مطالبى خواندنى دربارهء عراق جهت اطلاع ـ ۱

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

مقاومت در عراق به يك جنبش مردمى بدل شده است
برگرفته از روزنامهء Junge Welt چاپ آلمان ۱۸ اوت ۲۰۰۷
(ترجمه براى انديشه و پيكار)

مصاحبه با عبدالجبار الكُبيسى (۱) دربارهء مبارزهء فراگير با اشغال عراق توسط ايالات متحده، و بحث دربارهء قدرت القاعده و نقش مشكل آفرين روحانى شيعه مقتدى الصدر. عبد الجبار الكبيسى دبير كل اتحاد ميهن پرستان عراق و يكى از شخصيت هاى بانفوذ مقاومت عراق است.

- - - - - -
سؤال: چهار سال از حملهء آمريكا به عراق مى گذرد و مطبوعات غربى همه از جنگ داخلى مذهبى صحبت مى كنند. اين چقدر واقعيت دارد؟
جواب: واقعيت اين است كه اشغالگران آمريكايى و دولت دست نشاندهء آنان به چنين جنگ داخلى دامن مى زنند. ايرانى ها هم همين را مى خواهند زيرا آنها هم درپى ايجاد يك دولت فدرالى در جنوب عراق هستند. هدف آنها اين است كه سنى ها، مسيحى ها و... رانده شوند و يك منطقهء خالص شيعه از جنوب عراق تا بغداد ايجاد گردد. شدت حملات طايفى (مذهبى) را در پايتخت بايد در همين رابطه ديد. در كنار آن بايد به همدستى اشغالگران با كردها در شمال توجه كرد كه معتقدند عراق را بدين نحو تحت كنترل خواهند گرفت.
هر زمان كه بمبى منفجر مى شود و بطور هدفمند، افراد بى گناه كشته مى شوند مى توان از اين نقطه حركت كرد كه اشغالگران در آن دست دارند. ابتدا خبرنگاران مى كوشيدند با شاهدان حادثه مصاحبه كنند و در موارد متعدد روشن مى شد كه عمليات انتحارى دركار نبوده است. حالا بلافاصله منطقه را مى بندند تا كسى نتواند وارد شود. آنها مى خواهند كشتار را به جنبش مقاومت بچسبانند.
هدف آنان در ايجاد تفرقه را در نمونه هاى كوچك و بزرگ مى توان ديد. يك نمونه اينكه در محلهء اعظميهء بغداد كه بيشتر سنى نشين است، شبانه نام مهمترين خيابان را عوض كردند و به جاى آن نام يك شخصيت شيعه را گذاشتند. اما اين خود شيعه ها بودند كه نام قديمى را دوباره جايگزين كردند! تا امروز نام خيابان ها بارها تحت حمايت آمريكايى ها عوض شده است. بايد افزود كه اشغالگران تا امروز نتوانسته اند اختلاف بين شيعه و سنى را در مردم تعميق كنند. آنها توانسته اند در شهرهاى بزرگ، مردم فقير و كم سواد را تحريك كنند ولى در مجموع، آگاهى ملى عربى عراقى هنوز باقى مانده است. موضوع اختلافات عمدتاً سياست رسمى ست، يعنى حزب سنى ـ اسلامى، همدستى با آمريكا، بلوك شيعه، همكارى با آمريكا و ايران و برعكس.
براى نمونه نگاه كنيد به نجف: آيت الله هاى شيعهء عرب مثل هميشه صحبت از وحدت ملى و مخالفت با اشغال عراق مى كنند يا مثلاً استان دياله كه نيمى از اهالى آن شيعه و نيمى سنى هستند يكى ار مناطق مهم مقاومت مى باشد. دو طايفهء مهم شيعه آل بوحشمه و پيروان آيت الله عبدالكريم الموازرى (؟) در مقاومت شركت مى كنند. پسر همين آيت الله به عنوان فرمانده چريك در مبارزه كشته شده است. در استان بعقوبه پاكسازى هايى مانند آنچه در بصره رخ داد كه سنى ها را از خانه هاشان راندند يا در عماره كه صابئين** را بيرون كردند قابل تصور نيست. مسلم است كه جنبش مقاومت فقط به ارتش آمريكا حمله نمى كند، بلكه به احزاب شيعه كه با دشمن همكارى دارند و ميليشياها (باندهاى مسلح) و نيز ارتش مهدى (وابسته به مقتدى الصدر) كه در فرآيند سياسى شركت دارد و همچنين به نيروهاى ايرانى حمله مى كند ولى از حمله به مردم غيرنظامى به خاطر مذهبشان چيزى شنيده نمى شود. يك نمونهء ديگر درهء آفار (؟) واقع در شمال غربى نزديك موصل است كه ۵۰ تا ۷۰ درصد مردم شيعه هستند و با وجود اين، يكى از مناطق مهم مقاومت محسوب مى شود.
در عراق طايفه هاى بزرگى زندگى مى كنند كه اعضاى آنها در تمام كشور پخش شده اند و به هر دو مذهب تعلق دارند و هنور هم عروسى بين آنان مرسوم است.

