‏2 آوریل 1871، کمون پاریس: جدائی دین از دولت

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

جمهوری فرانسه   شماره 59‏ 
                           ‏
آزادی ـ برابری ـ برادری ‏
کمون پاریس


نظر به اینکه نخستین اصل از اصول جمهوری فرانسه ‏ ، آزادی است ؛
نظر به اینکه اولین اصل آزادی ، آزادی اندیشه است ؛
نظر به اینکه بودجه ی ادیان خلاف اصل آزادی اندیشه است؛ زیرا شهروندان را برخلاف اعتقاد شخصی شان مجبور به پرداخت ‏مالیات می کند؛
نظر به اینکه روحانیت، در عمل، شریک جرم جنایات رژیم سلطنتی، علیه آزادی بوده است؛
کمون پاریس مقرر می دارد:‏
ماده 1ـ   کلیسا از دولت جداست.‏
ماده 2ـ   بودجه ادیان حذف می شود.‏
ماده 3ـ   اموالی که به آنها موقوفه ‏ گفته می شوند و متعلق به جمعیت های دینی هستند، اعم ازمنقول وغیر منقول، به مالکیت ملی در می آیند.  ‏
ماده 4ـ   برای تعیین ماهیت این اموال، سریعا"، تحقیقی به عمل می آید، تا در اختیار ملت قرار گیرند.‏
کمون پاریس
3 آوریل 1871_ پاریس
چاپخانه ملی  آوریل 1871‏

