​ساعی چگونه «مناسک حج اول ماه مه» را بجا آورده است؟

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

شماره مطلب
​ساعی چگونه «مناسک حج اول ماه مه» را بجا آورده است؟
Page 2
Page 3
Page 4
Page 5
تمام صفحات


در روزهای گذشته در نقد مقاله‌ای از رفیق‌مان حبیب ساعی ( "مناسک حج اول مه...") در سایت اندیشه و پیکار، دو متن انتقادی در سایت آذرخش منتشر شده است. جمع اندیشه و پیکار از این برخورد استقبال کرده، آنها را عیناً منتشر می‌کند  تا خوانندگان بتوانند در یک جا به خود مقاله و نقد آن دسترسی یابند. به امید آنکه درک مباحث مطروحه سهل تر گردد.


(اندیشه و پیکار)

​ساعی چگونه «مناسک حج اول ماه مه» را بجا آورده است؟!
ریشه های نظری و سیاسی مواضع ساعی
بهروز فرهیخته
خرداد ۱٣٩۸

حبیب ساعی به بهانۀ اول ماه مه مقاله ای زیر عنوان «مناسک حج اول ماه مه را بجا بیاوریم! (قُربةً إلى البرولتاریا(» نوشته است. او ابتدا مقدماتی سئوال برانگیز طرح می کند و سپس با طرح این مقدمات وارد بحث اصلی خود می شود. این بحث اصلی ارائۀ برخی مباحث تئوریک است، که آنها را پایۀ مواضع خود در برخورد به اول ماه مه قرار داده است. این مواضع نتیجه گیری نهایی این مقاله است. ما نقد این مقاله را به همین طریق دنبال می کنیم و در پایان بررسی خود از این مقاله به عنوانی که او برای مقالۀ خود برگزیده است به عنوان نتیجه گیری نقد، می پردازیم.
ما می کوشیم به ریشه های نظری و سیاسی این برخوردها و موضع گیری ها – براساس توضیحات یا اشارات خود ساعی در نوشته اش – بپردازیم. در ضمن به نظر می رسد که هدف خود او نیز بیشتر بیان دیدگاه هایش دربارۀ جنبش کارگری، تشکل سیاسی و تشکل اقتصادی – اجتماعی طبقۀ کارگر (اصطلاحی که به غلط «تشکل صنفی» طبقۀ کارگر نامیده می شود) و نقد دیدگاه ها و عملکرد جریان هائی است که ساعی با طنز – و بهتر بگوئیم با تحقیر و نفرت –«فعالان، فعالین و فعالون کارگری» می نامد، بوده است. او شرکت یا دعوت به شرکت در تظاهرات اول ماه مه امسال را – که با نیش زبان ایضا آلوده به نفرت، نخوت و تحقیرش «مناسک حج اول ماه مه» نامیده – بهانه ای برای تکرار نقدها و حملاتش به فراخوان های وحدت و تشکل قرار داده است. ساعی به طور خاص به اول ماه مه نمی پردازد ما هم در این نقد این کار را نمی کنیم و تنها یک رشته محورهای نظری و سیاسی مقالۀ ساعی را مورد بررسی  قرار می دهیم. ما بعد از برخورد به مقدمات او به مهم ترین محورهای نظری و سیاسی مقالۀ ساعی که در زیر آنها را برحسب مسایلی که خود ساعی مطرح کرده است عنوان می دهیم و آنها را نقد می کنیم.از دید ما این محورها چنین هستند:


- «اهدای وحدت» از سوی بورژوازی به کارگران
- درک ساعی از کار مجرد و فرمول استعاری او «پرواز تجریدی کار مشخص به کار مجرد»
- هویت کارگری و ایجاد رابطۀ ایجابی با سرمایه
- ادعای ساعی در مورد تبدیل شدن اندیشۀ مارکس به یک ایدئولوژی جامد در سوسیال‌دموکراسی آلمان با چرخش انقیاد صوری به انقیاد واقعی و تبعات آن در جامعۀ سرمایه‌داری
 - مسألۀ آگاهی و عینیت – آگاهی و جنبش خود انگیخته، - نفی «چپ حزبی» و «برنامه گرائی»
پیش از بررسی محورهای بالا، نخست به مقدمات سؤال برانگیر مقالۀ ساعی می پردازیم، سپس موارد بالا و مواضع او را تجزیه و تحلیل می کنیم.
مقدمات سئوال برانگیز ساعی در مقاله اش
ساعی در ابتدای مقالۀ خود می نویسد: «امسال، اول مه ۲۰۱۹ هم‌زمان با چهلمین سالگرد قیام ۱۳۵۷ برگزار می‌شود و از آنجا که چپ خارج‌نشین ما، از خلال پروازهای ذهنی مکرر خود میان شیکاگو و هفت تپه، یدِ طولایی در به‌هم بافتن آسمان‌ و‌ ریسمان پیدا کرده است، بی‌تردید یک‌بار دیگر این فرصت غیراستثنایی و سنتی را مغتنم شمرده و این روز پر افتخار را به همۀ کسانی که زیر استثمار از فرط فقر و گرسنگی در عذاب‌اند تهنیت خواهد گفت. لابد چند صباحی است که رفقای مؤمن در حال جرح و تعدیل اعلامیۀ سال پیش و سال‌های قبل از آن هستند؛ چند واقعۀ امروزین مثل اعتصابات مکرر هفت تپه، شرکت واحد و فولاد اهواز را به سیلاب‌ها و فجایع و دست آخر به برجام و تحریم می‌چسبانند و مثل همیشه "زنده باد، مرده باد!" سرداده و در مدح ضرورتِ وحدت، شعارهای آتشین و مُطنطن می‌دهند.»
مدعی ای که برای روشن شدن ادعای خود هیچ نمونه یا مثالی نمی آورد ممکن است که از ادعای خود احساس رضایت کند، اما این مدعی به آگاه شدن مردم خدمت نمی کند.
جا دارد از ساعی بپرسیم این «پروازهای ذهنی مکرر» کدامند؟ چرا ساعی با لحن طعنه از «روز پر افتخار» اول ماه مه سخن می گوید؟ آیا ساعی با « تهنیت» گفتن به «کسانی که زیر استثمار از فرط فقر و گرسنگی در عذاب‌اند» مشکل دارد یا اساساً اعتقادی به وجود شمار بزرگ انسان هایی که در این شرایط زندگی می کنند، ندارد؟ این «رفقای مؤمن» که با تمسخر از آنها یاد می کند از نظر ساعی چه کسانی هستند، چه کسی «اعتصابات مکرر هفت تپه، شرکت واحد و فولاد اهواز را به سیلاب‌ها و فجایع و دست آخر به برجام و تحریم» چسبانده است؟ چه کسی و در چه مناسبت «زنده باد و مرده باد» گفته است؟ چرا ساعی از صریح حرف زدن ابا دارد؟ این اشباحی که او به خورد خواننده می دهد چه کسانی هستند؟
ساعی حتی هنگامی که آرزو می کند «مفهوم واقعی شعار "کارگران جهان متحد شوید!"» درک شود بر خطاست. او که آرزوی درک این شعار را از سوی دیگران دارد به خوانندۀ خود توضیح نمی دهد که مفهوم این شعار چیست! وانگهی اصل این شعار که از «مانیفست حزب کمونیست» نوشتۀ مارکس انگلس اخذ شده است به صورت بالا نیست. این شعار در مانیفست و دیگر نوشته های مارکس و انگلس و غیره به گونۀ زیر است: «کارگران همۀ کشورها متحد شوید» تفاوت این دو شعار مهم است. در شعاری که ساعی از آن یاد می کند همۀ تمایزهای کشوری، ملی و فرهنگی کارگران سرزمین های مختلف یکباره محو می شوند، در حالی که در شعار خود مانیفست تفاوت های واقعی کارگران کشورها و ملت های مختلف و تفاوت های فرهنگی آنان از بین نمی رود. مارکس و انگلس تفاوت های واقعی کارگران کشورها و ملل مختلف را می شناختند و این تفاوت ها را در مبارزات آنها در نظر داشتند. تبدیل «کارگران همۀ کشورها متحد شوید» به «کارگران جهان متحد شوید» احتمالا از دستکاری های آنارشیستی است.