سؤال: آمريكايى ها ابتدا روى شيعه ها حساب مى كردند، اما بعداً متوجه شدند كه نفوذشان از دست مى رود، لذا استراتژى خود را عوض كرده، تحت عنوان استقرار رهبرى نوين، نيروهاى سنى و بخشى از مقاومت را در فرآيند سياسى شركت دادند. آيا اين كوشش ها نتيجه اى هم به بار آورده است؟
جواب: محافظه كاران جديد كاخ سفيد نمونهء تفرقهء قومى و مذهبى را طرح ريزى كردند. آنها مى خواستند سلطهء شيعه را كه در دنياى عرب يك اقليت اند در عراق برقرار كنند، اما به زودى روشن شد كه ايرانى ها در دستگاه مملكت نفوذ پيدا كرده اند، تو گويى نفشهء كار را آنها (ايرانى ها) ريخته اند. آمريكايى ها استراتژى خود را عوض كردند تا خسارات وارده را محدود كنند. اما دليل اين تغيير استراتژى را بايد در قدرت جنبش مقاومت ديد كه به آمريكايى ها فهماند كه از طريق نظامى نمى توانند پيروز شوند. آنها فرآيند جديد سياسى اى را آغاز كردند و همكارى با حزب سنى ـ اسلامى را پايه گذارى نمودند ولى اين حزب به سرعت نفوذ خود را از دست داد. رهبران آن مجبور به فرار به خارج از كشور يا به "مناطق سبز" شدند.

سؤال: وضع جنبش مقاومت از نظر نظامى و سياسى چگونه است؟
جواب: قدرت مقاومت فزاينده است. مقاومت فقط با چند هزار مبارز شروع شد. امروز بيش از صدهزار نفر اند و باز هم رو به افزايش است. اكنون حتى دورن ارتش و پليس عراق نفوذ كرده اند و مى توانند حتى در محدودهء ارتش آمريكا نيز اطلاعات جمع آورى كنند. شايد شمار مبارزان جنبش مقاومت به ۴۰۰ هزار برسد.
در ارتش آمريكا نشانه هاى تسليم و استعفا ديده مى شود. جنبش مقاومت براى كشورش مى جنگد، حال آنكه سربازان دشمن فقط براى پول مى جنگند. آنها روز به روز وحشى تر مى شوند، به خصوص سربازانى كه براى آمدن به عراق استخدام شده يعنى مزدور اند. افزايش سربازان آمريكايى يا سربازان ارتش عراق و ميليشيا حتى اگر به يك ميليون هم برسد به اشغالگران كمكى نخواهد كرد.
مقاومت تبديل به يك جنبش مردمى شده، يك فرهنگ همگانى و خلقى كه هركسى سهم خود را در آن ادا مى كند. اينكه هيچ دولتى به آنها كمك نمى كند جوانب مثبتى هم دارد. اگر كمك مالى دريافت مى كردند با پيآمدهاى فسادانگيز آن روبرو مى شديم. افراد خودشان مسؤول نيازهاى مبارزه و سازماندهى هستند. پول جمع مى كنند، آموزش را ترتيب مى دهند و حملات را طرح ريزى مى كنند. از نظر سياسى نيز پيشرفت وجود دارد. گروه هاى ۱۰۰ نفرهء اوليه تبديل به هشت تشكل اصلى شده اند. اما چيزى كه هنوز بدان دست پيدا نكرده اند يك فرماندهى سياسى مشترك است.

