«این دنیای شماست که فرو می ریزد!»

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

باز هم زاپاتیست ها مکزیک را در بهت فرو بردند. ده ها هزار زاپاتیست، چند شهر چیاپاس را این بار در سکوت و بدون سلاح، به طور نمادین به اشغال خود در آوردند. همان شهرهایی که در اول ژانویه ۱۹۹۴ تصرف کرده بودند.
آنها شایعات بیشماری را به تمسخر گرفتند که طی بیش از پنج سال سکوت ارتش زاپاتیستی آزادیبخش ملی در باره شان به راه انداخته شده بود. حضور مجدد ارتش زاپاتیستی در صحنهء سیاست، درست در روزی رخ می دهد که رسانه های عمومی از مدت ها پیش، روز پایان تقویم قوم مایا را به عنوان روز پایان جهان اعلام کرده، نمایش مسخرهء ترس از مرگ را به بازار دیگری برای کالاهایشان بدل کرده بودند.
این عرض اندام نشان دهندهء سازماندهی پر استحکامی است که در عین حال بدیل مستدلی علیه تئوری پایان جهان، و ابدیت سرمایه داری ست.
توجه کنید، زاپاتیست ها اعلامیه می دهند، در یک سطر. این شوک است، تلنگر است، ناقوس است:


خطاب به خواننده:

شنیدید؟

این صدای جهان آنهاست که  فرو میریزد.

صدای رستاخیز جهان ماست.
دیروز سراسر شب بود.
و فردا روز، حتی شب روز خواهد بود.

دمکراسی!
آزادی!
عدالت!

از کوهستان های جنوب شرقی مکزیک
کمیته مخفی انقلابی بومیان - فرماندهی کل ارتش زاپاتیستی آزادیبخش ملی

معاون فرمانده شورشی مارکوس
مکزیک، دسامبر ۲۰۱۲


موسیقی همراه این اطلاعیه را بشنوید:

http://www.youtube.com/watch?v=BgPuV8N3BJs
مانند سیگار. شعر و آهنگ اثر ماریا ترزا والش، اجرا از مرسدس سوسا- ویکتور

------------------------------------------------


ترجمه ترانه:

مانند جیرجیرک

بارها مرا کشتند
بارها گفتند او مرد،
ولی بی شک هنوز اینجا هستم و اینک دوباره زنده می شوم.

سپاسگزارم از سیه روزی
و آن دستی که خنجر داشت،
چرا که مرا چنان بد کشت،
که من هنوز آواز می خوانم.

آواز خوان برای خورشید
مانند جیرجیرک
پس از یک سال مدفون زیر خاک
همچون جان به در برده ای
که به میدان جنگ باز می گردد.

بارها پاکسازی ام کردند،
بارها ناپدید شدم،
به خاکسپاری خویش رفتم،
تنها و گریان.
گرهی زدم به دستمالم،
ولی فراموشم شد
که فقط همان یک بار نبود
و همچنان آواز خواندم.

همچنان آواز خوان برای خورشید
مانند جیرجیرک
پس از یک سال مدفون زیر خاک
همچون جان به در برده ای
که به میدان جنگ باز می گردد.

بارها ترا کشتند
بارها دوباره زنده شدی
باز هم شبان رنج در پیش خواهی داشت
نومید.
و وقت غرق شدن
و وقت تاریکی
باز نجات خواهی یافت
تا همچنان بخوانی.

آواز خوان برای خورشید
مانند جیرجیرک
پس از یک سال مدفون زیر خاک
همچون جان به در برده ای
که به میدان جنگ باز می گردد.

ترجمه بهرام قدیمی

- - - - - - - - -
با سپاس از دوست عزیز ناشناسی که اشتباه مرا در ترجمه گوشزد کرد.