ساعی می گوید مخاطبان نقدش کارگران و زحمتکشانی نیستند که در کشورهای مختلف در راهپیمائی اول ماه مه صادقانه شرکت می کنند. آیا ساعی دستگاه ممیزی انسان کارگر و زحمتکش شرکت کننده از غیر کارگر و غیر زحمتکش در اول ماه مه دارد؟ حتی اگر او چنین دستگاهی اختراع کرده باشد اهمیت آن چیست؟ چرا مشخص کردن چنین تمایزی بین کارگر و زحمتکش شرکت کننده در راهپیمائی اول ماه مه با آدم های دیگر شرکت کننده در اول ماه مه مهم است؟ آیا مشخص کردن چنین تمایزی به زیان جنبش کارگری نیست؟ آری از کجا معلوم می شود که چه کسی صادقانه و چه کسی غیر صادقانه در تظاهرات شرکت می کند؟
تفکر ساعی در محدودۀ مبارزات، مطالبات و خواست های «صنفی – سیاسی» کارگران و آن هم کارگران همۀ کشورها دور می زند. نخستین نکته این است که ساعی – همانند شمار نه چندان کمی از نویسنگان ادبیات چپ ایران – توجه ندارد که کارگران «صنف» نیستند تا خواست های صنفی داشته باشند؛ کارگران طبقه اند و مبارزات طبقاتی آنها در سه عرصۀ ااقتصادی – اجتماعی، سیاسی و نظری صورت می گیرد و «صنفی» خواندن مبارزات اقتصادی – اجتماعی کارگران، حتی در مورد کارگران یک صنعت معین، نادرست و بویژه در مورد  کارگران کشورهای پیشرفته سرمایه داری مفهومی عقب افتاده، نابجا و غیر واقعی است و بیانگر هیچ واقعیت عینی در مبارزات کارگری نیست. او مدعی است که مضمون مبارزات کارگران «نه تابع برنامه‌ها و مواضع نیروهای چپ، بلکه متأثر از ضرورت‌های مبارزۀ واقعی خود آنهاست». آن معیارهایی که ساعی با آنها مدعی می شود مضمون مبارزات کارگران به برنامه ها و مواضع نیروهای چپ در همۀ این کشورها ربطی ندارد، کدامند؟ مثلا اگر در برنامۀ یک حزب عنوان شود که ساعات کار هفتگی کارگران نباید بیش از ٣٥ ساعت باشد این به مبارزات کارگران ربط ندارد؟ یا اگر کارگران یک کشور چنین خواستی در مبارزۀ خود داشته باشند این خواست کاملا بیگانه از همۀ برنامه های حزبی است؟ خواننده ذی حق است از ساعی بپرسد: چگونه به این نتیجه گیری رسیده ای؟! آیا او «مضمون مبارزات واقعی کارگران» را با «برنامه ها و مواضع نیروهای چپ» مقایسه کرده و به تباین آنها پی برده است؟!
ساعی می گوید: «روی سخن ما اما، با چپی‌ست که فراخوان می‌دهد؛ که رهنمود می‌دهد؛ که قصد دارد مبارزات کارگران را هدایت و رهبری کند؛ در یک کلام، "چپ حزبی" که برنامه‌ای از قبل تدارک دیده‌شده را با شعار "وحدت کنید! وحدت کنید!" مثل یک داروی مُحیرالعقول و جادویی به هر مناسبتی سرمی‌دهد.»
مشکل ساعی با فراخوان دادن احزاب چپ یا «چپ حزبی» چیست؟ این تنگ نظری برای چیست؟ در پاسخ به ساعی باید گفت هر جریانی از جمله چپ حق دارد فراخوان بدهد. حق دارد ایده های خود را طرح کند و توده های معینی را برای اهدافی که اعلام می کند دعوت به همکاری و وحدت کند. می تواند حتی ادعای رهبری داشته باشد. اینها ممنوع و جرم نیستند. اینکه در عمل، رهبری او پذیرفته شود یا نه به درستی یا نادرستی نظرات و پراتیک او و به اینکه تا چه اندازه توانسته توده های مورد نظر را قانع کند و به اینکه تا چه اندازه در صحنۀ عمل در کنار کارگران و نه در مقابل آنها ایستاده است بستگی دارد.