سؤال: دائماً گزارش هايى منتشر مى شود از برخورد نظامى بين جنبش مقاومت و القاعده. چه رابطه اى بين جنبش مقاومت و گروه هاى تندرو اسلامى وجود دارد؟
جواب: به خاطر داشته باشيم كه در اوايل، چگونه قدرتهاى غربى مقاومت را به سطح نيروهاى خارجى طرفدار رژيم سابق تنزل مى دادند. مى خواستند وانمود كنند كه حمايت مردمى وجود ندارد ولى مقاومت در اساس، دربرابر تحريك هاى نواستعمارى آمريكا به دفاع از هويت خود پرداخته است. نيروى محركهء اوليهء مقاومت نه نيروهاى خارجى بوده اند نه بعثى ها.
القاعده در دوسال اول اشغال، فقط يك پديدهء حاشيه اى بود. شمار آنها بين هزار تا هزار و پانصد نفر بود (از عراقى و غيرعراقى) و فعاليت نظامى آنها بسيار محدود بود. القاعده به برخى از طايفه هاى مذهبى مبارز پول مى داد تا از آنها استفاده كند. آنها توانستند ائتلافى از ۶ گروه ازجمله در شهرهاى رمادى، فلوجه، حُديثه ايجاد كنند. القاعده از آن پس، تحت عنوان "شوراى مجاهدين" فعاليت مى كرد كه گام مهمى برايشان محسوب مى شد. آنها هنوز هم با همين نام فعال هستند. بعدها مورد حمايت هاى بيشترى قرار گرفتند كه ادامه دارد. آنها موجودى هاى مالى خود را صرف مخارج لوكس و شخصى نمى كنند، بلكه زندگى بسيار ساده اى دارند. همه چيز خود را در راه ميارزه اى كه دارند قرار مى دهند. اين رفتار آنها جذابيت خاصى توليد مى كند. بيشتر جوانان نه به خاطر ايدئولوژى القاعده، بلكه از آن رو كه القاعده مكانى براى مبارزه با اشغال در اختيارشان قرار مى دهد به سوى آن رو مى آورند.
حركت سياسى آمريكا در نهايت، القاعده را نيرومندتر مى كند. آنهايى كه به دنبال سياست آمريكا مى روند ترس شان از اين است كه ايران دارد كنترل امور را در عراق به دست مى آورد و فكر مى كنند كه وقتى اين خطر رفع شود آمريكايى ها را مى شود بيرون كرد. اما كسانى كه چنين مى پنداشتند شكست خورده اند. القاعده يك پيام ساده و قابل فهم دارد و آن اينكه فقط يك مبارزهء مسلحانهء پيگير مى تواند با اشغال مبارزه كند. واقعيت نيز آن را تأييد مى كند. القاعده كمك هاى مادى زيادى از خارج دريافت مى كند، حال آنكه گروه هاى ديگر مقاومت به خود متكى هستند و روى پاهاى خود ايستاده اند. امروز مى توان گفت كه شايد القاعده قوى ترين سازمان جنبش مقاومت است. آنها حركت خود را در اصل، جدا از بقيهء سازمان ها انجام مى دهند. با وجود اين، همكارى هاى مشترك نظامى هم بين آنها و ديگران وجود دارد.
اسلام همچون سلاح و ابزارى ست كه انسان ها را براى قيام به حركت در مى آورد. از تاريخ و فرهنگ اسلام و زندگى پيشروان آن استفاده مى شود تا انسان ها را به مبارزه بكشانند، زيرا مردم اسلام را بخشى از هويت خود مى دانند. وقتى به يك سرزمين اسلامى از خارج حمله مى شود، قرآن مسلمانان را به جهاد فرا مى خواند. اينكه مقاومت مسلحانه مانند روزه و نماز يك وظيفهء شرعى محسوب شود در عقايد عمومى جاى هيچ بحثى ندارد. همهء گروه هاى مقاومت، چه مذهبى و چه غير مذهبى، بايد اين شرايط را در نظر بگيرند. به عنوان مثال، به موضع حزب بعث و شخص عزت الدُرّى [معاون سابق صدام حسين و رهبر كنونى حزب بعث (م.)] دقت كنيد. اگر از روى شيوهء نگارش آنها قضاوت كنيد به نظرتان مى رسد كه آنها اسلامگرايان افراطى هستند. به كار بردن اين زبان بدين معنا نيست كه آنها اسلامگرايان افراطى شده اند ولى در عين حال، اين موضع حزب بعث كمك غير مستقيمى ست به القاعده. كسى كه به آنها [بعث] مى پيوندد فكر نمى كند كه كارى غيرعادى انجام داده، بلكه برعكس معتقد است كه حركتى پيگيرانه كرده است.