2 آوریل 1871، کمون پاریس: جدائی دین از دولت

‏     سعی من بر آنست که این مساله ی با اهمیت را هرچه موجزتر و با تأسی ازنظامی عروضی که می گفت : "خیر الکلامِ ما ‏قَلّ و دَلّ "و "المِکثارُ مِهذار"‏ ‏ بیان کنم.‏
ویکتور هوگو : " من کلیسا را درمحدوده کلیسا و دولت را در جایگاه خودش می خواهم"‏
‏     18 مارس روز شروع انقلاب کمون پاریس است. در 28 مارس، بعد ازانجام انتخابات آزاد، کمون درشهرداری پاریس اعلام ‏موجودیت می کند. روز دوم آوریل 1871، اولین فرمانی که به اتفاق آرای تمام گرایش های چپ صادر شد، فرمان جدائی دین از ‏دولت (لائیسیته) بود.  بنا به نوشته ی واژه نامه ی پل روبر(‏Paul Robert‏) قدمت واژه لائیک‎ ‎‏(‏laïc‏)‏‎ ‎به سال 1487 می رسد. ‏لائیسیزاسیون‎ ‎‏(‏laïcisation‏) ازسال 1871 مورد استفاده قرارگرفته و واژه لائیسیته‎(laïcité) ‎‏ متعلق به سال 1871 یعنی سال ‏کمون پاریس می باشد. درواژه نامه پُتی روبر(‏Le Petit Robert‏)، لائیسیته چنین تعریف شده: "اصل جدائی جامعه ی مدنی از ‏جامعه ی دینی، دولت هیچ گونه قدرتی بر دین اعمال نمی کند و کلیساها هیچ نوع قدرت سیاسی ندارند" و اضافه می کند بنابر ‏نظر ارنست رُنان‎ ‎‏(‏Ernest Renan‏): " لائیسیته یعنی بی طرفی دولت بین ادیان ".‏
‏    امروز، آنچه که به قانون لائیسیته در فرانسه معروف است و در 9 دسامبر 1905 به تصویب رسیده ، سابقه ای بس طولانی ‏دارد.‏
‏ اما مهمترین واقعه، حدود صد و سی و نه سال پیش اتفاق افتاده است. کمون پاریس، این اولین حکومت کارگری با صدور اولین ‏فرمان خود، بصورتی رادیکال و بدون ابهام ازاهمیت کوتاه کردن دست ادیان در کمک به دولت وعدم دخالت و استفاده ی دولت ‏از دین تأکید کرده است. اما این مساله خلق الساعه نبود.‏
‏     ریشه ی فرمان کمون پاریس ودرنهایت قانون 1905 فرانسه درموردلائیسیته  به عصر روشنائی (‏Les Lumières‏) در قرن ‏‏18 و فلسفه ی آزادی خواهی آن برمی گردد. دراعلامیه حقوق بشروشهروندی انقلاب 1789 در 26 اوت چنین نوشته شده: " ‏هیچکس نباید از ابراز عقایدش، حتی عقاید دینی، واهمه داشته باشد". سپس درقانون اساسی 1791، آزادی اندیشه وعقیده تضمین ‏شد(در مورد تمام ادیان؛ کاتولیک، پروتستان و یهودی).‏
‏     در سال 1795، اولین جدائی کلیسا از دولت صورت گرفت، ولی با معاهده ی (‏Le Concordat‏) سال 1801‏‎ ‎‏ میان واتیکان ‏و امپراطوری اول به رهبری ناپلئون بناپارت، این جدائی ملغی و اتحادی علیه "مهلکه ی سرخ"‏‎  ‎‏(‏le péril rouge‏) ،  "طبقات ‏خطرناک"‏‎  ‎‏(‏les classes dangereuses‏) و "تقسیم کنندگان" (سوسیالیست ها ‏les partageux‏) منعقد گردید که هدف اصلی آن ‏حفظ نظم موجود‎ ‎‏(‏l’Ordre‏) و مالکیت، تعیین شده بود. این اتحاد درامپراطوری دوم و جمهوری دوم کماکان ادامه یافت.‏
‏  در 15 مارس 1850 قانون فَلوُ‎ ‎‏(‏la loi Falloux‏) ادای احترام و بجا آوردن آیین و آموزش دینی را در مدارس اجباری کرد.‏‎    ‎‎ ‎
‏     در سال های1870ـ1860، کلیسا در اوج عملی کردن قوانینی ارتجاعی، " اصل مصونیت کشیش ها"‏ ‏ را تصویب ‏کرد.اینگونه اعمال کلیسا مورد اعتراض جمهوری خواهان قرار گرفته، بهمین سبب در دوران امپراطوری دوم، لئون گامبِتا‎ ‎‏(‏Léon Gambetta‏) در سال 1869، جدائی کلیسا از دولت را در برنامه ی جمهوری خواهان گنجانید.‏
‏     اما تمام این اقدامات برای به سرانجام رساندن لائیسیته در نهایت نتیجه ای ملموس نداشت، زیرا نیاز به رادیکالیسمی داشت ‏که از توان طبقات بورژوائی خارج بود و با مذاکرات وبحث های بی پایان، سازشی بین آنها صورت گرفته و با تغییراتی که ‏برای روحانیت مقبولیت داشت، وضع به روال سابق ادامه می یافت. بدین سان، قانون لائیسیته 9 دسامبر 1905 شیر بی یال و دم ‏و اِشکَم ازآب درآمد و آن نبود که طبقه کارگروشاخه فرانسوی انترناسیونال اول در فرمان 2 آوریل 1871 پی ریزی کرده بودند. ‏در هرحال ناقوس مرگِ دین رسمی‎ ‎‏(‏le culte reconnu‏)‏‎ ‎در فرانسه به صدا در آمده بود و از این پس کلیسا ها درانجمن های ‏حقوق خصوصی متشکل شده و بسیاری از اموال آنها به انجمن های فرهنگی داده شد. ولی همین قانون1905 را نیز فرانسویان، ‏مدیون "بلوک چپ ها"‏‎ ‎‏(‏le bloc des gauches‎‏)‏‎ ‎هستند که ائتلافی از رادیکال ها، جمهوری خواهان چپ و چپ های رادیکال ‏بود. ‏
