بزرگداشت روز جهانی زن و همبستگی با مبارزات مردم فلسطين

يكشنبه ، ۲۰ خرداد ۱۳۸۶؛ ۱۰ ژوئن ۲۰۰۷

چاپ

پاريس. هشت مارس ۲۰۰۳

کميتهء ضد سنگسار امسال نيز به مناسبت ۸ مارس، مراسمی برپا داشت که درآن پوران بازرگان تحت عنوان «مبارزه‌ی زنان امری جهانی‌ست. امسال از مبارزه ی زنان فلسطين ياد کنيم» سخنانی ايراد کرد که در زير می آوريم. سپس زيبا کرباسی که از لندن آمده بود برخی از آثارش را که در دفتر چهارم شعرش منتشر شده قرائت کرد. پس از آنتراکت، زهره ستوده در بارهء جنبشی که اخيراً در فرانسه در دفاع از حيثيت و آزادی و امنيت زنان به ويژه در حومهء شهرهای بزرگ درگرفته و هزاران تن از مردم به خصوص زنان از شهری به شهر ديگر راه پيمايی کرده و روز ۸ مارس به پاريس رسيدند مطالبی بيان داشت. سخنران بعدی آذر درخشان از سازمان زنان هشت مارس (ايرانی ـ افغانستانی) بود که در بارهء «اوضاع ايران و موقعيت جنبش زنان» صحبت کرد. پس از پرسش و پاسخ، با نواختن قطعاتی از موسيقی ايرانی توسط چند تن از دوستان هنرمند ايرانی و فرانسوی، مراسم به پايان رسيد.
گفتنی‌ست که مقالاتی از قديم و جديد پيرامون برخی مسائل زنان و نيز تحولات جاری در فلسطين و «جنگ آمريکا با عراق» و همچنين در معرفی انجمن های غير دولتی فلسطينی و راه های کمک و همبستگی عملی با مردم به خصوص زنان فلسطين اسنادی تکثير شده بود که در اختيار علاقمندان قرار داشت.

سخنان پوران بازرگان:

روز جهانی رهايی زن، هشتِ مارس با مبارزهء زحمتکشان و ستمديدگان جهان پيوند دارد و جلوه ای درخشان از اين مبارزهء انسانی و اجتماعی‌ست. از اين لحاظ برای ما افتخاری‌ست که اين روز را با ياد مبارزات مردم فلسطين، به ويژه زنان فلسطينی همراه کنيم. اگر در سال گذشته اين جشن و ياد و تعهد را با زنان افغانستان و کل مردم زحمتکش و ستمديدهء آن سامان سهيم شديم امسال اين مراسم و جشن را با ابراز همبستگی با مبارزهء زنان فلسطينی پيوند می‌دهيم تا به آن ها بگوييم که قلب ما نيز برای آزادی ملت فلسطين از اشغال استعماری اسرائيل می‌تپد.
برای من و نسل ما، اگر در دوران جوانی و تحصيل نام جميله بوپاشا و جميله بوحيرد به عنوان سمبل‌های مبارزهء مردم، به ويژه زنان الجزاير، زبانزد ما بود و دفاع شجاعانهء زنانی چون سيمون دوبوار و ژيزل حليمی را از آن‌ها می‌خوانديم و ستايش می‌کرديم، در سال‌های بعد نام زنان و مردان فلسطينی و مقاومت روزمرهء آن ها الهام بخش مبارزهء ما بود و با مبارزهء جسورانهء انقلابيون ايران عليه رژيم شاه در هم می‌آميخت. مقاومت مردم فلسطين عليه اشغال از يک قرن پيش همچنان ادامه دارد و آرزوی ما اين است که سرانجام حقوق ملی و تاريخی اين خلق بتواند تحقق يابد.
من از اوسط دههء ۱۳۵۰ تا زمان قيام که به ايران برگشتم با زندگی و مبارزهء فلسطينی ها به ويژه زنان تماس نزديک داشتم. در اردوگاه صبرا و شاتيلا در غرب بيروت اقامت داشتم و در يک بيمارستان وابسته به هلال احمر فلسطين به نام بيمارستان غزه خدماتی انجام می‌دادم. مدتی هم خواهرم حوری بازرگان پيش از آنکه برای يک مأموريت سازمانی به عدن در يمن جنوبی برود در آنجا بود. سال های جنگ داخلی لبنان بود که عمدتاً به خاطر مخالفت احزاب دست راستیِ با حضور فلسطينی‌ها در لبنان برپا شده بود و سرانجام با حملهء اسرائيل به لبنان، اشغال بيروت در سال ۱۹۸۲ فلسطينی ها از آنجا نيز رانده شدند. در همين صبرا و شاتيلا بود که وقتی اردوگاه تل الزعتر زير بمباران ارتش سوريه قرار گرفت از آوارگان اين اردوگاه که از کشتار جان به در برده بودند استقبال کرديم و فاجعه‌ای فراموش نشدنی را که بارها بر اين مردم روا داشته شده به چشم ديديم. و باز در همين صبرا و شاتيلا بود که نيروهای حزب فاشيستی کتائب با موافقت ارتش اسرائيل زير نظر شارون به قتل عام مشهور فلسطينيانِ اين اردوگاه دست زدند.