سؤال: آيا القاعده دست كم در برخى موارد، در ارتكاب حملات مذهبى مقصر نيست؟
جواب: مسؤوليت به طور كامل به عهدهء دولت بغداد ــ چه بخش شيعه و چه بخش سنى آن ــ و نيز آمريكا و ايران است. ۹۵ درصد از عملياتى را كه به القاعده نسبت داده مى شود از كل آن كم كنيد، از ۵ درصد بقيه هم تنها نيمى از حقيقت را مى شنويم. گاهى اوقات، القاعده جواب حملات دولت و باندهاى مسلح را اينگونه مى دهد كه به مناطق شيعه نشين حمله مى كند و مى خواهد بدين وسيله به سنى ها بگويد كه القاعده از آنها دفاع مى كند و آنها نبايد از منطقهء خودشان فرار كنند و بدين ترتيب مى خواهد با نقشه هايى كه براى راندن سنى ها از بغداد ريخته شده است مقابله كند. پشت اين عمليات هيچ اسنراتژى اى وجود ندارد، بلكه تنها واكنشى ست دربرابر كشتار وسيع مردم. علاوه بر اين، القاعده هميشه خودش اعلام مى كند كه چه عملياتى از آنها ست. القاعده به شيعه هاى عاقل اخطار مى كند كه: "از جنايتى كه به نام شما انجام مى شود دست برداريد، وگرنه مسؤوليت به عهدهء شما خواهد بود". من نمى خواهم از اين نوع اقدامات دفاع كنم، فقط مى كوشم واقعيت را آنطور كه هست نشان دهم.
يك مثال بسيار گوياى ديگر اينكه القاعده مانند ديگر گروه هاى مقاومت، حركت خود را از فلوجه شروع كرد. با وجود اينكه اين شهر صد در صد سنى ست، بعد از شروع عمليات عليه اشغالگران، حدود ۱۲ هزار خانوادهء شيعى از جنوب به اين شهر پناه آورده اند چون به آنها مشكوك شده بودند كه با بعثى ها همكارى مى كنند. مردم اين شهر آنها را پذيرفته اند و آنان را جزئى از مقاومت مى دانند. تا امروز حدود ۲۰ هزار شيعهء پناهنده در فلوجه وجود دارد و يك مو هم از سر آنها كم نشده است.