‏     اما آنچه در این میان مایه تأمل است اینکه قانون لائیسیته 1905، با اینکه مرهون شجاعت، درایت، رادیکالیسم و آموزش ‏های کمونارها می باشد وشالوده اصلی لائیسیته را در فرانسه ریخته اند، ولی فرمان 2 آوریل 1871 آنها به دست "فراموشی" ‏سپرده شده و در بهترین حالت، در نوشته ها ی تاریخی و آموزشی، اشاره ای گذرا به کمون پاریس صورت می گیرد. ‏
‏     در ایران، هم اکنون به علت حکومت سی ساله ی جمهوری اسلامی و دخالت مستقیم در امور سیاسی، فرهنگی، اجتماعی  و ‏اقتصادی، دیگرروحانیت نه در کنار قدرت سیاسی بعنوان شریک جرم، بلکه مستقیما" در تیررس انقلاب ایران قرار دارد.  زمان ‏آن فرا رسیده وجنبش اخیر آن را نشان داد که لائیسیته به مفهوم خاص آن در ایران می تواند به اجرا درآید. ولی متأسفانه میان ‏احزاب و سازمانها، اساتید دانشگاه ها و دموکرات های تحصیل کرده ی ایرانی بر سر لائیسیته اختلاف نظر وجود دارد. گاهی ‏مفهوم لائیسیته با کلمه سکولیه‎ ‎‏(‏séculier‏)‏‎ ‎که ازریشه لاتین (‏seculer‏) است، مایه ی اشتباه در مفهوم کلمه ومترادف  با آن ‏متصّور می شود وتشخیص بین دو کلمه ی لائیسیته و سکولاریزاسیون(‏sécularisation‏) را مشکل می کند. مثلا" ‏سکولاریزاسیونِ آموزش، در واژه نامه پُتی روبر، برابر با لائیسیزاسیونِ آموزش بکار رفته است. اما ازنقطه نظر کمونارها، ‏لائیسیته به مفهوم راندن روحانیت به مراکز دینی و ممانعت از دخالت آنها در امورجامعه مدنی یعنی امور سیاسی، اجتماعی ، ‏فرهنگی ،اقتصادی وقضائی می باشد والبته منظور ممانعت از اعتقادات دینی و مذهبی مردم و یا خداباوری آنها نبوده است.  در ‏واقع هدف آنها، کوتاه کردن دست روحانیت وخصوصی و شخصی کردن اعتقادات دینی بود و شامل تمام ادیان و مذاهب می ‏گردید(به این دلیل ساده که انترناسیونالیست و کُسموپولیت بودند). ‏
اما آنچه امروز از فحوای کلامِ برخی طرفداران سکولاریزاسیون درحکومت ایران و نیز هواداران لائیسیته به ذهن متبادر می ‏شود، با این که خواستار جدائی دین از دولت هستند به روحانیت حق دخالت در امور سیاسی را می دهند(از نظر آنها به دلیل ‏ویژگی دین اسلام) ودین باوران می توانند در حکومت شرکت کنند. این امر مایه ی اصلی اختلاف با طرفداران این نظریه است. ‏زیرا لائیسیته  را تا سطح سکولاریزاسیون، پائین می کشند. به نظر می رسد این گونه تعریف های ناقص، کلاه شرعی ‏برسرلائیسیته وکلاه شرعی برسرشرع است و درنهایت عامل ادامه ی شرکت دین باوران در حکومت ایران البته با روش های ‏جدید و توسط افرادی دیگر از همان دیدگاه های دینی می شود و روحانیت نیز همچنان بعنوان ضامن بقای نظم موچود در شرایط ‏جدید در میدان عمل باقی می ماند.‏
در 17 ژانویه 1850 کنت دُمونتلامبر(‏le  comte de Montalembert ‏) می گفت : " .... بعنوان مالک یک کلمه اضافه می ‏کنم و روی سخنم با مالکین است.....امروز مساله چیست؟  مساله ترغیب کسانی است که مالک نیستند ولی باید به مالکیت احترام ‏بگذارند. من فقط یک دستورالعمل (‏la recette‏) برای ترغیب مردم به این احترام دارم و آن، باوراندن مردم به خداست. خدائی ‏که در تعلیم اصول مسیحیت، دزدان را تا ابد مجازات می کند. این تنها اعتقادِ به خداست که واقعا" می تواند بصورت جدی از ‏مالکیت حفاظت کند." همین سخن را رهبری نظام پوسیده ی جمهوری اسلامی به مناسبت اعتراض به حق رأی دادن به زنان و ‏اصلاحات ارضی توسط رژیم پوسیده ی سابق در نامه ای با امضای فدوی روح اله الموسوی الخمینی به محمدرضا پهلوی ‏نوشت. بنابراین ، با توجه به آنچه طی سی و یک سال اخیر در ایران اتفاق افتاده، جدائی دین از دولت و به مالکیت ملی درآوردن ‏اموال نهاد های دینی و نیز اموال موقوفه ی تمام اماکن مقدسه به نفع طبقات زحمتکش ایران که زیر خط فقر زندگی می کنند، ‏حداقلی است که حکومت لائیک در ایران باید آن را به اجرا درآورد. خواست ما همان است که ویکتورهوگو در بالا گفته است: ‏مسجد در چارچوب مسجد و دولت در چارچوب دولت.‏
پاریس ـ 2 آوریل 2010  شهزاد سرمدی ‏


‎ Les biens de mainmorte

‎ Je veux l’Eglise chez elle et l’Etat chez lui.‎
‎ Le dogme de l’infaillibilité pontificale ‎

این نوشته از کمون پاریس و لائیسیته که در دست ترجمه می باشد، استفاده شده است.‏   ‏
‏‎ ‎آزادی ـ برابری ـ برادری ‎ ‎چهارمقاله نظامی ص 7؛ بهترین سخن آنست که کوتاه و رسا باشد. پر گو، بیهوده گوست.‏ ‎ ‎روزنامه نگار و سیاستمدار فرانسوی 1870ـ1810