی‮« ‬چند ماه پيش منتشر شده بود از جمله می خوانيم‮:‬
‮»‬در اين آغاز قرن،‮ ‬يورش جنگ افروزانهء امپرياليسم و خشونت کاپيتاليستی در اغتشاش کشورهای جنوب‮ - ‬که حکم طعمه و شکار دارند‮ - ‬بازتاب يافته و چشم اندازی که گمان می رفت پس از فروپاشی بلوک های متخاصم به صلح و آرامش گرايد،‮ ‬آشکارا واژگون گرديده است‮.‬
ايالات متحده خود را به رهبری هژمونيک منصوب کرده و مجموعهء قدرت های شمال را به پيوستن به نظمی جهانی مبنی بر کالايی کردن و سود کشانده است؛ نظمی که به نام آن می کوشند حقوقی را که کارگران و زنان به چنگ آورده اند و تضمين هايی که برای شهروندان به رسميت شناخته شده و بالاخره کليهء اشکال همبستگی اجتماعی را که طی دو قرن با انقلاب ها و مبارزات اجتماعی بنا گرديده از ميان بردارند‮.‬
آنچه در مخاطره قرار دارد،‮ ‬همانا آيندهء آن جهشِ‮ ‬بزرگِ‮ ‬تاريخیِ‮ ‬رهايی ست که ريشه در انقلاب فرانسه،‮ ‬جنبش کارگری و پيکار خلق های استعمارزده دارد‮.‬
امروز بسيج تمام نيروهای فکری و ذهنی ضروری ست تا به رازگشايی و رودررويی با رخدادها پرداخته،‮ ‬آينده را طرحی نو دراندازند‮.‬
خطاب فراخوان ما به پژوهشگران در رشته های گوناگون و به جمع های تحقيقی ست،‮ ‬چه دانشگاهی باشند،‮ ‬چه جز آن؛ به همهء کسانی ست که خود را در اين آرمان مشترک تعريف می کنند‮...«.‬
در زير به برخی از عناوين مقالات و بحث ها اشاره می کنيم‮:‬
‮- ‬سمير امين‮: ‬انقلاب تکنولوژيک در مرکز تضادهای سرمايه داری فرتوت قرار دارد
‮- ‬سمير امين‮: ‬دربارهء چين‮: »‬سوسياليسم بازار‮« ‬مرحله ای در يک گذار طولانی سوسياليستی يا ميان بر به سرمايه داری؟
‮- ‬ژاک بيده‮: ‬چند تز دربارهء امپرياليسم،‮ ‬امپراتوری،‮ ‬دولت ـ جهان
‮- ‬دومينيک شوميليه ژاندرو‮: ‬حقوق بين المللی و جنگ
‮- ‬آلکس کالينيکوس‮: ‬خشونت از بالا،‮ ‬قدرت از پايين
‮- ‬ژان لوژکين‮: ‬مناسبات نوين طبقاتی و بحران سياست در سرمايه داری اطلاعاتی
‮- ‬الن ارنو‮: ‬ايالات متحده‮: ‬از استراتژی های حفظ هژمونی تا هوس امپراتوری
‮- ‬پی ير سالاما‮: ‬آمريکای لاتين،‮ ‬وام ها و وابستگی مالی دولت
‮- ‬شيمشون بيشلر‮: ‬سرمايه داری فراگيرِ‮ ‬اسرائيل
‮- ‬رامين معتمد نژاد‮: ‬توسعه و بحران های سرمايه داری در ايران بعد از انقلاب‮: ‬پايه های سياسی و پيامدهای اجتماعی
‮- ‬الن بهر‮: ‬برای کنار گذاشتنِ‮ ‬مفهوم امپرياليسم
‮- ‬سمير امين مرحلهء نوين گسترش سرمايه داری جهانی شده
‮- ‬فرانسوا شِنه‮: ‬مرحلهء کنونی سرمايه داری را بر اساس کدام پايه های تئوريک بايد تفسير کرد؟
‮- ‬ميشل هوسون‮: ‬اقتصاد جهانی يا‮... ‬ادامهء جنگ به وسايل ديگر
‮- ‬کلود سرفاتی‮: ‬ميليتاريسم در وضعيت کنونی امپرياليسم

