گزارشی از يک تظاهرات عظيم

پنجشنبه ، ۱۵ دی ۱۳۸۴؛ ۰۵ ژانویه ۲۰۰۶

چاپ

«‬کارزاری ديگر‮» آغاز شد
در دوازدهمين سالگرد قيام زاپاتيست ها، ارتش زاپاتيستی آزاديبخش ملی باز هم شهر سن کريستوبال را به اشغال خود در آورد. ‮

بهرام قديمی، مکزيک ۴ ژانويهء ۲۰۰۶
از حدود ساعت ۳ بعد از ظهر اول ژانويهء ۲۰۰۶ در چهار راه ورودی شمال شهر سن کريستوبال، جمع وسيعی از اهالی که از مناطق مختلف چياپاز با اتوبوس و کاميون می آمدند، آرام و منظم صف کشيدند و در انتظار بقيهء رفقای خود ماندند. به تدريج تعدادشان به هزاران نفر رسيد. زنان و مردان، کودکان و بزرگسالان ارتش زاپاتيستی آزاديبخش ملی که دوازده سال پيش برای اشغال اين شهر مخفيانه آمده بودند، اين بار به عنوان بخشی از برنامهء «کارزاری ديگر» و با اطلاع قبلی به اين شهر آمدند تا نخستين گروه از نمايندگانشان سفر شش ماههء خود را به منظور شنيدن صدای بيصدايان آغاز کنند.


پس از دو سه ساعت انتظار، چند کاميون حامل بوميان منطقهء مرزی - جنگل به فرماندهی تچو به چهار راه می رسند و چند دقيقه پس از آن، معاون فرمانده شورشی مارکوس از يک جيپ پياده می شود. (فرمانده مارکوس فاصلهء بين روستای خودمختار زاپاتيستی لاگروچا و شهر سن کريستوبال دِ لاس کازاس را سوار بر يک موتورسيکلت طی کرد. خاوير سولورسانوس، گويندهء معتبر کانال ۵۲ تلوزيون در مکزيک اين عمل مارکوس را به طور سمبليک با سفر متورسيکلت ارنستو چه گوارا مقايسه کرد. اما گمان می رود که مارکوس با اين کار می خواست نشان دهد که هيچ ترسی از حمله و ترور ندارد.) او در ازدحام جمعيت به درون صفوف منظم پايه های کمک رسانی می رود تا با فرماندهان ديگر، خود را برای راه پيمائی آماده کند تا بعد راه طولانی از خط کمربندی شهر را تا مرکز آن با سردادن شعار طی کنند. حدود ساعت ۷ بعد از ظهر تظاهر کنندگان که تعداد زيادی از آنان با پای برهنه آمده بودند، دو ساعت و نيم راه رفتند تا به ميدان مقابل کليسای اعظم شهر، همان جائی که دوازده سال پيش فرمانده مارکوس اولين بيانيه را از جنگل لاکندونا برای مطبوعات ملی و بين المللی قرائت کرده بود برسد.

