زاپاتيست ها: مرحله دوم

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

ترجمهء مصطفی ناصر

اول ژانويه ۱۹۹۴، نخستين روز اجرای معاهده تجارت آزاد آمريکای شمالی (نفتا، NAFTA)، زاپاتيستها ــ گروهی از بوميان مايا در مکزيک ــ، در چياپاس يکی از فقيرترين مناطق کشور دست به شورش زدند و خواستار حق خودمختاری شدند. جنبش زاپاتيستی در ۱۱ سال گذشته، جان تازه ای به جنبشهای ضد سيستمی در سراسر دنيا بخشيده است. اعتراضات عليه نشست سازمان تجارت جهانی در سياتل در سال ۱۹۹۹، همچنين راه پيمايی های اعتراضی مشابه در جنوا، کبک ـ سيتی و گلن ايگلز، کم از جنبش زاپاتيستی الهام نمی گرفتند. به هر حال، ماه گذشته [ژوئن ۲۰۰۵] زاپاتيستها در بيانيه ای اعلام کردند که مبارزه آنها به مرحله جديدی وارد شده است، مرحله ای که سياسی و فراگير است و نظامی نخواهد بود. امانوئل والرشتاين معتقد است که اين بيانيه نيز همانند شورش ۹۴ آنها يک بار ديگر بارومتر و اخگری است که تحولی را در حال و هوای زمانه در سطح بين المللی نشان می دهد. اگرچه هنوز برخی از جزئيات بايد روشن شود، نويسنده اظهار می دارد که ابتکار جديد زاپاتيستها می تواند برای ارزيابی مجدد جنبشهای مشابه در گوشه و کنار جهان الهام بخش باشد.
سايت اينتر اکتيويست