‮- ‬روبر رولينا‮: ‬امپرياليسم،‮ ‬توسعه و تئوری وابستگی در آمريکای لاتين
‮- ‬سوسومو تاکه ناگا‮: ‬چاپ ژاپنی مجموعهء آثار مارکس ـ انگلس
‮- ‬دومينکو لوسوردو‮: ‬مولتی تود يا بلوک تاريخی‮. ‬چرا امروز گرامشی مطرح است؟
‮- ‬استفان گاندلر‮: ‬والتر بنيامين و بازسازی ماترياليستی تاريخ
‮- ‬دانيل بن سعيد‮: ‬خلق،‮ ‬طبقات و مولتی تود‮ (‬توده ها با همهء چندگانگی شان،‮ ‬تودهء متکثر‮)‬

از بين سخنرانان،‮ ‬ژرژ لابيکا با کتاب جديدش‮ »‬دموکراسی و انقلاب‮« [‬با شعار دموکراسی برای انقلاب و انقلاب برای دموکراسی‮]‬،‮ ‬تونی نگری با مباحثی که پيرامون امپراتوری و کتاب جديدش‮ »‬مولتی تود‮« ‬برانگيخت و پاسخ کالينيکوس،‮ ‬ژاک بيده و ديويد هاروی به او،‮ ‬همچنين بحث آکادميک اتی ين باليبار در مقايسهء لنين و گاندی و مداخلهء سمير امين و تونی آندره آنی در بحث پيرامون تحولات چين و بالاخره بحث کريستين دلفی دربارهء نژاد،‮ ‬کاست و جنسيت در فرانسه از لحظات پرشور و‮ ‬غنی کنگره بود‮.‬
به اختصار بايد افزود که انعقاد چنين کنگره ها نشان می دهد که به رغم اختلاف نظرها و سطح صرفاً‮ ‬آکادميک و رفرميستی بودنِ‮ ‬برخی بحث ها،‮ ‬تلاش مجدانه و صميمانه برای خروج از چارچوب سرمايه داری در پرتو آراء مارکس و دستاوردهای مارکسيسم در جهان ادامه دارد و اينکه چنين کنگره هايی بر اساس سنتی نوستالژيک برپا نمی شود و کسی هم خيال ندارد به راه حل معجزه آسايی يک شبه دست يابد‮. ‬مهم مقاومتی ست،‮ ‬در اينجا تئوريک،‮ ‬دربرابر تهاجم سرمايه در همهء ابعاد آن،‮ ‬که با حوصله و روشن بينی و نقد علمی بايد ادامه يابد‮. ‬اين تلاش طبعاً‮ ‬در سرزمين هايی که مهد پيدايش و تکامل مبارزات کارگری و سوسياليستی بوده‮ (‬اروپا و آمريکا‮) ‬بسيار زنده و‮ ‬غنی ست‮.‬
چنانکه عنوان کنگره‮ (‬جنگ امپراتوری،‮ ‬جنگ اجتماعی‮) ‬نشان ميدهد،‮ ‬در اغلب کارگاه ها و به ويژه جلسات عمومی مسآلهء تجاوز امپرياليستی آمريکا به عراق و نيز حمايت اين فراقدرت از اسرائيل در اشغال و ويرانی فلسطين همواره حاضر بود‮. ‬همچنين مسآلهء تحولات اقتصادی و سياسی و اجتماعی چين در آمريکای لاتين دو موضوع برجستهء کنگره بود‮.‬
سرانجام يادآوری کنيم،‮ ‬همان طور که برخی از مقالات کنگره های پيش به فارسی ترجمه شده و تاکنون در سه جلد انتشار يافته‮ ‬(www. peykarandeesh.org) گزيده ای از مقالات اين کنگره نيز به کتابخانهء فارسی زبان تقديم خواهد شد‮.‬

در پايان اين گزارش کوتاه،‮ ‬مصاحبهء‮ ‬اومانيته را با ژرار دومنيل،‮ ‬يکی از برگزارکنندگان کنگره،‮ ‬می خوانيد‮:‬

مصاحبه با ژرار دومينيل‮:‬