فرمانده تچو به عنوان اولين سخنران سخن گفت:
«برادران و خواهران کارگر، برادران و خواهران دهقان سراسر مکزيک: امروز می خواهيم به شما بگوئيم که وضع کارگران در روستاها و شهرها هر روز وخيم تر می شود. با وجود اين، ما دهقانان و کارگران در زمينهء توليد و کار ارزان، بخش مهمی از خلق مکزيک را تشکيل می دهيم.
برای ميهنمان، وجودمان لازم و ضروری ست، اما مسلم است که ما دهقانان مکزيک فقيرترين افراديم. با وجود اينکه برای توليداتمان در اين کشور جز مبلغ ناچيزی دريافت نمی کنيم، با وجود اينکه اراضی بسيار بدی در اختيار داريم و از امکانات لازم برای توليد برخوردار نيستيم، و با اين حال توليد می کنيم و هيچ تضمينی برای ادامهء کار نداريم. باران، خشکسالی، طوفان و غيره می تواند محصولات مان را نابود کند و هيچ کس در قبال سرنوشت ما احساس مسؤوليتی نمی کند.
از آن جا که کارگران شغل مطمئنی ندارند، به جرم دفاع از حقوقشان به اخراج تهديد می شوند. نه قوانين دولتی از آنها حفاظت می کند و نه طبعاً اربابان، چون اگر خواهان افزايش حقوق، برخورداری از بيمه و يا شغلی مطمئن باشند، حتی اگر خواستشان قانونی باشد، ظالمانه اخراج می شوند. در واقع اين قوانين اجرا نمی شوند چون به زيان کارگران و به نفع اربابان و برای ثروتمند تر کردن آنان وضع شده اند.»
سپس تنی چند از فرماندهان سخنرانی کردند. خانم فرمانده کلی گفت:
«بدين شکل به مردان «ماچيست» (مردسالار) نشان خواهيم داد که ما هم وظيفهء مبارزه و شرکت در حقوقمان را داريم. زيرا حالا ديگر نمی توانيم کاری را انجام دهيم که زمانش به سر رسيده، زيرا به عنوان زن فقط کارمان به رختخواب و منزل محدود نمی شود. هرکاری که مردان بگويند می توانيم انجام دهيم، ما هم می توانيم مسؤوليت های به اصطلاح مردانه بر عهده بگيريم و به انجام رسانيم.»
و بعد خانم فرمانده اورتنسيا:
«ما در آن اول ژانويهء سال ۱۹۹۴ مسلحانه قيام کرديم. صدها نفر از زنان ميليشيا، شورشگر و رهبران ارتش زاپاتيستی آزاديبخش ملی مسلحانه قيام کرديم و چند شهر استان مان را اشغال نموديم. در همان حال هزاران زن از پايه های کمک رسانی با مسئوليت های مختلف در روستاهی خود، مصمم بودند تا با مبارزه از روستای خود، حقوق خود، و شأن و منزلت خود به عنوان زن دفاع کنند. مبارزه در آن روز اول ژانويهء ۱۹۹۴ اين گونه آغاز شد و همچنان اين مبارزه را ادامه می دهيم. ادامه می دهيم به همراه رفقای مرد و همهء آن ها که به قضيهء ما پيوسته اند.
مبارزه مان را به منظور بدست آوردن جايگاهی که به عنوان زن حق داريم احراز کنيم ادامه خواهيم داد.
برای بدست آوردن جايگاه و حقوق مان به عنوان زن، به مبارزه ادامه خواهيم داد، زيرا تا به امروز از حق برابر، آزادی و شراکت کامل در بسياری از کارها به منظور رشد روستاهايمان و ساختمان خودمختاری مان نداريم. همه جا به عنوان زنان از بيعدالتی رنج می بريم، از تحقير، از اهانت، از تبعيض، از توهين و تجاوز به حقوق مان. نمی توانيم اجازه بدهيم که اين شرايط ظالمانه ای که به ما زنان روا می شود، همچنان برای هميشه ادامه داشته باشد، بلکه يک روز بايد به آخر برسد.»
آن گاه به عنوان آخرين سخنران معاون فرمانده شورشی مارکوس ابتدا فقط خطاب به رفقای ارتش زاپاتيستی سخن گفت. وی در اين بخش اول به زبان محلی تسوتسيل حرف زد و بعد به اسپانيائی:
«... اگر اتفاق بدی برايم بيفتد، می خواهم بدانيد که برايم مبارزه در کنار شما افتخار آفرين بود. شما بهترين آموزگاران و رهبران بوديد، و اطمينان دارم که مبارزه مان را در راهی درست به پيش خواهيد برد. به همه با کلام شأن و منزلت انسانی نشان خواهيد داد که چگونه می توان بهتر بود و بهتر زيست. ما همچون باديم و از مرگ در مبارزه نمی هراسيم....
با اجازهء شما می خواهم يادی کنم از تمام رفقائی که در اين ۱۲ سال به خاک افتاده اند. آنان را به ياد می آورم و از شما می خواهم که يک دقيقه سکوت کنيد به خاطر همهء رفقای به خاک افتاده و به نام رفيق معاون فرمانده پدرو.» (يک دقيقه سکوت حضار)
پس از آن او خطاب به اعضای برنامهء «کارزاری ديگر» اضافه کرد:
«ششمين بيانيه و کارزاری ديگر خط روشنی را ترسيم کرد که پيشنهاد کرديم بر اساس آن خود را چپ و ضد سرمايه داری تعريف کنيد. نه سانتريست، نه نيمه سانتريست، نه راست ميانه رو، نه چپ منطقی و يا قانونی، بلکه چپ. همانطور که گفتيم جائی که قلب قرار دارد و نيز آينده، خُب يعنی فردا. ما از تمام رفقائی که تا به حال به ششمين بيانيه پيوسته اند و «کارزاری ديگر» را از آن خود کرده اند، سپاسگزاريم. از اين لحظه رفقای ما به شمار می آيند.»
وی سخنرانی خود را اين گونه به پايان برد:
«برای اولين بار يک آکسيون را در اول ژانويه با شعار «زنده باد EZLN» به پايان نمی بريم، بلکه به عنوان رفيق می گوئيم: «زنده باد کارزاری ديگر!».
سپاسگزارم.»
بدين ترتيب برنامهء «کارزاری ديگر» عملاً آغاز شد.
نمايندگان زاپاتيست به مدت شش ماه با وجود مخاطرات بيشمار در سراسر مکزيک با بوميان، کارگران، دهقانان و بقيهء نيروهای مردمی، نشست خواهند داشت.
هنوز ۲۴ ساعت از آغاز حرکت نگذشته بود که نمايندگان طبقهء حاکمه در مکزيک به نوعی اضطراب دچار شدند.
اولين کنفرانس مطبوعاتی سالِ سخنگوی رياست جمهور مکزيک به صحبت در مورد کارزار زاپاتيست ها خلاصه شد.
احزاب سياسی مختلف در مکزيک به کارزار زاپاتيست ها «خوش آمد» گفتند. اين احزاب و دولت مکزيک کوشش می کنند وانمود کنند که کارزار ديگر به نوعی در چهارچوب کارزار انتخاباتی قرار دارد. فرصت طلبی احزاب انتخاباتچی تا آن جاست که دبير اول حزب «آلترناتيو اجتماعی» اعلام کرد که حزب خود را در اختيار زاپاتيست ها قرار می دهد تا در جريان مبارزاتشان از آن استفاده کنند. اين حزب مانند همهء احزاب ديگر آگاه است که نوک تيز انتقاد زاپاتيست ها متوجه کليت عمل شرکت در انتخابات به منظور بدست آوردن قدرت و امکانات است. لذا اين احزاب فريبکار و رئيس جمهورشان که به ظاهر به زاپاتيست ها خوش آمد می گويند، در خلوت، تمام تلاش خود را برای از ميان بردن آن ها به کار می برند. مسئلهء برخورد به زاپاتيست ها مسئلهء اين يا آن حزب نيست، اين موضوع به کل هيئت حاکمه و دولت به عنوان نمايندهء منافع طبقات حاکمه بر می گردد.
در طرف ديگر اين ماجرا سازمان های کارگری، دهقانی توده ای و بومی قرار دارند. بسياری از سازمان های چپ در مکزيک در انتخابات گذشته به احزاب انقلاب دمکراتيک و کار رأی می دادند. باانتشار «ششمين بيانيه از جنگل لاکندونا» [متن کامل آن را روی همين سايت می يابيد] بحث گسترده ای در ميان اغلب اين گروه ها شکل گرفت. در اين بحث ها می توان شاهد انواع برخوردهای انقلابی، اپورتونيستی و کاسبکارانه بود. اين امر در مورد سازمان های مسلح مکزيک نيز صدق می کند. روز ۲۵ دسامبر مارکوس نامه ای می نويسد خطاب به رهبری، کادرها و فعالان سازمان های مختلف سياسی - نظامی انقلابی در مکزيک. در اين نامه او از اين سازمان ها اجازه می خواهد تا «کارزاری ديگر» و «مأمور شماره صفر» (مارکوس خود را اين گونه ناميده است) ارتش زاپاتيستی بتوانند در مناطق آن ها فعاليت کند. اولين گروهی که به در خواست EZLN پاسخ داد EPR بود. با وجود آن که اين جريان که خود هنوز به نوعی به حزب انقلاب دمکراتيک چشم اميد بسته و به همين دليل سازمان های حول و حوش آن به ششمين بيانيه از جنگل لاکندونا نپيوسته اند، با اين حال در اطلاعيهء ۲۹ دسامبر خود به درخواست زاپاتيست ها پاسخ مثبت داد. جريان مهم مسلح ديگر در مکزيک، يعنی ERPI برای تمام سازمان های توده ای نزديک به خود شرکت در انتخابات و دفاع از هر کانديدائی را اکيداً ممنوع کرده است. سازمان های وابسته به اين تشکل همه به ششمين بيانيه و کارزاری ديگر پيوسته و شديداً در آن فعالند. با اين حساب می توان مشاهده کرد که تأثير جنبش زاپاتيستی از محدودهء سازمان های غير مسلح بسيار فراتر رفته است.
اگر در اول ژانويهء ۱۹۹۴ ارتش زاپاتيستی آزاديبخش ملی با قيام مسلحانهء خود حقوق بوميان را در دستور کار سياست چپ در مکزيک قرار داد، در اول ژانويهء ۲۰۰۶ با شرکت هزاران تن از بوميان در شهر سن کريستوبال نوک تيز مبارزه را متوجه سرمايه داری کرد. اتخاذ اين مشی در زمانی صورت می گيرد که در کشورهای مختلفی در آمريکای جنوبی «چپ رسمی» با بدست گرفتن اهرم قدرت دولتی وظيفهء ادامهء حيات سرمايه داری را، گيرم با بهبود بسيار اندک در وضع زندگی مردم، به عهده می گيرد. اين همان نکته ای ست که دولتمردان را در برخورد با زاپاتيست ها دچار مشکل می کند.
امروز، در چهارمين روز آغاز کارزاری ديگر، هم و غمِ همهء احزاب رسمی در اثبات درست بودن انتخابات نمايشی خلاصه شده است. خود اين عکس العمل، ترس آن ها را از پيشرفت ديدگاه های زاپاتيستی و گسترش آن به سطح مکزيک نشان می دهد.
اين سخن درستی ست که «کسی که نتواند رؤيا بپروراند، نمی تواند مبارزه کند». زاپاتيست ها امروزه در مکزيک و آمريکای لاتين بذر افشان رؤيائی هستند که اميد می رود فردا به واقعيتی سرور انگيز بدل شود.


برای اطلاع بيشتر رجوع شود به:

سايت ارتش زاپاتيستی و کارزاری ديگر:
http://enlacezapatista.ezln.org.mx

سايت روابط بين المللی ارتش زاپاتيستی:
http://zeztainternazional.ezln.org.mx

Bahram Ghadimi: Informe del inicio de la OTRA CAMPAÑA, San Cristobal, 1.1.2006