- - - - - - -
از سال ۱۹۹۴ به بعد شورش زاپاتيستی در چياپاس مهم ترين جنبش اجتماعی در جهان بوده است، بارومتر و اخگر جنبشهای ضد سيستمی در سراسر دنيا.
چگونه است که يک جنبش کوچک از خلقهای بومی مايا، در يکی از فقيرترين مناطق مکزيک، توانسته است چنين اهميتی پيدا کند؟
برای پاسخ دادن به اين سؤال بايد به ۱۹۴۵ برگرديم و وضعيت جنبشهای ضد سيستمی نظام جهانی را در آن دوران بررسی کنيم.
از آن سال تا دست کم اواسط دهه شصت قرن گذشته ما شاهد برآمد جنبشهای ضد سيستمی (و يا چپ قديم) يعنی احزاب کمونيستی، احزاب سوسيال دمکرات و جنبشهای آزاديبخش ملی، در سراسر جهان بوديم که در موارد متعددی اين احزاب در طيف وسيعی از کشورها نيز به حکومت رسيدند. اين جنبشها به سرعت در حال گسترش بودند. اما زمانی که به نظر می رسيد اين جنبشها در آستانهء پيروزی جهانی قرار دارند با دو مانع عمده برخورد کردند: انقلاب جهانی سال ۱۹۶۸ و احياء جريان راست جهانی.
قدر مسلم اين که انقلابيون جهان در سال ۱۹۶۸ عليه امپرياليسم آمريکا در همه جا به مخالفت برمی خاستند اما در عين حال مخالف جنبشهای ملهم از چپ سنتی نيز بودند. از نظردانشجويان و کارگرانی که در جنبشهای ۶۸ مشارکت داشتند جنبش های چپ قديم به قدرت دست يافته بودند اما به وعده های خود مبنی بر تغيير جهان به سمتی که بيشتر به دمکراسی و برابری طلبی نزديک باشد عمل نکرده بودند. بعدها اين جنبشها خود ضعيف شدند. فعالين ۱۹۶۸ در ساختن جنبشهای جديد (سبزها ، جنبش فمينيستی ، جنبشهای هويت) موفق بودند اما هيچيک از آنها نتوانستند آن نوع حمايت توده ای را بسيج کنند که جنبشهای سنتی پس از ۱۹۴۵ از آن برخودار بودند.
علاوه براين، در پی رکود بزرگ اقتصاد جهانی، جريان راست جهانی نفس تازه کرد و اعتماد به نفس خود را باز يافت. حکومتهای تاچر و ريگان دو نمونه برجسته اند که می توان از آنها نام برد. اما مسألهء مهمتر توانايی صندوق بين المللی پول و خزانه داری فدرال آمريکا بود که سياستهای خود را براغلب دولتهايی که چپ سنتی هنوز در آنها در قدرت بود تحميل کردند و آنها را وادار نمودند تا به عقب نشينی مهمی از سياست های اقتصادی خود دست زنند و به جای «سياست توسعه مبنی بر جايگزينی واردات»، به «سياست رشد مبنی بر سمتگيری صادراتی» روی آورند.
هنگامی که آخرين حکومتهای چپ قديم و قويترين آنها يعنی رژيمهای کمونيستی اتحاد شوروی و اقمار آن در اروپای شرقی و مرکزی، بين سالهای ۹۱ - ۱۹۸۹ سقوط کردند، آشفتگی فزاينده جنبشهای ضد سيستمی (هم چپ قديم و هم چپ جديد) در رابطه با توانايی شان برای دگرگون کردن جهان به اوج دلسردی و نوميدی تبديل شد.
اما در اواسط دهه ۹۰ درست زمانی که به نظر می رسيد جريان ايدئولوژی نوليبرالی به نقطه اوج خود رسيده است، اين موج شروع به عقب نشينی کرد. نقطه عطف همانا شورش زاپاتيستها بود که در اول ژانويه ۱۹۹۴ شروع شد. زاپاتيستها پرچم ستمديده ترين مردمان کره زمين را که خلقهای بومی اند به اهتزاز درآوردند و حق آنها را برای خودمختاری و رفاه مطالبه کردند. وانگهی زاپاتيستها اين کار را نه از طريق خواستِ کسب قدرت در دولت مکزيک، بلکه جستجوی کسب خودمختاری جماعت های بومی انجام دادند و از دولت مکزيک خواستند اين حق را به رسميت بشناسد.
وقتی که وجه نظامی شورش آنها به سرعت به يک آتش بس منتهی شد آنها به لحاظ سياسی با «جامعه مدنی» مکزيک و سپس با سراسر دنيا در ارتباط قرار گرفتند. زاپاتيستها همايش های «انترگلاکتيک» [intergalactic] را در جنگلهای چياپاس منعقد کردند و موفق شدند جمع کثيری از مبارزان و روشنفکران با نفوذ سراسر دنيا را به دور هم گرد آورند. در سال ۲۰۰۰ با روی کار آمدن رئيس جمهوری جديد مکزيک (که انتخاب او به حکومت ۷۰ ساله حزب فرتوت « انقلاب اداری شده» پايان داد)، جنبش زاپاتيستی به سمت مکزيکوسيتی راه پيمايی کرد تا از دولت مکزيک بخواهد معاهده صلح (معروف به قراردادهای سن آندرس) را که در سال ۱۹۹۶ منعقد گرديده بود بالاخره به اجرا در آورد. به رغم حمايت وسيع «جامعه مدنی» از جنبش زاپاتيستی، پارلمان مکزيک از به رسميت شناختن حقوق و فرهنگ بوميان سرباز زد. زاپاتيستها به روستاهای خود بازگشتند و يکطرفه شروع کردند به ساختن مناطق خودمختار و ايجاد بخشداريهای دمکراتيک (اگر نه قانونی، اما در عمل، يعنی به صورت دوفاکتو)، برپايی مدرسه های و مؤسسه های بهداشتی خودشان. اما ارتش مکزيک همچون تهديدی بالقوه در اطراف مناطق آنها به حالت آماده باش باقی ماند تا در صورت دريافت فرمان به انهدام اين ساختار دوفاکتو اقدام کند.