شما مدير پژوهش در مرکز مطالعات علمی فرانسه هستيد و همراه با دومينيک له وی بخش اقتصادی کنگرهء بين المللی مارکس را اداره می کنيد‮. ‬مضمونی که در همهء کارگاه هامشترک است مضمون امپرياليسم است‮. ‬به چه دليل اين مفهوم برای درک منطق های سلطهء اقتصادی جهانی همچنان کارايی دارد؟
‮- ‬به نظر ما امپرياليسم مرحلهء خاصی از سرمايه داری نيست،‮ ‬بلکه خصلت عام اين شيوهء توليدی ست‮. ‬اشکال اين امپرياليسم در جريان دگرگونی های خود سرمايه داری تغيير می کند‮: ‬در آغاز،‮ ‬اشکال تجاری به خود گرفت و سپس برپايیِ‮ ‬مستعمرات يا تحت الحمايه ها شکل ديگری از آن بود‮. »‬امپراتوری ها‮« ‬از اين به بعد،‮ ‬خصلتی‮ ‬غير صوری و بی شکل‮ ‬(informel)‮ ‬دارند‮. ‬به طور کلی،‮ ‬منظور از اين مفهوم سلطه ای ست که قبل از هرچيز،‮ ‬هدف از آن بهره برداری اقتصادی ست‮. ‬در همهء موارد،‮ ‬خشونت يک خصلت تعيين کنندهء آن است‮. ‬اين خشونت ممکن است جنبهء اقتصادیِ‮ ‬ساده داشته باشد مثلاً‮ ‬تحميل گشودنِ‮ ‬مرزهای تجاری و مالی بين کشورهايی که در مراحل توسعهء بسيار نابرابری قرار دارند،‮ ‬برای مثال،‮ ‬ايالات متحده و مکزيک‮. ‬پيامدهای چنين رابطه ای برای کشور کمتر توسعه يافته فاجعه بار است‮. ‬اما اين خشونت می تواند اشکال بسيار صريح و شديدی نيز به خود بگيرد مثل براندازی و جنگ‮. ‬اين نوع سلطه معمولاً‮ ‬با همکاری طبقات مسلط‮ (‬يا بخش هايی از اين طبقات يا باندهای مسلط‮) ‬اين کشور صورت می گيرد،‮ ‬مانند آنچه در آمريکای لاتين ديده ايم‮. ‬سودهای کلانی از کشور کمتر توسعه يافته به کشور مسلط منتقل می شود،‮ ‬يا مستقيماً‮ ‬مانند بهرهء وام ها يا‮ ‬غيرمستقيم مثلاً‮ ‬در نتيجهء سقوط بهای فرآورده هايی که کشور تحت سلطه صادر می کند‮.‬
امپرياليسم در خلأ حرکت نمی کند‮. ‬تمام کشورهای توسعه يافته در اين سازوکارها شرکت دارند،‮ ‬از جمله فرانسه‮. ‬در اين اردوی امپرياليستی،‮ ‬ايالات متحده موقعيت هژمونيکی دارد که تنش بين امپرياليست ها را تخفيف می دهد‮. ‬اين مفهوم نه تنها کهنه و باطل نشده،‮ ‬بلکه قدرت توضيحیِ‮ ‬کاملی در برابر جهان سرمايه داری معاصر دارد‮.‬
دربارهء دورهء معروف به‮ »‬سی سال شکوهمند‮« (‬از‮ ‬۱۹۴۵‮ ‬پايان جنگ جهانی دوم تا شوک نفتی‮ ‬۱۹۷۳‮) ‬که برخی آن را بعدها عصر طلائیِ‮ ‬رشد در جوامع‮ ‬غربی ناميده اند نيز شما معتقديد که با اعمال خشونت رقم خورده است،‮ ‬يعنی خشونت اقتصادی،‮ ‬جنگ و حتی براندازی‮. ‬از پايان اين دوره به بعد،‮ ‬چه مراحل نوينی را می توان در مناسبات بين توسعهء اقتصادی و خشونت در مقياس بين المللی تشخيص داد؟