زنان فلسطينی که با آن ها حشر و نشر داشتيم سياسی بودند و به قول خودشان «ملتی که هرروزه در معرض مرگ قرار دارد از خود می‌پرسد که چرا می‌ميرد و همين پرسش او را به سياست می‌کشاند». شرکت در مبارزهء سياسی در هر سطحی که باشد، برای زنان فلسطينی جزئی از زندگی‌ست. زندگی و جنگ با هم پيوندی تنگاتنگ دارند. جدايی ايندو آنطور که در سازمان‌های سياسی و عمدتاً روشنفکری ما درزمان شاه و در دورهء بعد وجود داشت ديده نمی‌شد. مبارزه در حاشيهء زندگی قرار نداشت. دختری جوان به نام «دلال المغربی» را می‌شناختم که به زيبايی و آرايش و حتی تفريح خود توجه خاص داشت و اگر او را بيرون از محيط فلسطينی‌ها می ديدی گمان نمی‌بردی که اهل مبارزه‌ای چنان دشوار باشد. او را در بيمارستان بين کارکنان و داوطلبان ديده بودم. روزی که خبر کشته شدن او را در درگيری با ارتش اسرائيل در سرزمين های اشغالی شنيدم و پوسترش را بر ديوار ديدم فهميدم که او چگونه زندگی و مبارزه اش را با هم درآميخته بوده است.
زنان فلسطينی مثل زنان در همهء جوامع حافظ زبان و خاطرهء جمعی و ادامهء حيات و تجسم مهر و عواطف انسانی‌اند. از آن ها بود که می‌شنيديم در سال ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ بر آن ها چه رفته و چگونه دار و ندار و اطفال خود را در آغوش گرفته از نابودی و جنگ نجات داده و به سرزمين همسايه پناه آورده‌اند و زندگی در اردوگاه های موقتی و زاغه‌ها و حلبی‌آبادها را به اميد روزی که به وطن خويش بازگردند ادامه می‌دهند. سرزمين غصب شده را چنان مانند بهشت توصيف می‌کردند که فرزندان در آرزوی بازگشت به آن ازهيچ خطری نمی‌هراسند. زنان فلسطينی مايهء روشنی شعلهء مقاومتی هستند که بيش از ۵۰ سال است ملتی را برپا نگاه داشته است. همين طور است نقش زنان در عرصهء دفاع از زندانيان، حمايت از کودکان، در تحصيل و آموزش فرزندان از دختر و پسر، و برپايیِ انجمن‌های مردمی.
ملت فلسطين زير ضربات دشمن اشغالگر و سرکوب رژيم های استبدادی عرب به شدت با پراکندگی و تلفات جانی و مالی و زندان و تبعيد و انواع محروميت‌ها رو برو بوده و زنان فلسطينی بار ستمی دوگانه را بردوش کشيده‌اند، هم به عنوان فردی از آن ملت و هم به عنوان زن در جامعه‌ای سنتی و مرد سالار. مشارکت زنان چه در ادارهء امور خانواده که غالباً به خاطر از بين رفتن مردان مسؤوليت را کاملاً به دوش گرفته‌اند و چه در مبارزهء سياسی و نظامی و اجتماعی هرچند باعث شل شدن برخی قيود سنتی گرديده ولی سنت‌های مردسالارانه همچنان جان سختی می‌کند و نياز به مبارزه ای وسيع و عميق همزمان با مبارزهء آزاديبخش احساس می‌شود. برای آن‌ها امروز آشکار است که نمی توان به اين دل خوش داشت که با حل مسألهء ملی و کسب استقلال، حقوق زنان تأمين خواهد شد. نمونهء الجزاير را نشان می‌دهند که چگونه عليرغم مشارکت فعالانه و درخشان زنان در مرحلهء مبارزهء ملی، پس از استقلال، زنان را دوباره به خانه بازگرداندند و دست و پای آنان را با قانون اساسی مردسالارانه شان بستند. زنان فلسطينی در عين شرکت در انتفاضه و به زندان رفتن و به عهده گرفتن مشکلاتِ مبارزه با اشغالگران، اين هشياری را دارند که سنت های مردسالار حتی در درون سازمان های مبارز ريشه دارتر از آن است که خود به خود از بين برود و جايگاه واقعیِ زنان را به عنوان انسان های برابر در کليهء عرصه های زندگی به رسميت بشناسد. خانم سحر خليفه رمان نويس فلسطينی که مجله ای به نام «زن» در شهر رام الله منتشر می کند در سال ۱۹۹۲ در مصاحبه ای می گويد:
«انتفاضه نقش های جديدی به عهدهء زنان گذارده است. زن ها حالا به سوی دشمن سنگ می‌اندازند، در اداره و بهبود اوضاع تعاونی‌ها مشارکت دارند، جمعيت‌های فرهنگی و سياسی را رهبری می‌کنند. زن فلسطينی در انتفاضه قادر است هرکاری را که مردها می‌کنند انجام دهد. از صحنه کنار رفتنِ مرد چه به خاطر زندان و چه به خاطر کار در خارج از کشور، به زنان نقش و مسؤوليت واقعی را محول کرده است. تصميم گيری چه در منزل و چه در خارج منزل به عهدهء اوست. انتفاضه تجربهء نوينی ست که او را به کشف خويش و قدرت توليدی اش واقف ساخته و امروز احساس می‌کند که در توليد و کار با مرد برابری می‌کند. بدين ترتيب است که خواستار حقوق خود و مساوات با مرد شده است. زن فلسطينی احساس می‌کند که منزلتی کمتر از مرد ندارد زيرا همان مسؤوليت‌هايی را در بر می‌گيرد که سابقاً درانحصار مردان بود».
و در جای ديگر می‌گويد: «وقتی من در رمان «گل آفتابگردان» مسألهء زن را با جسارت و وضوح طرح کردم، مورد حمله‌های مردسالارانه قرار گرفتم، به خصوص از طرف سازمان‌هايی که خود را چپ معرفی می‌کردند. آن‌ها معتقد بودند که با استقرار يک نظام سوسياليستی مسألهء زن نيز همراه با انواع ستم‌های ديگر حل خواهد شد. اما تجربهء شخصی من و تجارب زنان ديگر عکس اين مسأله را ثابت کرده است. آخر رابطهء بين مرد و زن حتی در درون سازمان های چپ، غير از رابطهء تسلط مرد و نفوذ مردسالارانه و سلطه جويانهء او نيست. پس چطور می توانم ادعای مردی را که مدعی انقلابيگری‌ست ولی خود در رابطه با زن رفتاری عقب مانده و سنتی را اعمال می‌کند باور کنم؟ ما چه زن و چه مرد بارِ سنگين رسوب‌های گذشته را در مورد تبعيض جنسی به دوش می‌کشيم» (به نقل از آرش شمارهء ۱۴ مارس ۹۲).
همچنين شاعر برجسته فلسطينی خانم فدوه توقان، خانم ليانا بدر رمان نويس و سينماگر، خانم حنان عشراوی استاد دانشگاه و وزير دولت خودمختار، خانم ليلا خالد چريک مشهور سال های ۱۹۷۰ در آثار خود دائماً بر ضرورتِ پرداختن به امر رهايی زنان حتی در همين مرحله از مبارزهء سراسری ملی پای می‌فشارند. توجه به اين مسأله برای مبارزهء ما ايرانی ها نيز اهميت داشته و دارد که در عين مبارزهء دموکراتيک يا طبقاتی با رژيم های حاکم بايد با فرهنگ مردسالار هم که در ذهنيت همهء ما از زن و مرد وجود داشته و دارد مبارزه کرد. به نظر من روحيهء مردسالار را که در خود ما زنان هم وجود دارد با نقد خردمندانه و سعهء صدر و شکيبايی می توان از بين برد نه با روحيهء نفرت و طردِ جنس مرد و با درک عاميانه‌ای از فمينيسم. برخی از زنان که برای رهايی زن می خواهند مبارزه کنند گاه چنان دچار احساسات و برخورد واکنشی می شوند که برخوردشان در نفی و طردِ طرف مقابل فرقی با سرکوب های مردسالارانه ندارد.