سؤال: شما دو سال قبل، جبههء اسلامى ملى ميهن پرستان عراق را تأسيس كرديد كه حزب بعث، حزب كمونيست عراق (معروف به فرماندهى مركزى۲) و اتحاد ميهن پرستان عراق را دربر مى گيرد. شمارى از رهبران سنى و شيعهء عراق هم از اين جبهه حمايت مى كنند، ولى بخش هاى وسيع نظامى سنىِ مقاومت در آن نمايندگى ندارند. آيا هنوز زمان مناسب براى چنين جبهه اى فرا نرسيده؟
جواب: برعكس بقيهء دوستان، من هميشه گفته ام كه جنبش مقتدى الصدر خيلى وسيع است. بعثى ها، ماركسيست ها و ملى گرايانى هستند كه از ترس ميليشيا (باندهاى مسلح) به آنها پيوسته اند. اكثر آنان از طرفداران خانوادهء مذهبى او نيستند. به رغم اشتباهاتى كه داشته، مى توان اميدوار بود كه اين افراد او را اصلاح كنند يا اينكه وى دست كم با بخشى از آنها همكارى كند. علاوه بر اين، اكثر طرفداران او افرادى بسيار فقير هستند؛ درست برعكس احزاب شيعه كه متكى بر تجار ثروتمند اند و يك روز عليه اشغال صحبت مى كنند و روز ديگر با اشغالگران قراردادهاى سودآور مى بندند. تضاد طرفداران وى با اشغال كاملاً صادقانه است.
من فكر مى كنم كه طرفداران و دوستان مقتدى الصدر در ايران به ويژه آيت الله كاظم حائرى و نيز حزب الله لبنان وى را براى تغيير تاكتيك، زير فشار گذاشتند و او تاحدودى گول آنها را خورد بدين خاطر كه او هنوز جوان و كم تجربه است. سه بار نمايندگان حزب الله با او ديدار كردند و وى را قانع نمودند كه در فرآيند سياسى شركت كند، براى انتخابات مجلس نامزدهايى را پيشنهاد كند، پست هايى را در دستگاه دولتى به خصوص در ارتش تقبل كند و بدين ترتيب، تأسيس يك حزب نيرومند را امكانپذير سازد، زيرا در غير اين صورت، رقباى او از خانوادهء حكيم به جاى او نقش بازى خواهند كرد. به همين خاطر بود كه جنبش او نامزدهاى خود را در ليست رقيب خود يعنى الحكيم گنجاند.
در اوايل كار، مقتدى الصدر جريان الحكيم و نيز آيت الله سيستانى را به خاطر همكارى آنان با آمريكا مورد انتقاد قرار داده و حتى بدانان نسبت كافر داده بود. به همين دليل، آنان پنهانى با آمريكا همكارى هايى كردند تا مقتدى را ترور كنند و آمريكا نيز عليه او حملاتى انجام داد. مقتدى تحت اين فشارها تسليم شد. او اكنون اين ادعا را كه موضعش عليه قانون اساسى و عليه اشغال است غيرواقعى مى خواند (۳). مقتدى الصدر كاملاً در فرآيند سياسى دولت شريك است.
- - - - - - - - - - - - - - -
يادداشت:
- ظاهراً عبدالجبار [محسن] الكُبيسى (اگر تشابه اسمى نباشد) عضو هىأت مديرهء شركت رافدين است كه مجموعه اى از كارفرمايان عراقى را كه هم اكنون در اردن بسر مى برند دربر مى گيرد (م). رك. به: www.rafidainprojects.com ۱- در انشعابى كه در حزب كمونيست عراق، در پى اختلافات شوروى و چين در سال هاى ۱۹۶۰، رخ داد دو سازمان شكل گرفت: يكى كميته مركزى (يا لجنه مركزيه) كه با رژيم بعث همكارى مى كرد، چنانكه اكنون با آمريكا همكارى دارد، و ديگرى فرماندهى مركزى (قياده مركزيه) كه عليه رژيم بعثى شورش مسلحانه كرد و شديداً سركوب شد (۱۹۶۸) و امروز هم با اشغال مخالف است و با آن مبارزه مى كند.
۲- صابئين (يا صابئان، ماندائيها): دين اين فرقه از قرن دوم ميلادى به بعد نوعى عرفان مسيحى ست. اينان غالباً در جنوب عراق و خوزستان زندگى مى كرده اند (رك. به توضيح خواندنى فرهنگ معين ـ اعلام ج ۵). اضافه مى كنيم كه نام صابئين سه بار در قرآن هم آمده است تقريباً به يك مضمون، از جمله در اين آيه: "از مؤمنان و يهوديان و مسيحيان و صابئين، هركس كه به خداوند و روز بازپسين ايمان آورده و نيكوكارى كرده باشد، پاداششان نزد خداوند [محفوظ] است و نه بيمى بر آنها ست و نه اندوهگين مى شوند" (آيهء ۶۲ از سورهء ۲ ـ البقره، ترجمه بهاء الدين خرمشاهى).
۳- بر اساس اطلاعاتى كه در دو سه سال گذشته در مطبوعات منعكس شده، مقتدى الصدر خواستار خروج نيروهاى آمريكايى از عراق بوده و حتى در يك كارزار تبليغى به همين منظور، حدود يك ميليون امضاء جمع آورى كرده بود.