‮- ‬دورهء رشد قوی اقتصادی پس از جنگ دوم جهانی در سال های‮ ‬۱۹۷۰‮ ‬به پايان می رسد،‮ ‬در حالی که کشورهای سرمايه داریِ‮ ‬پيشرفته وارد مرحله ای از بحران ساختاری می شوند‮. ‬سالهای‮ ‬۱۹۸۰‮ ‬با ظهور نظم اجتماعیِ‮ ‬نوينی مشخص می شود که به آن درست يا نادرست‮ »‬نئوليبراليسم‮« ‬می گويند‮. ‬هدفی که نئوليبراليسم دنبال می کند برقراری مجدد درآمدها و قدرت برای طبقات مسلط است و بدين معنا،‮ ‬به ويژه در ايالات متحده بسيار موفق بوده و قلهء اين هرم درآمدها شاهد رشدی عظيم بوده است‮. ‬نئوليبراليسم هرگز مدل توسعه نبوده،‮ ‬هرچند به اين عنوان آن را به ديگران تبليغ‮ ‬کرده اند‮.‬
مدلهای معروف به‮ »‬جايگزينی واردات‮« ‬که توسعهء همآهنگ اقتصادهای کشاورزی و صنعتی را مورد نظر داشت،‮ ‬با گشايش مرزهای تجاری و مالی که نئوليبراليسم‮ [‬به کشورهای کمترتوسعه يافته‮] ‬تحميل کرد درهم شکسته شد‮. ‬در جهان،‮ ‬منطقهء نمونه از اين لحاظ،‮ ‬آمريکای لاتين است‮ (‬به استثنای شيلی‮). ‬رشد داغان شده است و جامعه ها‮ ‬غالباً‮ ‬متلاشی گرديده اند‮. ‬بنا بر اين،‮ ‬به تعبير‮ »‬خشونت نئوليبرالی‮« ‬می توان اصطلاح‮ »‬ويرانگری‮« ‬را نيز افزود‮.‬
استثنائی که‮ ‬غالباً‮ ‬پيش می کشند نمونهء چين است‮ (‬و با درجهء کمتری هند‮) ‬که از پايان سالهای‮ ‬۱۹۷۰‮ ‬رشدی سريع داشته اند‮. ‬اگر چين دانسته است که چگونه توسط رفرم هايش،‮ ‬نيروی کار ارزانش و نرخ مبادلهء به شدت پايين نگهداشته اش،‮ ‬خويش را ماهرانه در تقسيم بين المللی کار جا بدهد و تا امروز توانسته است با کنترل تجارت بين المللی اش و قاعده مند کردن حرکت سرمايه ها در برابر نئوليبراليسم مقاومت کند،‮ ‬استثنائی ست که قاعده را تأييد می کند‮. ‬ادامهء نخستين گام ها در جهت قواعد نئوليبراليسم،‮ ‬از جمله ورود به سازمان تجارت جهانی با اين خطر می تواند همراه باشد که اين مسير را متوقف کند‮.‬

تحليل های متعددی‮ »‬انحطاط‮« ‬ايالات متحده را پيش بينی می کنند‮. ‬آيا تحکيم قدرت توسط جنگ نشانه ای ست از انحطاط يا اينکه صرفاً‮ ‬بيان رابطه ای ذاتی و مکانيکی بين جنگ و نظام سرمايه داری؟ آيا می توان از‮ »‬بحران‮« ‬هژمونی ايالات متحده سخن گفت؟
‮- ‬ايالات متحده آن برتری را که بر ساير کشورهای سرمايه داری توسعه يافته در پايان جنگ جهانی دوم به دست آورده بود ديگر دارا نيست‮. ‬علت آن است که اروپا و ژاپن عقب ماندگیِ‮ ‬خود را جبران کرده اند‮. ‬پس از جنگ دوم تنها مانع در برابر ايالات متحده وجود شوروی‮ (‬به عنوان امپراتوری متقابل‮) ‬بود‮. [‬اما‮] ‬سی و پنج سال بعد،‮ ‬تحميل نظم نوين اجتماعی و جهانیِ‮ ‬نئوليبرالی بسيار بيشتر به زيان اروپا و ژاپن بوده تا‭ ‬آمريکا،‮ ‬و موقعيت ايالات متحده را در رابطه با متحدانش تقويت نموده است‮.‬
سقوط امپراتوری شوروی به نحوی هنگفت به اين بهبودِ‮ ‬و ضعيت ايالات متحده ياری رساند‮. ‬در اين وضعيت نوين امپراتوری،‮ ‬ايالات متحده بسيار نيرومند است‮. ‬امروز صحبت از‮ »‬انحطاط‮« ‬ايالات متحده به نظر من،‮ ‬خيالات خويش را به جای واقعيت تلقی کردن است‮.‬