در سال های اخير در نتيجهء عوامل متعدد از جمله شکست راه حل‌های به اصطلاح سوسياليستی و نيز ملی‌گرايانه و بحرانی که در دست يافتن به بيرون کردن اشغالگران و برپايی دولت فلسطين پديد آمده بخشی ازمردم فلسطين برای مقابله با سرکوبگری های اسرائيل و سکوت جامعهء بين‌المللی به سازمان های اسلامی حماس و جهاد اسلامی روی آورده‌اند. اين بخش از مردم مثل غريقی هستند که به هر خس و خاشاکی چنگ می‌زند تا نجات يابد. متأسفانه برخی افراد لائيک که از دست رژيم جمهوری اسلامی به ستوه آمده‌اند گاه در حمايت از مردم فلسطين ابراز ترديد می‌کنند و خود را از صف کنار می‌کشند. در حالی که حمايت از حقوق انسانی آن ها در مبارزه با اشغالگران و در راه حق تعيين سرنوشت مستلزم احترام به آنان است. به گفتهء خانم ژيزل حليمی وکيل مدافع برجسته و يهودی تبار فرانسوی که در سال های ۱۹۶۰ دفاع از انقلابيون الجزاير و جميله بوپاشا را بر عهده داشت و امروز وکيل مروان برغوتی ست: «برای آنکه از حقوق انسانی فلسطينی ها دفاع کنی لازم نيست حتماً چپ باشی، تنها کافی‌ست دمکرات باشی» يکجانبه نگریِ برخی از افراد لاييک و شرط گذاشتن برای حمايت از مردم فلسطين مرا به ياد شيخی می اندازد که در پاسخ به گرسنه ای که از او نان می خواست، می گفت اول بايد مسأله دينی را جواب بدهی وگرنه به تو نان نخواهم داد!
به نقش مخرب رژيم جموری اسلامی ايران هم اشاره ای می کنم و آن اينکه اين رژيم در تخريب جنبش مقاومت فلسطين همان نقشی را بازی کرده که اسرائيل می خواسته است. اسرائيل سال‌ها برای تضعيف سازمان آزادی بخش فلسطين که نهادی لائيک و مورد احترام جهانی‌ست مستقيم و غير مستقيم به تقويت اسلامگرايان (از جمله حماس که همان اخوان المسلمين شعبهء فلسطين است) پرداخت. جمهوری اسلامی مردم فلسطين را «ملت مسلمان فلسطين» می‌نامد تا مسيحيان را طرد کند و تفرقه ايجاد نمايد. رژيم ايران، فلسطين را مستعمرهء خود می‌خواهد، همان کاری که رژيم های عرب سال‌ها کوشيده بودند انجام دهند. رژيم ايران با غوغای بيهوده‌ای که ظاهراً به حمايت از فلسطين و در واقع، برای تبديل مبارزهء فلسطين به جنگ مذهبی بين يهودی ـ مسلمان به راه انداخت، موجب شد که برخی از مردم که به حقيقت قضايا پی نبرده اند آرمان فلسطين را همدست و همکاسهء رژيم ايران تصور کنند. جريان‌های دست راستی سلطنت طلب هم که همکاری شان با نژادپرستان اسرائيلی از دورهء شاه معروف همگان است از اين موقعيت بل گرفته عليه آرمان فلسطين و در جهتِ دامن زدن به خصومت با ملت های ستمديدهء عرب تبليغات می‌کنند. يکی از سردمداران جريان ارتجاعی سلطنت طلب در مصاحبه با راديوی فارسی فرانسه RFI بارها از موضع شوينيستی ايرانی سخنانی گفته و به رژيم ايران توصيه کرده است که خود را به مسألهء فلسطين آلوده نکند. در صورتی که مردم ايران هر زمان که آزاد و آگاه بوده‌اند همبستگی خود را با همزنجيران خود، يعنی ستمديدگان جهان از ويتنام تا الجزاير و فلسطين و عراق اعلام کرده‌اند. به رغم خواست ارتجاعيون مذهبی و غيرمذهبی نيروهای مترقی و دمکرات و زحمتکشان ايرانی حمايت از فلسطين را وظيفه و مايهء شرافت خود می‌دانند.
ما با زنان فلسطينی که در سخت ترين شرايط اشغال و سرکوب چه در فلسطين اشغالی و چه در اوضاع فاجعه آميز اردوگاه های کشورهای همجوار (لبنان، سوريه و اردن) بسر می‌برند در يک سنگر قرار داريم، سنگر مبارزه با ارتجاع سياسی، اقتصادی و فرهنگی و چه بهتر که نه تنها در حرف و موضع گيری، بلکه در عمل نيز با آنان ابراز همبستگی کنيم. به همين منظور به مناسبت ۸ مارس کوشيده‌ایم پيشنهادهايی در جهت کمک به زن فلسطينی به شما ارائه کنيم. بروشورها را می توانيد از ميز کتاب برداريد. ما اميدواريم همبستگی خود را عملاً نشان دهيم.