اهميت زاپاتيستها از محدودهء کوچک چياپاس و حتی مکزيک بسيار فراتر می رود. آنها به سرمشقی ممکن برای ديگران در سراسر دنيا تبديل شده اند. اگر در اين پنج سال اخير، اغلب کشورهای آمريکای جنوبی حکومتهای چپ يا پوپوليستی را به قدرت رسانده اند، به اين دليل است که نمونهء زاپاتيستها بخشی از نيروهای شعله ور کنندهء جنبش بوده اند. اگر معترضين سياتل توان آن را داشتند تا نشست سازمان تجارت جهانی را در سال ۱۹۹۹ برهم زنند، و اگر راهپيمايی های اعتراضی مشابه در جنوا، کبک سيتی، و جاهای ديگر و همين امسال (۲۰۰۵) در گلن ايگلز توانست ادامه يابد، معترضين از جنبش زاپاتيستی کم الهام نگرفته بودند. همچنين زمانی که فوروم اجتماعی جهانی در سال ۲۰۰۱ نشان داد که جنبشهای ضدسيستمی جان تازه ای گرفته اند، جنبش زاپاتيستی برای آنها سرمشقی قهرمانانه بود.
اما حالا، در ژوئن ۲۰۰۵ زاپاتيستها به ناگهان حالت آماده باش سرخ اعلام کرده اند و همه جوامع بومی را فرا خوانده اند که روستاها را ترک کنند و به منظور يک «مشورت» توده ای به مناطق جنگلی بيايند. به چه منظور؟ برای آنکه ديگر نمی توانند بيش از اين در انتظار بمانند و شاهد باشند که دولت مکزيک وعده هايی را که بيش از يک دهه است در قراردادهای آتش بس موقت تصويب شده است زير پا بگذارد. آنها اعلام کردند که خودشان آماده اند با «به خطر انداختن برخی از دستاوردهای کوچک شان» (همان خودگردانی محدود و دوفاکتوی مناطق زاپاتيستی که در واقع، پايه حقوقی نيز ندارد) برای تحقق چيزی جديد تلاش کنند. زاپاتيستها اعلام کردند که مرحله اول مبارزه شان پايان يافته و اکنون زمان آن فرا رسيده است تا به مرحله دوم وارد شوند. آنها اضافه کردند گامی که بايد برداشت سياسی است و نه نظامی.
در بخش سوم و آخر «ششمين بيانيه از جنگل لاکندونا» (۱) که در ۳۰ ژوئن ۲۰۰۵ صادر شد، زاپاتيستها خطوط سياسی ای را که از آن طرفداری می کنند به روشنی برای ما توضيح می دهند. اين خط سياسی به معنای ايجاد حزبی سياسی نيست نه در مکزيک و نه در هيچ جای ديگر. آنها به همه انسانهايی که در هرکجا برای حقوق خود مبارزه می کنند، و به همه آنهايی که در چپ سياسی قرار می گيرند، می گويند که زاپاتيستها در کنار آنها هستند. آنها از ايجاد يک ائتلاف وسيع سياسی در مکزيک حرف می زنند. می گويند ما بومی هستيم و اما مکزيکی نيز هستيم. آنها از ايجاد يک ائتلاف وسيع سياسی در سطح جهان حرف می زنند. با وجود اينکه سخن آنها خطاب به همگان است و همهء اقشار و جميع خلقها و فراتر از همه، کل ستمديدگان را دربر می گيرد، اما اين ائتلاف قاطعانه چپ است، ولی نه الزامأ وابسته به حزبی از احزاب.
اما به نظر من آنچه اين ابتکار عمل سياسی را از اهميت خاصی برخوردار می کند موقعيت زمانی آن است. ۱۱ سال از زمانی که موج ضديت با نوليراليسم و امپرياليسم آغاز شد می گذرد. از نظر جنبش زاپاتيستی اين مبارزات به اندازه کافی موفق نبوده اند. و من احساس می کنم که فقط آنها نيستند که اينطور فکر می کنند. به نظر من همين احساس در تمام آمريکای لاتين به ويژه در کشورهايی که گروه های چپ و پوپوليستی به قدرت رسيده اند وجود دارد که اين مبارزات کافی نبوده اند، و اينکه اين حکومتها بيش از حد به سازش دست زده اند و اين باعث به تحليل رفتن شور مبارزه در مردم اين مناطق شده است. مبارزان و معترضان فوروم اجتماعی جهانی نيز احساس می کنند آنچه از آغاز کار در سال ۲۰۰۱ به دست آورده اند هر چند چشمگير بوده اما کافی نيست و ديگر نمی توان همچنان به تکرار سادهء اقدامات گذشته ادامه داد. به نظر می رسد در عراق و خاورميانه نيز اين احساس وجود دارد که اگر چه مقاومت عليه مداخله گری متکبرانهء ايالات متحده به نحو شگفت انگيزی نيرومند بوده اما کافی نيست.
در سال ۱۹۹۴ شورش زاپاتيستی بارومتری بود که روحيه نوميدانه ای را که می رفت تا بر جنبشهای ضد سيستمی غلبه کند پس زد و خود مشعلی برای شکل گرفتن ابتکارهای ديگر گشت. امروز نيز وقتی که زاپاتيستها به ما می گويند که مرحله اول جنبش آنها به پايان رسيده است و توقف در آن مرحله، ديگر ممکن نيست، باز هم به نظر می رسد که اين جنبش بار ديگر بارومتری ست که تحول احساسات و برداشتها را در همه جا نشان می دهد. زاپاتيستها می خواهند به مرحله دوم يعنی سياسی و فراگير گام بگذارند، اما تا اين لحظه جزئيات هدفهای خود را توضيح نداده اند. آيا اکنون اين جنبش الهام بخش ارزيابی مجدد مشابهی در آمريکای لاتين، فوروم اجتماعی جهانی و ساير جنبشهای ضد سيستمی در سراسر دنيا خواهد شد؟ و بالاخره هدفهای تفصيلی مرحله بعدی چه خواهد بود؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*امانوئل والرشتاين Emanuel Wallerstine: مورخ، اقتصاددان و پژوهشگر اجتماعی معروف، متولد ۱۹۳۰. وی مدير مرکز تحقيقاتی فرناند برودل در دانشگاه دولتی نيويورک و صاحب تأليفات فراوان از جمله: نظام کنونی جهانی در سه جلد؛ آفريقا و استقلال؛ اقتصاد ـ جهانِ سرمايه داری؛ بحران: کدام بحران؟؛ سرمايه داری تاريخی؛ آشوب: جنبش های اجتماعی در اقتصاد ـ جهان (با سمير امين)؛ نژاد، طبقه، ملت (با اتی ين باليبار)؛ پساليبراليسم؛ گرايش آرمانشهری (اوتوپيک).

۱) رک. به سايت انديشه و پيکار فصل جنبش زاپاتيستی به هر سه قسمت بيانيهء

لاکندونا (م.)http://www.kefaya.org/05znet/051005wallerstein.htm
http://info.interactivist.net/article.pl?sid=05/07/22/1556236