با وجود اين،‮ ‬مسيری که هم اکنون اقتصاد و جامعهء ايالات متحده می پيمايد سرشار از خطراتی ست که کجروی های درونی اش به بار خواهد آورد‮. ‬مرفه ترين اقشار در مسابقهء ديوانه وار مصرف درگيرند و عملاً‮ ‬از پس انداز دست کشيده اند و اين انحرافی ست بسيار خطيرتر از کسر بودجه ای که آنجا شکل می گيرد‮. ‬در ارتباط با همين امر،‮ ‬اين کشور بسياربيش از آنچه صادرات داشته باشد واردات دارد که خود باعث خروج دلار می گردد‮. ‬اين عدم موازنهء خارجی باعث صعود شديد دارائی های مالی متعلق به خارجی ها‮ (‬سهام،‮ ‬اوراق قرضه،‮ ‬اوراق خزانه،‮ ‬شريک شدن در شرکت ها‮) ‬در اقتصاد ايالات متحده می شود که اينان دلارهای خود را مجدداً‮ ‬در آن سرمايه گذاری می کنند‮. ‬اگر دارائی های خارجی ها را با کل محصول ساليانهء ايالات متحده مقايسه کنيم،‮ ‬از اين به بعد‮ ‬۷۵‮ ‬درصد آن را دربر می گيرد،‮ ‬حال آنکه مجموع دارائی های ايالات متحده در ديگر مناطق جهان که رقمی هنگفت هم تشکيل می دهد،‮ ‬به تناسبی بيش از‮ ‬۳۵‮ ‬درصد نمی رسد‮. ‬قرض خانواده ها بسيار زياد است و همچنان افزونتر می شود‮. ‬چنين مسيری نمی تواند ادامه يابد و بايد آن را اصلاح کرد و اين امر اقتصاد آمريکا را با خطرات رکود يا بحران عميق تر و زير سؤال بردن حتی همان اهداف نئوليبراليسم،‮ ‬يعنی چنان که گفته ايم،‮ ‬ثروتمند شدن طبقات مسلط،‮ ‬رو به رو می سازد‮.‬
در زمينه ای ديگر به‮ »‬بهره های‮« ‬منفیِ‮ ‬چيزی بايد توجه داشت که از ده ها سال پيش و حتی از زمان پيدايش اين کشور،‮ ‬خجولانه‮ »‬سياست خارجی‮« ‬ايالات متحده می نامند‮. ‬اين سياست ها باعث مقاومت ها و حتی کينه توزی روزافزون در اقصی نقاط جهان شده است‮. ‬امپرياليسم ايالات متحده تنها به شديدترين و‮ ‬غالباً‮ »‬افراطی ترين‮« ‬مخالفت ها که نمی توانسته آن ها را نابود کند‮ [‬عملاً‮] ‬امکان بقا داده‮. ‬دليلش اين است که هر دموکراسی که به نوعی به مخالفت با آمريکا بپردازد يا دست کم خواستار استقلال‮ (‬به ويژه در ادارهء منابع اش‮) ‬باشد در قدم اول واژگونش می کنند‮. ‬با چنين ميراث تاريخی ست که دولت بوش کشور خود را به يک ماجراجويیِ‮ ‬پرخطر در خاور ميانه کشانده و چنگ انداختنِ‮ ‬اسرائيل بر فلسطين را هرچه بيشتر تأييد نموده است‮. ‬پيآمدهای اين امر می تواند هولناک باشد‮. ‬اين نه‮ »‬بحران‮« ‬بلکه جنون است،‮ ‬اما جنون‮ ‬غير از پيری و خرفتی ست‮. ‬امپرياليسم ايالات متحده هنوز قدرت ادامهء حيات دارد‮.‬
مصاحبه کننده داويد زربيب
ترجمه از روزنامهء اومانيته
‮ ‬۳۰‮ ‬سپتامبر‮ ‬۲۰۰۴ ‬

مصاحبه با ژرار دومينيل‮:

شما مدير پژوهش در مرکز مطالعات علمی فرانسه هستيد و همراه با دومينيک له وی بخش اقتصادی کنگرهء بين المللی مارکس را اداره می کنيد‮. ‬مضمونی که در همهء کارگاه هامشترک است مضمون امپرياليسم است‮. ‬به چه دليل اين مفهوم برای درک منطق های سلطهء اقتصادی جهانی همچنان کارايی دارد؟
‮- ‬به نظر ما امپرياليسم مرحلهء خاصی از سرمايه داری نيست،‮ ‬بلکه خصلت عام اين شيوهء توليدی ست‮. ‬اشکال اين امپرياليسم در جريان دگرگونی های خود سرمايه داری تغيير می کند‮: ‬در آغاز،‮ ‬اشکال تجاری به خود گرفت و سپس برپايیِ‮ ‬مستعمرات يا تحت الحمايه ها شکل ديگری از آن بود‮. »‬امپراتوری ها‮« ‬از اين به بعد،‮ ‬خصلتی‮ ‬غير صوری و بی شکل‮ ‬(informel)‮ ‬دارند‮. ‬به طور کلی،‮ ‬منظور از اين مفهوم سلطه ای ست که قبل از هرچيز،‮ ‬هدف از آن بهره برداری اقتصادی ست‮. ‬در همهء موارد،‮ ‬خشونت يک خصلت تعيين کنندهء آن است‮. ‬اين خشونت ممکن است جنبهء اقتصادیِ‮ ‬ساده داشته باشد مثلاً‮ ‬تحميل گشودنِ‮ ‬مرزهای تجاری و مالی بين کشورهايی که در مراحل توسعهء بسيار نابرابری قرار دارند،‮ ‬برای مثال،‮ ‬ايالات متحده و مکزيک‮. ‬پيامدهای چنين رابطه ای برای کشور کمتر توسعه يافته فاجعه بار است‮. ‬اما اين خشونت می تواند اشکال بسيار صريح و شديدی نيز به خود بگيرد مثل براندازی و جنگ‮. ‬اين نوع سلطه معمولاً‮ ‬با همکاری طبقات مسلط‮ (‬يا بخش هايی از اين طبقات يا باندهای مسلط‮) ‬اين کشور صورت می گيرد،‮ ‬مانند آنچه در آمريکای لاتين ديده ايم‮. ‬سودهای کلانی از کشور کمتر توسعه يافته به کشور مسلط منتقل می شود،‮ ‬يا مستقيماً‮ ‬مانند بهرهء وام ها يا‮ ‬غيرمستقيم مثلاً‮ ‬در نتيجهء سقوط بهای فرآورده هايی که کشور تحت سلطه صادر می کند‮.‬
امپرياليسم در خلأ حرکت نمی کند‮. ‬تمام کشورهای توسعه يافته در اين سازوکارها شرکت دارند،‮ ‬از جمله فرانسه‮. ‬در اين اردوی امپرياليستی،‮ ‬ايالات متحده موقعيت هژمونيکی دارد که تنش بين امپرياليست ها را تخفيف می دهد‮. ‬اين مفهوم نه تنها کهنه و باطل نشده،‮ ‬بلکه قدرت توضيحیِ‮ ‬کاملی در برابر جهان سرمايه داری معاصر دارد‮.‬
دربارهء دورهء معروف به‮ »‬سی سال شکوهمند‮« (‬از‮ ‬۱۹۴۵‮ ‬پايان جنگ جهانی دوم تا شوک نفتی‮ ‬۱۹۷۳‮) ‬که برخی آن را بعدها عصر طلائیِ‮ ‬رشد در جوامع‮ ‬غربی ناميده اند نيز شما معتقديد که با اعمال خشونت رقم خورده است،‮ ‬يعنی خشونت اقتصادی،‮ ‬جنگ و حتی براندازی‮. ‬از پايان اين دوره به بعد،‮ ‬چه مراحل نوينی را می توان در مناسبات بين توسعهء اقتصادی و خشونت در مقياس بين المللی تشخيص داد؟