ساعی می نویسد: «مارکس در شرایطی دیگر، در دورۀ لیگ کمونیست‌ها و سپس انترناسیونال اول و زمانی که مفهوم مبارزۀ طبقاتی در قدرت‌گیری سیاسی طبقۀ کارگر متجسم بود و مضمون این شعار به مثابه واقعیتی عینی در مقابل زحمت‌کشان قرار داشت، این شعار را مطرح کرد؛ او این شعار را در مرزبندی با چارتیسم و شعار اخوت و برادری آنان، در افشای انواع سوسیالیسم بورژوایی و اوتوپیک و خزئبلات [خزعبلات] فلسفی سوسیالسم آلمانی، با رجوع به زمینِ سخت مبارزۀ طبقاتی عنوان کرد یعنی به ‌مثابه یک مرزبندی با انواع سوسیالیسم رفرمیستی، نوع‌دوستانه و تخیلی. آنچه او به زبان آورد نتیجۀ مشعشعات ذهنی‌اش نبود بلکه صرفاً به زحمتکشان موقعیتی را یادآوری می‌کرد که فی‌الواقع در آن قرار داشتند و به آنان قدرتی را گوشزد می‌کرد که در آن موقعیت نهفته بود.»
به نظر می رسد که از نظر ساعی از «دورۀ لیگ کمونیست‌ها و سپس انترناسیونال اول» به بعد، دیگر «قدرت‌گیری سیاسی» برای طبقۀ کارگر مطرح نیست! و از نظر او از آن زمان به بعد دیگر مضمون این شعار به مثابه واقعیتی عینی در مقابل زحمت‌کشان قرار ندارد! چنین تفکری اگر رفرمیسم نباشد، چیست؟
ساعی چارتیسم را که جنبش سیاسی کارگران انگلیس بود با گرایش های مختلف بورژوایی و خرده بورژوایی آلمانی در یک ردیف قرار می دهد. اما ببینیم برخورد مارکس با چارتیست ها چه بود. مارکس در آخرین بخش کتاب «فقر فلسفه»، که «اعتصابات و تشکل های کارگری» نام دارد، می نویسد:
«در انگلستان کارگران در تشکل های جزئی [موردی] که هدفی جز اعتصابی گذرا ندارند و با پایان یافتن آن ناپدید می شوند، متوقف نگشته اند. آنها تشکل های پایداری به وجود آورده اند، اتحادیه های حرفه ای، که همچون دژهائی در مبارزات کارگران با کارفرمایان به خدمت گرفته می شوند. اکنون همۀ اتحادیه های حرفه ای محلی در "انجمن ملی حرفه های متحد" گرد آمده اند که کمیتۀ مرکزی آن در لندن مستقر است، و هم اکنون ۸۰۰۰۰ عضو دارد. سازماندهی این اعتصابات، تشکل ها و اتحادیه های حرفه ای همزمان بود با مبارزۀ سیاسی کارگران که اکنون حزب سیاسی بزرگی به نام چارتیست ها تشکیل داده اند.»
ساعی در اینجا علاوه بر برخورد نادرست به چارتیسم، می گوید آنچه مارکس در رابطه با انواع سوسیالیسم های پیشین «به زبان آورد نتیجۀ مشعشعات ذهنی‌اش نبود»، طبعاً این تنها مارکس نبود که با اوضاع و افکار زمان خود مواجه بود، اما چرا از میان همۀ کسانی که با آن اوضاع و افکار مواجه بودند انگشت شماری مانند مارکس این عیوب را برای عموم روشن کردند؟ اگر منظور ساعی از تشعشعات ذهنی این باشد که مارکس به گونه ای خدادادی و یا کشف و شهود به این نتایج نرسید البته حرف نادرستی نگفته است. اما این گونه سخن گفتن، پوشاندن و پنهان کردن زحمات مارکس در غور و بررسی مسایل و در این راه کسب توانایی برخورد به خطاهای منطقی، خطاهای علمی، خطا در درک دیالکتیک ماتریالیستی و انحرافات طبقاتی است.
مسایل اصلی نظری ساعی