سکوت

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

سالم جبران (شاعر فلسطينی)
(ترجمهء تراب حق شناس، بغداد ۱۳۵۲)

از اطاق بغل دستی
صدای فرياد جنون آوری به گوش می رسيد:
شايد فرياد جنون آور يک زندانی ست
شايد نوار است اما مسلماً
ساخت اسرائيل.
چند لحظه فکر کرد و تصميم گرفت:
همهء شکنجه ها که ميچشم
در اين روزها
ضروری ست
بسيار ضروری ست
تا شکنجهء سخت تر را نچشم
شکنجهء خيانت!
پاهايش شکسته بود
دستهايش حس نداشت
چشمهايش
ــ لحظه ای به نظر رسيد که ــ
مثل خمير به ديوار چسبيده اند.
خواست فرياد بکشد
اما به خود گفت:
شلاق بخور و ساکت باش، مصطفی
تا عمق دردهای ترا احساس نکنند!
به زنش فاطمه انديشيد:
برای آنکه هرگز موجب سرافکندگی تو نباشم، فاطمه
هرگز خيانت نخواهم کرد!
به مادرش انديشيد:
برای آنکه موجب سرافکندگی تو نباشم مادر
هرگز خيانت نخواهم کرد!
به دخترک هشت ماههء خود، رانيه، انديشيد:
رانيه!
برای آنکه موجب سرافکندگی تو وقتی بزرگ شدی نباشم
هرگز خيانت نخواهم کرد!
به پدرش، به سه برادرش، به خواهرش
به همسايگانش، به دانش آموزانش
به همشاگردی هايش در ابتدائی، در دبيرستان و در دانشگاه انديشيد:
برای آنکه هرگز موجب سرافکندگی شما نباشم
هرگز خيانت نخواهم کرد!
به برادرش، صلاح، که قبرش نامعلوم است انديشيد:
صلاح! من برادرت هستم
به درخت توت بزرگی که جلوی خانهء پدرش بود انديشيد:
در زير سايهء تو در آغاز جوانی آرزو کردم
که به ميهن خدمت کنم
برای آنکه نگويی: قول دادی و وفا نکردی
هرگز خيانت نخواهم کرد!
مصطفی در زير شکنجه احساس می کرد
که خلق خويش را يکی يکی می شناسد
حتی آنان را که هنوز زاده نشده اند می شناسد!
به تک تکِ آنها گفت:
اگر اندکی نگران زندگی من باشيد باکی نيست
اما هرگز نگران شرافت من نباشيد
من هرگز خيانت نخواهم کرد!
در سکوت، مصطفی با خود پيمان بست
که با سلاح سکوت با شکنجه بجنگد
که با سلاح سکوت با آدمکشان نبرد کند.
***
با سلاح سکوت،
که همهء قهرمانان و سربازان آزادی
ــ وقتی به چنگال آدمکشان حرفه ای تجاوزکار می افتند ــ
بدان مسلح اند
مصطفی نيز مسلح شد.
مصطفی رشتهء سکوت را هرگز رها نکرد
مگر آنگاه که فرياد آزادی خلق را
پيش از آخرين نفس سر داد.