‮- ‬دورهء رشد قوی اقتصادی پس از جنگ دوم جهانی در سال های‮ ‬۱۹۷۰‮ ‬به پايان می رسد،‮ ‬در حالی که کشورهای سرمايه داریِ‮ ‬پيشرفته وارد مرحله ای از بحران ساختاری می شوند‮. ‬سالهای‮ ‬۱۹۸۰‮ ‬با ظهور نظم اجتماعیِ‮ ‬نوينی مشخص می شود که به آن درست يا نادرست‮ »‬نئوليبراليسم‮« ‬می گويند‮. ‬هدفی که نئوليبراليسم دنبال می کند برقراری مجدد درآمدها و قدرت برای طبقات مسلط است و بدين معنا،‮ ‬به ويژه در ايالات متحده بسيار موفق بوده و قلهء اين هرم درآمدها شاهد رشدی عظيم بوده است‮. ‬نئوليبراليسم هرگز مدل توسعه نبوده،‮ ‬هرچند به اين عنوان آن را به ديگران تبليغ‮ ‬کرده اند‮.‬
مدلهای معروف به‮ »‬جايگزينی واردات‮« ‬که توسعهء همآهنگ اقتصادهای کشاورزی و صنعتی را مورد نظر داشت،‮ ‬با گشايش مرزهای تجاری و مالی که نئوليبراليسم‮ [‬به کشورهای کمترتوسعه يافته‮] ‬تحميل کرد درهم شکسته شد‮. ‬در جهان،‮ ‬منطقهء نمونه از اين لحاظ،‮ ‬آمريکای لاتين است‮ (‬به استثنای شيلی‮). ‬رشد داغان شده است و جامعه ها‮ ‬غالباً‮ ‬متلاشی گرديده اند‮. ‬بنا بر اين،‮ ‬به تعبير‮ »‬خشونت نئوليبرالی‮« ‬می توان اصطلاح‮ »‬ويرانگری‮« ‬را نيز افزود‮.‬
استثنائی که‮ ‬غالباً‮ ‬پيش می کشند نمونهء چين است‮ (‬و با درجهء کمتری هند‮) ‬که از پايان سالهای‮ ‬۱۹۷۰‮ ‬رشدی سريع داشته اند‮. ‬اگر چين دانسته است که چگونه توسط رفرم هايش،‮ ‬نيروی کار ارزانش و نرخ مبادلهء به شدت پايين نگهداشته اش،‮ ‬خويش را ماهرانه در تقسيم بين المللی کار جا بدهد و تا امروز توانسته است با کنترل تجارت بين المللی اش و قاعده مند کردن حرکت سرمايه ها در برابر نئوليبراليسم مقاومت کند،‮ ‬استثنائی ست که قاعده را تأييد می کند‮. ‬ادامهء نخستين گام ها در جهت قواعد نئوليبراليسم،‮ ‬از جمله ورود به سازمان تجارت جهانی با اين خطر می تواند همراه باشد که اين مسير را متوقف کند‮.‬

تحليل های متعددی‮ »‬انحطاط‮« ‬ايالات متحده را پيش بينی می کنند‮. ‬آيا تحکيم قدرت توسط جنگ نشانه ای ست از انحطاط يا اينکه صرفاً‮ ‬بيان رابطه ای ذاتی و مکانيکی بين جنگ و نظام سرمايه داری؟ آيا می توان از‮ »‬بحران‮« ‬هژمونی ايالات متحده سخن گفت؟
‮- ‬ايالات متحده آن برتری را که بر ساير کشورهای سرمايه داری توسعه يافته در پايان جنگ جهانی دوم به دست آورده بود ديگر دارا نيست‮. ‬علت آن است که اروپا و ژاپن عقب ماندگیِ‮ ‬خود را جبران کرده اند‮. ‬پس از جنگ دوم تنها مانع در برابر ايالات متحده وجود شوروی‮ (‬به عنوان امپراتوری متقابل‮) ‬بود‮. [‬اما‮] ‬سی و پنج سال بعد،‮ ‬تحميل نظم نوين اجتماعی و جهانیِ‮ ‬نئوليبرالی بسيار بيشتر به زيان اروپا و ژاپن بوده تا‭ ‬آمريکا،‮ ‬و موقعيت ايالات متحده را در رابطه با متحدانش تقويت نموده است‮.‬
سقوط امپراتوری شوروی به نحوی هنگفت به اين بهبودِ‮ ‬و ضعيت ايالات متحده ياری رساند‮. ‬در اين وضعيت نوين امپراتوری،‮ ‬ايالات متحده بسيار نيرومند است‮. ‬امروز صحبت از‮ »‬انحطاط‮« ‬ايالات متحده به نظر من،‮ ‬خيالات خويش را به جای واقعيت تلقی کردن است‮.‬
با وجود اين،‮ ‬مسيری که هم اکنون اقتصاد و جامعهء ايالات متحده می پيمايد سرشار از خطراتی ست که کجروی های درونی اش به بار خواهد آورد‮. ‬مرفه ترين اقشار در مسابقهء ديوانه وار مصرف درگيرند و عملاً‮ ‬از پس انداز دست کشيده اند و اين انحرافی ست بسيار خطيرتر از کسر بودجه ای که آنجا شکل می گيرد‮. ‬در ارتباط با همين امر،‮ ‬اين کشور بسياربيش از آنچه صادرات داشته باشد واردات دارد که خود باعث خروج دلار می گردد‮. ‬اين عدم موازنهء خارجی باعث صعود شديد دارائی های مالی متعلق به خارجی ها‮ (‬سهام،‮ ‬اوراق قرضه،‮ ‬اوراق خزانه،‮ ‬شريک شدن در شرکت ها‮) ‬در اقتصاد ايالات متحده می شود که اينان دلارهای خود را مجدداً‮ ‬در آن سرمايه گذاری می کنند‮. ‬اگر دارائی های خارجی ها را با کل محصول ساليانهء ايالات متحده مقايسه کنيم،‮ ‬از اين به بعد‮ ‬۷۵‮ ‬درصد آن را دربر می گيرد،‮ ‬حال آنکه مجموع دارائی های ايالات متحده در ديگر مناطق جهان که رقمی هنگفت هم تشکيل می دهد،‮ ‬به تناسبی بيش از‮ ‬۳۵‮ ‬درصد نمی رسد‮. ‬قرض خانواده ها بسيار زياد است و همچنان افزونتر می شود‮. ‬چنين مسيری نمی تواند ادامه يابد و بايد آن را اصلاح کرد و اين امر اقتصاد آمريکا را با خطرات رکود يا بحران عميق تر و زير سؤال بردن حتی همان اهداف نئوليبراليسم،‮ ‬يعنی چنان که گفته ايم،‮ ‬ثروتمند شدن طبقات مسلط،‮ ‬رو به رو می سازد‮.‬
در زمينه ای ديگر به‮ »‬بهره های‮« ‬منفیِ‮ ‬چيزی بايد توجه داشت که از ده ها سال پيش و حتی از زمان پيدايش اين کشور،‮ ‬خجولانه‮ »‬سياست خارجی‮« ‬ايالات متحده می نامند‮. ‬اين سياست ها باعث مقاومت ها و حتی کينه توزی روزافزون در اقصی نقاط جهان شده است‮. ‬امپرياليسم ايالات متحده تنها به شديدترين و‮ ‬غالباً‮ »‬افراطی ترين‮« ‬مخالفت ها که نمی توانسته آن ها را نابود کند‮ [‬عملاً‮] ‬امکان بقا داده‮. ‬دليلش اين است که هر دموکراسی که به نوعی به مخالفت با آمريکا بپردازد يا دست کم خواستار استقلال‮ (‬به ويژه در ادارهء منابع اش‮) ‬باشد در قدم اول واژگونش می کنند‮. ‬با چنين ميراث تاريخی ست که دولت بوش کشور خود را به يک ماجراجويیِ‮ ‬پرخطر در خاور ميانه کشانده و چنگ انداختنِ‮ ‬اسرائيل بر فلسطين را هرچه بيشتر تأييد نموده است‮. ‬پيآمدهای اين امر می تواند هولناک باشد‮. ‬اين نه‮ »‬بحران‮« ‬بلکه جنون است،‮ ‬اما جنون‮ ‬غير از پيری و خرفتی ست‮. ‬امپرياليسم ايالات متحده هنوز قدرت ادامهء حيات دارد‮.‬
مصاحبه کننده داويد زربيب
ترجمه از روزنامهء اومانيته
‮ ‬۳۰‮ ‬سپتامبر‮ ‬۲۰۰۴